پارت شصت و دوم :

با لبخند کثیفی لبم رو گاز گرفتم و چند ثانیه مکث کردم:

- آیوار میگم می‌شه اگر بیرون استخری یه چرخی بزنی ببینی اطرافت گل هست یا نه؟

دیدم چه چشماش رو با کلافگی بست و نفسش رو عمیق بیرون داد. بدون اینکه نق بزنه به پهلو چرخید و یه نگاهی به شمشادهای اطرافش انداخت.

به به! فتبارک الله! احسنتم! ماشالله! لا حول و لا قوة الا بالله علی العظیم!
عجب ویویی پسر! عجب پاهای کشیده‌اÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    مرزای بدبختی جا به جا شد

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل

    0

    الان آیوار میاد. چون صدای ارمان و شنیده چون میدونه ارمان خوابگاهه خدایا تو رو خدا 😂

    ۷ ماه پیش
  • مادمازل

    0

    خب میدوییدی سریع تو اتاق دیگه 😭 😭 😭 ارامان تو دیگه چرا بچه. ولی دقت کردین ارمان بچه ام هنوز که هنوزه با تارا موندگاره 😍 اصلا عاشقشم

    ۷ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    کاش حداقل آیوار ببینتش

    ۱ سال پیش
  • نرگس فن نگار

    3

    آرمانم عین خودم عقل نداشت داداش قشنگم

    ۱ سال پیش
  • R.n

    2

    میوووووووو

    ۲ سال پیش
  • آنیا

    2

    الهی بگردم سلام نگاربردردسرهای فراوان👋

    ۲ سال پیش
  • میم

    2

    واییی من مردم از حرف ارمان😂😂😂وایی

    ۲ سال پیش
  • رها

    1

    عالییییییی بود 💜💜وای بدبخت نگار چقدر بدبختی میکشه

    ۲ سال پیش
  • Aa.

    4

    اوه شت نکن اینکارا رو با نگاره بدبخت من جاش بغضم گرفتت

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️