خلاصه رمان :
رمان طوفانی از هوس نوشته محبوبه لطیفی، رمانی عاشقانه، خانوادگی، معمایی و هیجانی درباره راز قتلی قدیمی و عشقی شکلگرفته در میان نفرت و سوءظن است. جانا مهرآیین بیست سال است به دنبال پاسخ این سؤال میگردد که چرا پدرش به قتل پگاه فرهمند متهم شده است. او برای کشف حقیقت وارد خانه خانواده فرهمند میشود؛ جایی که با آراد، پسر پگاه و مردی که پدر جانا را قاتل مادرش میداند، روبهرو میشود. با آشکار شدن سرنخهای تازه، گذشتهای که سالها پنهان مانده، رابطه جانا و آراد را نیز دستخوش تغییر میکند.
جانا مهرآیین بیست سال است با یک سؤال زندگی میکند. سؤالی که از کودکی همراهش بوده و هیچوقت جواب روشنی برایش پیدا نشده؛ چرا پدرش، حسین مهرآیین، به قتل پگاه فرهمند متهم شد؟ حسین هیچوقت نتوانست بیگناهیاش را ثابت کند. اتهام مثل سایه دنبالش ماند و سالها بعد، جانا با این باور بزرگ شد که پدرش قربانی حقیقتی بوده که هیچکس حاضر نشده آن را فاش کند. جانا نمیدانست برای پیدا کردن جواب، روزی مجبور میشود وارد همان خانهای شود که همهچیز از آنجا شروع شده. خانهی فرهمند هنوز پر از آدمهایی است که هرکدام گذشته، خواسته و راز خودشان را دارندو درست وسط همین خانواده، آراد زندگی میکند. مردی که تمام زندگیاش با خاطرهی مادرش و نفرت از مردی که او را قاتل میداند گذشته است. برای آراد، نام حسین مهرآیین فقط نام یک مرد نیست؛ نام کسی است که باور دارد زندگی مادرش را از او گرفته. به همین دلیل، وقتی جانا وارد خانهی فرهمند میشود، آراد نمیتواند حضورش را تحمل کند. او جانا را دختر همان مرد میبیند. جانا هم آراد را پسری میبیند که بدون شنیدن حقیقت، سالها دربارهی پدرش قضاوت کرده است. از همان روزهای اول، خانه برای هر دوی آنها به میدان درگیری تبدیل میشود. جانا باید میان نگاههای سنگین خانواده، مخالفت آراد و گذشتهای که هیچکس حاضر نیست دربارهاش حرف بزند، جای خودش را پیدا کند؛ در حالی که هدف اصلیاش را از همه پنهان کرده است. او برای ماندن در این خانه فقط یک دلیل دارد: میخواهد بفهمد آن شب، بیست سال قبل، واقعاً چه اتفاقی برای پگاه افتاده است. آراد هم کمکم با چیزی روبهرو میشود که انتظارش را نداشته. جانا شبیه تصویری نیست که او سالها از خانوادهی مهرآیین در ذهنش ساخته بود. او نه برای پول آمده، نه برای جایگاه و نه برای اینکه چیزی از خانوادهی فرهمند بگیرد. تنها چیزی که میخواهد، جواب سؤالی است که زندگی پدرش را نابود کرده. آراد کمکم شروع میکند به دیدن چیزهایی که قبلاً نمیخواست ببیند. آرامش جانا. اصرارش برای پیدا کردن حقیقت. و تفاوتی که میان او و تصویری که آراد از دشمنش ساخته بود وجود دارد. نفرتی که قرار بود همهچیز را بینشان تمام کند، آرامآرام ترک برمیدارد. اما جانا هنوز نمیتواند به او اعتماد کند. چطور میتواند به پسری نزدیک شود که تمام این سالها خانوادهی او را مقصر مرگ مادرش میدانسته؟ و چطور میتواند احساساتی را باور کند که درست در میان این همه دروغ و سوءتفاهم شکل گرفتهاند؟ هرچه داستان جلوتر میرود، گذشته بیشتر خودش را نشان میدهد. سرنخهای قدیمی، حرفهای نصفه، رفتارهای عجیب اعضای خانواده و اتفاقاتی که سالها بدون توضیح ماندهاند، جانا را به این فکر میاندازند که شاید چیزی که همه دربارهی مرگ پگاه باور کردهاند، تمام حقیقت نباشد. آراد هم مجبور میشود برای اولین بار به بزرگترین باور زندگیاش شک کند. اگر حسین مهرآیین قاتل پگاه نبوده، پس چه کسی حقیقت را پنهان کرده؟ چرا بعد از بیست سال، هنوز بعضی آدمها حاضرند برای حفظ گذشتهشان همهچیز را از جانا مخفی کنند؟ وقتی گذشته دوباره زنده میشود، عشق هم نمیتواند از آن فرار کند.جانا باید بفهمد حقیقت مرگ پگاه چیست؛ حتی اگر جوابش تمام باورهای او و آراد را از بین ببرد. آراد هم باید انتخاب کند که وقتی حقیقت را فهمید، با نفرتی که تمام زندگیاش را ساخته چه خواهد کرد. گاهی حقیقت، همان چیزی است که میتواند زندگی همه را به یک طوفان تبدیل کند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان طوفانی از هوس - پارت 10
صبح، وقتی وارد سالن شدم، رها کنار پنجره نشسته بود و با گوشیاش کار میکرد. با دیدنم لبخند زد و گوشی را کنار گذاشت. - صبح بخیر، جانا. دیشب تونستی بخوابی؟ کیفم را روی صندلی گذاشتم و گفتم: - بد نبود. ممنون. - امروز دانشگاه داری؟ - آره، تا ظهر. - پس بیا صبحانه بخوریم. منم هنوز چیزی نخوردم. لحنش آنقد...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان طوفانی از هوس - پارت 9
پارت نهم سه روز از آمدنم به خانهی فرهمندها گذشته بود و من هنوز نمیدانستم کدامیک از آدمهای این خانه خطرناکترند؛ آنهایی که نفرتشان را بیپرده نشان میدادند یا آنهایی که با لبخند، پشت سرت تصمیم میگرفتند چه بلایی بر سرت بیاورند. البته در این میان، برای آراد هیچ تردیدی نداشتم. او دستکم زحمت پ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان طوفانی از هوس - پارت 8
صبح با صدای زنگ گوشیام از خواب پریدم و اولین کاری که کردم، خاموش کردنش بود. دلم میخواست فقط پنج دقیقه دیگر بخوابم؛ پنج دقیقهای که طبق تجربه همیشه به نیم ساعت تبدیل میشد.چشمم به ساعت افتاد و یکدفعه از جا بلند شدم. وای، نه! باز دیرم شد! دیشب قرار بود زود بخوابم، اما تا نصفهشب مشغول اصلاح طر...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان طوفانی از هوس - پارت 7
از وقتی به اتاقم برگشته بودم، فکرم دست از سر آن کاغذها برنمیداشت.پرونده قدیمی قتل پگاه فرهمند، اسم پدرم که بعد از این همه سال هنوز کنار عنوان متهم دیده میشد و آن یادداشت چندشآور که کسی با بیرحمی تمام برایم گذاشته بود. «دختر قاتل مادرت رو آوردی توی رختخوابت؟ اینقدر بیغیرتی؟» هر بار جمله ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش

مریم جاری
0عرض احترام خانم لطفی عزیز.. انتشار اثر جدیدتون با خوشی و مبارکی همراه باشه🩵🌸امیدوارم محبوب و پرمخاطب باشه براتون💚