وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت هجده :
صدای باز شدن در سبب شد نگاهمان از چشمان هم جدا شود.
لوکا با حالتی که انگار کوه کنده قدمهایش را سمت میز خودش کشید و ابتدا کت چرم مشکیاش را روی میز و سپس خودش را روی صندلی رها کرد.
- چت شده؟ خوبی؟
لوکا با چشمانی بسته سری برای سوال هری تکان داد و گفت:
- رفته بودم پزشکی قانونی اونم به اجبار نولان و باید به جنازهای که بررسی میشد و بوی گندش از لای الیاف ماسک به دماغم میرسید خیر
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
عزیزم😂❤️
۵ ماه پیشآذر
0نویسندهههه🥹 یه پارت هدیه بده بهمون دیگه🤌
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چشم عزیزممم😄 سه شنبه دوتا پارت رایگان میشه:))
۶ ماه پیشآذر
0وایییی مرسییییی✨️💕
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
😘💖
۵ ماه پیشSetayesh
0بی صبرانه منتظرم ببینم توئیست چه پستی برای الارا درنظر گرفتهههه
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
پارت بعدی متوجه میشین عزیزم😁
۶ ماه پیشاکرم بانو
0راوی داستان رو از طرف الارا بیشتر دوست دارم
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
منم همینطور😄
۶ ماه پیشاکرم بانو
0ینی قراره بقیه بدونن الارا مامور هستش؟
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
نه، فقط توئیست می دونه تا هروقت که ماموریتی پیش اومد به الا اجازه بده پستش رو ترک کنه
۶ ماه پیشآذر
0وایییی نه! مگه قرار نبود هویت الارا پنهان بمونه؟ الان که رئیس بادیگاردا میدونه الا مامور اف بی ای هستش. برایان اگه زرنگ باشه که هست تا اینو بشنوه با دیدن روزنامه سریع میفهمه قضیه از چه قراره...
۶ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
هویت الارا هنوز مخفیه و فقط توئیست می دونه، درواقع کافاتتی از قصد به توئیست گفت تا هروقت ماموریتی پیش اومد به الارا اجازه ترک پست رو بده:)))
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0وای وای.. من دارم کم کم میخونم تا یهو به پارت قفل شده برنخورم😉🤧💔🤣