پارت هفتاد و نهم :
در رو سریع پشت سرم بستم. زانوهام تا فهمیدن به یه جای امن رسیدم، سست شدن و کنار در سر خوردم.
جای امن تو اینجاست نگار...؟
گرمم بود، مغزم انگار داشت آب میشد. نفسم جوری بالا نمیومد که واسه جونم ترسیدم.
مبهوت چنگی به گلوم زدم و دستم سمت لباسهام رفت. وحشیانه و با انزجار همه رو درمیاوردم.
بغض لعنتیم خیلی وقت بود که شکست و هقهقهم رو راحت رها کردم.
لخت وسط
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
0وای حمیده دختر دیوانه کردی مارو 😭 😭 💔 💔 💔 بیا بگو نقشه بوده یعنی امیدوار باشم؟ 🤦🏻 ♀️ 😭 💔 💔 💔 💔
۷ ماه پیشAsMa
3اطلاعیه هارو از کجا ببینم؟ولیییییی نویسنده کاری کرده من معتاد این رمان باشممم،😂😭💕
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عزیزم تول برنامه تل سرچ کن چنل رسمی حمیده خوشبخت
۱ سال پیشNegar
1نتیجه اخلاقی بهترین راه حل اب داغ یا چای هست گفته ای از پرفسور ایوار
۱ سال پیشRoghayyeh
2🤤😍🤣باید شوهرمو مجبور کنم بره پرسینگ بزنه ببینم چجوریه
۱ سال پیشکیانا
2فقط وقتی گفت دخترم🥲محبتاششششش فقططططط،ولی ناموسا نباید با رضا اون کارو می کرد درحالی که میدونست زخم معده داره،اوج ناجوانمردانه مردی بود
۱ سال پیشفن نگارو آیوار
1چرا با این حرکات آیوار دلم ذوب میشهه
۱ سال پیشmhi
0گفت دخترممممم😭
۱ سال پیشقاتل ایوار
8واییییی خدایااااا نگار چجوری جرشش نداددد چجوریی بیشتر از ایوار متنفر نشد چجوری هیچی بهش نگفتتتتتت فشاریممممم فشارییییی
۲ سال پیشسادات
5منظورت چیه؟؟؟ من رو ایوار غیرتیمااا حواست باشه!
۱ سال پیشمهسا
0*** چه قشنگ نگارو *** کرد
۱ سال پیشNazanin
0دیالوگ های ایوار تو این پارت>>دخترم؟😭
۱ سال پیشمرضیه
1آیوار عوضی 😭😭🤬🤬😡😠
۱ سال پیشفیوز پفیوز
0به بچه مظلوم من فحش نده ای ملعون🥲🥲🥲
۱ سال پیشMahtab
0چیکاره بچم داری؟ راستی فصل چهارم هستا😋
۱ سال پیشسلنا
0وای نگووو اون از همه بیشتر عاشق نگارمونه
۱ سال پیشساجده
6واییییی مادر فقط اونجا که گفت مگه من مردم کسی جز من بره اونجا🥲
۲ سال پیشمهتاب
1حمیده با اینکارت دلمونو اتیش میزنی به دلمون رحححم کن ظالم
۲ سال پیشخوب
0خوبتاتتتتتتپندهز
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
1خدایی ایوار خیلی با معرفته