لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 92
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 61
«ساعت یازده صبح_اولین و آخرین روز در خوابگاه پسرانه» «هزار و یک شب» صدای زنگ گوشیم کاری کرد که بالاخره از اون خواب راحت و عمیق دست بکشم. پردههای بالکن کشیده شده بود و نور خورشید مستقیماً به صورتم میخورد. خب کدوم پدر بیامرزی این کارو کرد؟ باد گرمی رو حس میکردم و از شدت گرما پی...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 62
با لبخند کثیفی لبم رو گاز گرفتم و چند ثانیه مکث کردم: - آیوار میگم میشه اگر بیرون استخری یه چرخی بزنی ببینی اطرافت گل هست یا نه؟ دیدم چه چشماش رو با کلافگی بست و نفسش رو عمیق بیرون داد. بدون اینکه نق بزنه به پهلو چرخید و یه نگاهی به شمشادهای اطرافش انداخت. به به! فتبارک الله! احسنتم! ما...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 63
نمیشه مثل این فیلما یه در جادویی یه گوشهی آسانسور باز بشه و من از اونجا برم دنیای موازی؟ دنیای واقعی به طرز کریهی داره به فنام میده. انقدر خشکم زده بود که هنوز داشتم به در آسانسور نگاه میکردم. چنان فشار و ترسی بهم وارد شد که ناخودآگاه از شدت نفس تنگی قفسه سینهم رو ماساژ دادم. شاید ق...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 64
حتی نمیدونستم اون در لعنتی قفله، ای بختت نگار! داشتن با کلیدش ور میرفتن و راجب یه بازیِ مسخره نظر میدادن. اسم امیر هر جا باشه بدونید اون جای خوبی نیست، اصلا جای خوبی نیست! فعلا وقتش نبود شاخکام فعال بشه و فقط باید یه جوری خودمو قایم میکردم. دستهام آشکارا میلرزیدن و خودمم دیگه از ب...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 65
- اصلا من برام سوال پیش اومده! چرا شما پسرا به ما دخترا میگید آهن پرست درحالی که خودتون کم مونده واسه دو قرون پول همون آهنو افقی بکنین توی اونجاتون؟ بهروز هر هر خندید و امیر از حرص بالشتی سمتش پرت کرد: - بهروز باز دو دقیقه رفتی زیر آب مخت تاب برداشته، حلقتو ببند! - مگه چی شده؟ چی دید...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 66
- اه! اینا باز مجلس تشخیص مصلحت گرفتن؟! یهو یکی چند تقه محکم به در زد و پشت بندش صدای آشنایی به گوش رسید: - یالله! حاج آقا خونهای؟ اینکه صدای پوریا بود! متعجب و خشک شده لحاف رو بیشتر دور خودم پیچوندم و نگران روی تخت نشستم. اول از همه مهرداد واکنش نشون داد. با بهت دمبل رو پایین گذا...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 67
باورم نمیشد داشتم همچین مکالمه مشمئز کنندهای رو گوش میکردم. پوریا با همون لبخندش ابروهاش رو چپ و چوله کرد و گفت: - پس برو چربش کن که وقتمون تلف نشه. - من که نیازی ندارم چربش کنم خودش کلا تو رو میبینه به احترامت چندتا اشک میریزه همون واست کافیه، نگران نباش نمیزارم دردت بیاد. دردات م...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 68
من که چشم دیدنش رو ندارم... اون با آیوار خوبه چون مهارتش خوبه. قبل اینکه حامد با حرص رو به رادمان چیزی بگه، یهو مهرداد با ذوق پوریا رو به یه گوشه پرت کرد و چنان صمیمی و خوشحال اسم رادمان رو نعره زد که کرکام کز خورد: - رادی! وای رادی! رادی تو کِی اومدی؟! رادمان به وضوح صورتش از انزجار مچا...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 69
نباید داخل همچین موقعیتی قرار میگرفتم. آیوار اگر یه درصد میفهمید من اینجام ممکن بود با امیر دست به یقه بشه یا شاید هم رگ خریتش گل کنه و آخرش توی سوراخ سنبههای خوابگاه یه بلایی سرم بیاره. در هر صورت نباید اینجا میبود، رضا الان میومد. با اون مغز خرش فکر میکرد من خودم به آیوار گفتم بیاد. ...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 70
کمرم رو به تخت تکیه داده بودم و رو به ویوی بالکن، آروم لقمهی داخل دهنم رو میجویدم. پسرا هر کدوم یه گوشهی اتاق غذا میخوردن و متوجه شدم پچ پچ وار با هم حرف میزدن، پس میشه گفت نباید مثل چی خودمو بندازم بینشون. جوری نشستم که مبادا از پشت کسی بتونه گوشیم رو ببینه. هندزفریای توی گوشم ب...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 71
- من کوزتم؟ - کوزت بدبخت بود دیگه، همشم آبغوره میگرفت. راست میگه، من خیلی بدبختم. تمام اطرافیانم این رو قبول دارن. خدایا این خیلی تحقیر آمیزه که پیش بهروز و مهرداد انقدر بلند گریه کردم! صدای خروسکیم رو ببین. دوباره پتو رو روی سرم کشیدم و تشر زدم: - برو حوصلتو ندارم. میخوام گریه کنم ...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 72
وقتی با ماسک مشکی و کلاه آفتابی دیدمش، تازه به عمق حرفهای امیر پی بردم. درحالی که با ذوق و خوشحالی از روی صندلی بلند میشدم، دلخور و حرصی داد زدم: - نه نه ما هنوز کادوت رو قایم نکردیم چرا الان اومدی؟ چشمهای مهربون و عسلیش برق میزدن و چین دور چشمهاش نشون از خندهش میداد. دستهام ر...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 73
ساعت هفت عصر بود و هوا داشت رو به تاریکی میرفت. با حرص پوفی کشیدم و با صدای بلند و خستهای گفتم: - امیر میریم کجا؟ جلوی برجی وایساد؛ وقتی میگم برج یعنی برج! فکر کنم حداقل سی طبقه باشه. با بهت گردنم رو عقب بردم و تا طبقهی آخرش رو نگاه کردم. معماریِ سفیدش قشنگ مشخصه کف حقوق بدبخت تری...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 74
گوشی رو روی تماس امیر برای چندمین بار قطع کردم. بره به درک! بره با در و دافای دورش... خدایا دارم میترکم از حرص! اون عوضی منی رو که یه سال چشمم جز آیوار رو ندیده رو تا میتونه میکوبه ولی خودش فقط با ملکه انگلیس نریخته رو هم. با حرص براش نوشتم: - به جای اینکه به من زنگ بزنی برو دنبال ...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 75
با تمسخر چشماش رو گرد کرد و غرید: - یعنی واسه چهارتا نره خر من فقط چهار میلیارد خرج کردم؟ تو اصلا میفهمی چی میگی؟ - نه بابا! ایلان ماسک نیستی که... کل زندگیت چهار میلیارد توی جیبت نرفته که بخوای واسه ما قیمت رو ببری بالا. اصلا همینو مینویسم. با بهت و ناباوری کمرش رو سمتم خم کرد و خیره...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 76
به کلمه آخر که رسیدم، قبل هر چیزی فقط زدم زیر گریه. عجیبترین گریهای بود که داشتم، خبری از بغض و گریه نبود انگار روح و روانم داشت دنبال راهی واسه تخلیه خودش میگشت. فکر کنم حداقل پنج دقیقه جلوی در دست هر چه روانی بود رو از پشت بستم. نگاهم از نوشتهها برداشته نمیشد. یهو میخندیدم، یهو یاد ...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 77
- فکر کردی خیلی زرنگی و ما هم یه گوشه میشینم به افتخارت دست میزنیم؟ تو شدی رئیس بازی، اتاق شده واسه تو، همه واست سر خم کردن گفتی لابد سورن هم عین خر سرشو میندازه پایین! عکسا کجاست؟ رئیس بازی... امیر باز چه غلطی کردی؟ باز سر اون روحیهی ریاست طلبیت چه گندی بالا آوردی؟ آرمان بالاخره به حر...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 78
شوکه و عصبی بودم. بیاراده ناخنم سمت دندونام رفت و بیتوجه به کثیف بودنشون شروع به خوردن کردم. یه بازیِ برنامه ریزی شدهتر... واسه همین میخواستن به مدرسهی بچه پولدارها بیان! امیر تو چیکار کردی؟ اون به من قول داده بود دیگه با احساسات دخترا بازی نکنه، ما قرار گذاشتیم... قرار شد دیگه دخترا ق...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 79
در رو سریع پشت سرم بستم. زانوهام تا فهمیدن به یه جای امن رسیدم، سست شدن و کنار در سر خوردم. جای امن تو اینجاست نگار...؟ گرمم بود، مغزم انگار داشت آب میشد. نفسم جوری بالا نمیومد که واسه جونم ترسیدم. مبهوت چنگی به گلوم زدم و دستم سمت لباسهام رفت. وحشیانه و با انزجار همه رو درمیاوردم. ...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 3 | نسل دوم - پارت 80
خوابیدن یا دراز کشیدن چیزی رو درست نمیکرد. فقط دو دقیقه از رفتن اون سگ هار گذشته بود که دست و پاهام شروع به لرزیدن کرد. قرص لعنتی نمیتونست اون درد فجیع رو فروکش کنه... با پاهای لرزون وسط اتاق دور خودم میچرخیدم و با ناخنم ور میرفتم. کسی نبود که ازش کمک بگیرم. لعنتی چرا همیشه دارم دنبا...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
