وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت شانزده :
***
یازده
"برایان"
تازگیها احساس میکنم از همه نفرت عجیبی دارم. حتی از خودم. حالا که در اوج این حس مزخرف قرار دارم باید مردک پیری که مقابلم نشسته و با صدای چندش آوری استیکش را میبلعد را تحمل کنم و جلوی نیمی از مغزم که دلش میخواست به دستم فرمان مشت زدن به دهان این مردک را بدهد بگیرم.
اما باز هم سختتر از تحمل کردن این اتاق کار و خواب نیمه تاریک و همچین تفنگداران تا دندا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
به نکته ظریفی دقت کردی😁🩷
۴ ماه پیشپروانه
0منطقی تر اینه که کار روبن باشه چون تراویس معلومه عملا از این جور چیزا جداست و حس میکنم روبن تشنه یه قدرت و... باشه هرچند وارد داستان نشده اما..
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
واقعا بعضی از کامنتاتون من رو وادار می کنن اسپویل کنم اما جلوی خودم رو می گیرم😂 و درنهایت می تونم بگم هرچیزی امکان داره تا اسپویل نشه😂
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
ولی واقعا از نظرات و نگاه ارزشمندت ممنونم عزیزدلم خیلی انرژی بخش بودن😍💖
۵ ماه پیشrey☆♡
0نمی ددنم چرا با دیدن هریس یاد فاستر افتادم😂😂
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
جدی؟😂
۵ ماه پیشاکرم بانو
0جالبه قراره داستان رو از زبان برایان هم بشنویم....
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
آره داستان دوتا زاویه دید داره😁
۶ ماه پیشrey☆♡
0کوچیکترینشون فک کنم اسمش ترابیس بود
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مکانیکه؟ آره تراویسه و حدست هم جالب بود😁
۶ ماه پیشRAHIL
0بنظرم تراویس اینجا خیلی مشکوک تره
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
آره حقیقتا تراویس کلا مشکوک وارد داستان شد😁
۶ ماه پیشrey☆♡
0خب به نظرم برایان توی این قتلا کاره ای نیست و نمیدونم چرا شک دارم به برادر کوچیکه ی برایان اسمشم فراموش کردم 🤦🏻 ♀️
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی از اینکه نظرت رو گفتی❤️ دوتا برادر کوچیکتر داشت... تراویس یا روبن؟
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nil
0خب اگه برایان راه پدرش رو میره... کدوم برادرش راه عموش رو میره؟؟ اینجاش جالبه!