وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت شانزده :
***
یازده
"برایان"
تازگیها احساس میکنم از همه نفرت عجیبی دارم. حتی از خودم. حالا که در اوج این حس مزخرف قرار دارم باید مردک پیری که مقابلم نشسته و با صدای چندش آوری استیکش را میبلعد را تحمل کنم و جلوی نیمی از مغزم که دلش میخواست به دستم فرمان مشت زدن به دهان این مردک را بدهد بگیرم.
اما باز هم سختتر از تحمل کردن این اتاق کار و خواب نیمه تاریک و همچین تفنگداران تا دندا
لطفا صبر کنید...