پارت هفتاد و دوم :
وقتی با ماسک مشکی و کلاه آفتابی دیدمش، تازه به عمق حرفهای امیر پی بردم.
درحالی که با ذوق و خوشحالی از روی صندلی بلند میشدم، دلخور و حرصی داد زدم:
- نه نه ما هنوز کادوت رو قایم نکردیم چرا الان اومدی؟
چشمهای مهربون و عسلیش برق میزدن و چین دور چشمهاش نشون از خندهش میداد.
دستهام رو بیقید و بند دور گردنش حلقه کردم و با خوشحالی چشمام رو بستم.
مطالعهی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
دیلب
2اگه ننش (ننه دیاکو) با همکاری باباش درست نکرده پس کی کرده؟!🤔
۲ سال پیشJanan
2بابا منظورم این بود که خودش تعیین نکرده بچش ترنس باشه
۱ سال پیشمهتاب
2لحظه ای که امیر کیک تولد رو میخواست بزنه به دیاکو و جر خورد توی صورت نگار ههه
۲ سال پیشغزل
2رمان خیلی خوبیه از شخصیت نگار خیلی خوشم میاد با قدرت ادامه بده عزیزم 🥰🥰🥰♥️
۲ سال پیشآنیا
2گاو گاو پسره دیونه🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشعسل
2وایییییی دیاکوییی جییبیییی 🤣🤣
۲ سال پیشرها
1عالییییییی بود 💙💙💙خدا امیرو لعنت کنه🤣🤣🤣
۲ سال پیشMahtab
3حیف اسم انسان که روی امیر بزاری . 😂😂🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Janan
6خیلی دلم برای دیاکو میسوزه خیلی سر این پارت گریه کردم متنفرم از آدمایی که فکر میکنن خودشون بهترینن و بقیه رو به خاطر مشکلاتشون مسخره میکنن خب لاشیا شماهم مشکل دارید روی سخنم با ننه دیاکوعه دیاکو که خودش نخواسته ترنس باشه شماهم دیاکو رو خودت درست نکردی که الان باهاش اونجوری بدرفتاری میکنی