پارت هفتاد و پنجم :
با تمسخر چشماش رو گرد کرد و غرید:
- یعنی واسه چهارتا نره خر من فقط چهار میلیارد خرج کردم؟ تو اصلا میفهمی چی میگی؟
- نه بابا! ایلان ماسک نیستی که... کل زندگیت چهار میلیارد توی جیبت نرفته که بخوای واسه ما قیمت رو ببری بالا. اصلا همینو مینویسم.
با بهت و ناباوری کمرش رو سمتم خم کرد و خیره به چیزهایی که داخل دفتر مینوشتم گفت:
- اینا رو چرا میگی؟ داری چی مینوÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ferferishoonam
3نگار خیلی حق داره در قبال باباش جبهه داشته باشه به قول خودش اسد نمیتونه احساساتش رو درست بیان کنه ولی همین باباش نبود که حلقه اش رو فروخت تا نگار به آرزوش برسه ؟ همه ما خصلت و خوب بدیم داریم بنظرم آدم نباید به دفعه تمام خوبی ها رو کنار بزارن و فقط بدی ها رو ببینه
۵ ماه پیشمادمازل
0یعنی این سه تا گاگول مسئولیت پذیزی سرشون نمیشه ؟ اون امیر گاو نگفت خواهرم چطوری برگشت اصلا کجاست چی بخوره. 😐 خب به ایوار چرا زنگ نزد 🤦🏻 ♀️ دیاکو چیشد ؟ کاش مثل قبل گاهی هم از نگاه بقیه داستان و پیش میبردی همه اش نگار نمیشد.
۷ ماه پیشmahya
0افرین به این هوشم حدود 6یا7قسمت پیش گفتم شرطبندیه
۹ ماه پیشگیسو کمند
0بله واقعااا خیلی مشتاقم
۱ سال پیشنگار تمیزی
1دور بعدی ر*یدمان شروع شد بنگ
۱ سال پیشRoghayyeh
0دمت گرم کائنات گفتی بزار یکم دیگه این نگار بدبختو کله پا کنم
۱ سال پیشسلنا
2گنه باشلاندی ای خِداااا اصلا این بچه کلا میخاره😂
۱ سال پیشمهتاب
0رسیدیم به شرطبندی هعیی
۲ سال پیشJanan
5واییییییییییی آدرنالینم آنقدر زیاده که الاناست از دهنم بزنه بیرون یعنی اون تو چه خبره؟؟؟
۲ سال پیشآنیا
1یاالله😨😨بازشروع شد
۲ سال پیشنرگس
0عالیه عالی عالی قلمت عالیه
۲ سال پیشگگگ
2ای من ریدم تو این شرطبندی که هیچ چیزی جز بدبختی واسه نگار نداره
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2واوووو خیلی هیجانش زده بالا💜🌟💜🌟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ferferishoonam
1من خیلی نگران آینده نگارم دوست دارم اون به آرزوهای قشنگش برسه چون لیاقت و استعدادش رو داره