پارت نهم :

لوکا با لبخند خجالت زده‌ای دستانش را به حالت "دوباره تلاش کن" چرخاند که بالاخره ماشین روشن شد.

بی‌چاره وضعش بدتر از این حرف‌ها بود و از شانس خوبش گیر یک صاحب بی‌خیال افتاده.

***


وقتی که مقابلش ایستادم با نگاه به عنوان《تعمیرگا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!