پارت شصت و پنجم :
- اصلا من برام سوال پیش اومده! چرا شما پسرا به ما دخترا میگید آهن پرست درحالی که خودتون کم مونده واسه دو قرون پول همون آهنو افقی بکنین توی اونجاتون؟
بهروز هر هر خندید و امیر از حرص بالشتی سمتش پرت کرد:
- بهروز باز دو دقیقه رفتی زیر آب مخت تاب برداشته، حلقتو ببند!
- مگه چی شده؟ چی دیدی تو؟!
این سوال آرمان پر از شَک بود، هه! نگرانه به عمق کارهاشون پی برده
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زن ایوار
4هعی برو بقیشو بخون تا توعم اشکت دراد
۵ ماه پیشزن ایوار
0حمیده دو بار اشک منو در اورد یکی سر کسی که تو همین رمانه یکی همین رمان جغد انبار 😑 حمیده اگه بازم اشکمو دراری میکشمت💔🥲
۵ ماه پیشFerferishoonam
2امیدمو بستم به اینکه تهش خوش باشه 🥲
۵ ماه پیشزن ایوار
14خوشه ولی جای یه نفر تا ابد خالی میمونه اونجا 🥲💔
۵ ماه پیشآیوار
1منظورت اینه یکی از سه قلو ها یا آیوار میمیره؟؟😭😭
۳ ماه پیشFerferishoonam
0ای کاش نگار زود خودش رو پیدا کنه به نظرم یه شروع دوباره ارزش اون چشمای در ذوق نگار رو برای رباتیک و فیزیک رو داره
۵ ماه پیشبرفین
0ولی ناموسا دقت کردید امیر و رضا هر چقدر عوضی باشن رو میکنن ولی ارمان زیر پوستی و دورو هستس
۶ ماه پیشمادمازل
0دیدین گفتم بچه آرمان فقط نگاهش به تاراست 😍 گودی گودی من. خدایا شکرت هنوز سر درس شون هستن فکر میکردم سر این داستان درس و ول کردن
۷ ماه پیشمهتاب
1عالی.....منی که برای بار صدم این بخشو میخونم
۲ سال پیشمهتاب
2خجالت امیرو برم وایی کاشکی بیشتر امیرو در حالت خجالت زده ببینیم
۲ سال پیشآنیا
4خوابگاه نیست دیونه خونست😁😁
۲ سال پیشگگگ
1ای نگار غصه نخور قراره کونت *** شه
۲ سال پیشالهه
0اخی بیچاره نگارم🥺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ferferishoonam
10نگار عزیزم قربانی خودخواهی برادراش و بچه بازیای خودش شد ،امیدوارم یه روزی برسه که با حسرت درمورد آرزوهای دوستان حرف نزنی ،دوست دارم همون جوری که دوست داشتی بری تو حرفه هوش مصنوعی ،نخبه باشی بعدشم بری خارج 🥺❤️