وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت پانزده :
موقع حرف زدن درباره داستان عاشقانه دخترش حسرت و آه عمیقی در صدایش مشهود بود. انگار اگر به عقب بر میگشت تحت هیچ شرایطی اجازه نمیداد آلیسون پایش را در آن کلاس پیانو بگذارد. یا شاید هم به مخالفتهای همسرش دامن میزد و اجازه نمیداد مامور شود.
- من یک شهروند از طبقه متوسط جامعهام آلیسون هم عضوی از همین خانواده بود درحالی که خانواده ناتانیل خدایان پول محسوب میشدن. هیچ علاقهای به
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
به قدری این حرف ها زیبا بود که موقع خوندنش یه لبخند خیلی بزرگ روی لبام نشست🥹 از صمیم قلب ممنونم که از این زاویه به رمان نگاه کردی🫂🩵 ای کاش می تونستم بغلت کنم یا نظرت رو بین خطوط رمان بنویسم چون واقعاً نمی دونم چجوری بگم😅 نظرت برای یه ارزش دیگه ای داشت🥲💗 کاش واقعا هیچ زنی توی مسیر عاشقیش انقدر تنها
۵ روز پیشFatemeh
0فداتشم اگر میدونی ک میشه نوشت چرا ننویسی باعث خوشحالیه ، بنظرم زن ها همیشه بخش زیادی از هر نوع تاریخ رو نوشتن و صرفا چون زن بودن اسمی ازشون نیست ، زن هایی ک حتی اگر مردشون بمیره بازم به اون عشق و اسم وفادار میمونن و حتی اونا هم روحشون میمیره اکثرا در نهایت همین سرنوشت رو زندگی میکن به نوع های مختلف
۴ روز پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
حتما می نویسم🥲 جلوتر دوباره بحث آلیسون پیش کشیده بشه حتما از حرفای تو استفاده می کنم🙃 دقیقا، چقدر قشنگ درباره عشق زنانه حرف می زنی🥹👏 زنانه عاشق شدن زیباست اما واقعا جرات می خواد🥲
۴ روز پیشFatemeh
0پارت نسبتا طولانی و قلم قوی و کشش داستانی خوب ❤️ خسته نباشی زیبا 🫂✨
۵ روز پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی قشنگم😍 اون نظر قشنگت همه خستگی رو از تنم برد🥲🫂
۵ روز پیشFatemeh
0پوش ❌ دوش ✅
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...
Fatemeh
0زن ها همیشه در عشق فداکار ترن...آلیسون پا روی حرف پدرمادرش گذاشت و با مردی ازدواج کرد ک عاشقش بود اما اون مرد برای این دختر جهنم رو ساخت...بنظرم زن ها همیشه در عشق فداکار ترن و متاسفانه اکثرا باید بهای جسارت و شجاعت خودشونو تنهایی پس بدن...کاش هیچ زن جسوری مجبور نباشه تنهایی بار خودشو به پوش بکشه 💔