وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت بیست :
این... این یعنی من هم یکی از بادیگاردهای شخصی او بودم؟! باورم نمیشود! یادم باشد حتماً از کمیسر کافانتی تشکر مفصلی بکنم.
اگر بادیگارد شخصی او باشم... راحت تر میتوانم زیر نظر بگیرمش و مدارکی که لازم دارم را جمع کنم! وای اصلاً باور کردنی نیست.
- برای همین هم بهت مکانهای مورد علاقه برایان توی عمارت رو نشون دادم که اگه مثل همیشه گمش کردیم با بقیه بادیگاردهاش دنبالش بگردی و پیداش کنی. ا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
کفتر عاشق خیلی خوب بود🤣
۵ ماه پیشاکرم بانو
0سال نوتون مبارک عزیزم،امیدوارم سال خوبی داشته باشید
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی قشنگم، همچنین سال نوی شما ام مبارک😍💗
۵ ماه پیشآذر
1اگه حیوون خونگی آدم کلاغ باشه و ویژگی خاصی محسوب میشه برایان جونم! منم می تونم ویژگی خاص رو به امضای خودم تبدیل کنم..چطوری؟! میرم از کوچه و بیایون یه کلاغ برمیدارم تو قفس میندازمش و تامامممم😂🤣 ولی اخه کلاغ؟ چندشه، نیست؟ تازه رفیق بودنش دیگه چی *** ایه؟
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
برایان است دیگر😔😂 گیاه خوارم می تونی بشی😂 کلاغ و باید از همون وقتی که جوجه ست ازش نگهداری کنی که باهات رفیق شه و. به محیطای بسته عادت کنه وگرنه الان بهت حمله ور میشه😬 شاید! ولی جالبه😄😂 خیلیا حیوون خونگیاشون رو جوری اهلی می کنن که حیوون کامل بهشون اعتماد می کنه و بدون اونا جایی نمیره منظور از رفیق ای
۵ ماه پیشاکرم بانو
0معلومه هنوز با دیوا اشنانشدی؟؟؟؟؟؟
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
جانم؟ دیوا؟!
۵ ماه پیشاکرم بانو
0اره دیوا شخصیت یه کتاب دیگه است به اسم لالایی پاندورا که اونم حیوون خونگیش کلاغ بود
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
آها، نه نخوندم راستش:) ایده کلاغ به عنوان حیوون خونگی رو از پینترست گرفتم، عکسای یک مرد با کلاغ که توی کلیپایی که استوری کردمم گذاشتم
۵ ماه پیشاکرم بانو
0فک کنم قراره صحنه های خفنی با برایان و بادیگارد جیگرش داشته باشیم😉
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بله بله😁
۵ ماه پیشآذر
0نویسنده موهای الا چه رنگیه؟
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
قهوه ای
۵ ماه پیشفاطمه
0یعنی ممکنه برایان بشناستش🤔
۶ ماه پیشآذر
0کاش بشناسه من که خیلی دوست دارم
۵ ماه پیشفاطمه
0اره منم، واقعا کاش بشناسه
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شاید شناخت😁
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
هر چیزی امکان داره:)
۵ ماه پیشآذر
0پسرم چشم و دل پاکه🙄🤭😂 کلاغ سیاه و سفید؟ سفید؟؟؟ صحنه های طنز هم داریم با این زوج افسانه ای؟؟؟😁🤧
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
خیلییی😔😂 منظور اینه که یه قسمتایی از گردن و بال هاش سفیده وگرنه در کل که مشکیه الارا می تونه با کسی صحنه طنز نسازه؟😁😂
۵ ماه پیشآذر
0ولی اون موضوع تاب یادم نرفته، چه پرنسسی بوده واسه خودش برایان تو بچگی😂🤭🙄 یه سوال برایان از همون بچگی وارث بوده؟ حتی اونموقع که مثل دخترا ناز میومد و تاب می خورد؟😁
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بچه پولدار بوده همه نازشو می کشیدن😂 نه اون موقع عموش وارث بود، ناتانیل! وای از دست تو🤣
۵ ماه پیشآذر
0اوهههه... یادم رفت تشکر کنم ازت نویسنده بخاطر پارت هدیه😁
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
قربونت عزیزم😁💗
۵ ماه پیشآذر
0به به چه اتفاقات و روزای خفنی رو با زوج الا و برایان داشته باشیم🤌❤️ 🔥 آدم زمستون دست کش رو به زور تحمل میکنه بعد من اینایی که بهارو تابستون هم دست کش می پوشن رو نمی تونم درک کنم! چه کنیم دیگه برایانه و کارها و علایق عجیب و خواستنیش 🙄🤭البته از حق نگذریم اگه چرم هم باشه خیلی باکلاسههه.
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بله بله😁 اتفاقی زیادی در پیش داریم😄 وای منم از دستکش بدم میاد حس می کنم دستام گروگان گرفته شدن😬 بله دیگه، این آقا باید با همین کارای عجیبش شناخته بشه😔😂
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بله بله😁 اتفاقی زیادی در پیش داریم😄 وای منم از دستکش بدم میاد حس می کنم دستام گروگان گرفته شدن😬 بله دیگه، این آقا باید با همین کارای عجیبش شناخته بشه😔😂 چرمه😁
۵ ماه پیشrey☆♡
0کاش بشناستش😬🥹
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
امکانش می تونه وجود داشته باشه😁
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0وای وای..بیصبرانه منتظر عاشقانه از این دوتا کفتر عاشقم😁🤧💕