پارت هفتاد و یک :
- من کوزتم؟
- کوزت بدبخت بود دیگه، همشم آبغوره میگرفت.
راست میگه، من خیلی بدبختم. تمام اطرافیانم این رو قبول دارن. خدایا این خیلی تحقیر آمیزه که پیش بهروز و مهرداد انقدر بلند گریه کردم! صدای خروسکیم رو ببین.
دوباره پتو رو روی سرم کشیدم و تشر زدم:
- برو حوصلتو ندارم. میخوام گریه کنم مزاحمم نشو.
پتو رو به زور کشید ولی باز مقاومت کردم که از سرم نیفته.<
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
0امیدوارم اسد بیخیال بشه من نمیخوام نگار بره اونجا 😭 😭 😭 آیوار بیا دخترت و نجات بده خداااااا
۷ ماه پیشگیسو گمند
0اره واقعا دوست دارم زودتر برم پارت بعدی رو بخونم
۱ سال پیشRoghayyeh
1اقا شاید دیاکو پسرخاله پارمیسه🤨
۱ سال پیشمرضیه
6به خدا که محبوب ترین شخصیت توی رمان از نظر من بعد نگار و آیوار دیاکو گوگولیه😘😘🤭
۲ سال پیشمهتاب
6نگارم سه قلوها بمیرن برات از طرف منم یه قلب خوشگل برای دیاکو بکش💖
۲ سال پیشJanan
6آخی طفلی بچم دیاکو احساس میکنم خیلی ناراحتی داره که نمیتونه به کسی بگه شاید به خاطر روحیات دخترانشه وگرنه پسرا راحت همه چی رو میگن🫠🥲🥹
۲ سال پیشآنیا
3جانم عزیزدلم مظلوم دوعالم دیاکو💔
۲ سال پیشالهه
2کراش ۱۰۰بعد ایوار و سه قلوها دیگو
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

AnAr
2بی نظیر ترین رمان شاهکاره یعنی👌💖