وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت چهارده :
آقای کافانتی به محض رسیدن پزشکی قانونی پایین تپه رفت و به آنان پیوست درحالی که من برای شنیدن داستان آن افسر هم مشتاق بودم.
سمت آقای نولان که حالا در جدی ترین حالت خودش فرو رفته بود برگشتم و پرسیدم:
- شما میدونین چه اتفاقی برای اون مامور افبیآی رخ داد؟!
قطعاً میدانست اما تا این سوال را پرسیدم نگاه پر از خشمش که حال اندکی رنگ غم گرفته بود را به چشمان من گره زد و پاسخ داد:
-
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
حدست اولت که درست از آب در اومد😁 و حدس دومت هم جالب بود چون امکانش هست الا یک نسخه دیگه از آلیسون توی نسل دیگه ای باشه🙃
۵ ماه پیشZoha
0عالیهههههه.. فقط من نمیفهمم چرا رمان به این قشنگی چرا اینقدر کامنت کم داره🥲
۵ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم😍💖 راستش کتابخونه اش زیاده و هر پارت بالای صدتا ویو می خوره اما نمی دونم چرا کامنت نمی ذارن🥲
۵ ماه پیشSetayesh
0آخی ، بیچاره آلیسون 💔 حتی من مطمعنم که ناتانیل فهمیده بوده که آلیسون داره این ماجرا رو پیگیری می کنه ، برای اینکه تمومش کنه. و رد خودش رو پاک کنه با آلیسون وارد رابطه شد تا اون رو از سر راه برداره
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دخترم پرپر شد🥲 ولی اون موقع که ناتانیل با آلیسون وارد رابطه شده سن کمی داشته و هنوز کاری نمی کرده، وارث خانواده هم نبوده ولی حدست خیلی جالب بود و این رو بگم که ... هر جوابی که من دادم تا اینجای داستان رو شامل میشه و آینده ممکنه هر اتفاقی بیفته پس... به حدس هات امید داشته باش😁
۶ ماه پیشFatemeh
0چ رمان قشنگی و چ کشش داستانی جالبی 🥰😬
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چه خواننده قشنگ تری😁💜 مرسی از نظر انرژی بخش و اعتمادت برای عضویت وی آی پی😄💖
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پروانه
0ممکنه باهم ازدواج کنن و الیسون متوجه جرم های ناتانیل بشه و بین وظیفه و علاقش بمونه و سرانجام وظیفشو انتخاب کنه یا یه چیزه دیگه حسم میگه قراره الا یه زندگی شبیه به اونو داشته باشه