پارت شصت و هشتم :
من که چشم دیدنش رو ندارم... اون با آیوار خوبه چون مهارتش خوبه.
قبل اینکه حامد با حرص رو به رادمان چیزی بگه، یهو مهرداد با ذوق پوریا رو به یه گوشه پرت کرد و چنان صمیمی و خوشحال اسم رادمان رو نعره زد که کرکام کز خورد:
- رادی! وای رادی! رادی تو کِی اومدی؟!
رادمان به وضوح صورتش از انزجار مچاله شد و سریع فلاسکها رو روی زمین گذاشت.
شلوارکش رو محکم بالا کشید. خیره به
مطالعهی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
0آخ جون 😍 آخ جون. مرسی مرسی 💃 💃 💃 💃
۷ ماه پیشمادمازل
0خب چیکار کنم دوست پسرم حساسه 😂 😂 😂 😂 وای نگار وای نگار دختر اون یکی هم که میگه اون دختر زید منه دمت گرم پسر 😍 😍 😍 جلو چشم اون سه تا نگار و بزار نرک موتور و ببر کونشون بسوزه
۷ ماه پیشRoghayyeh
1او مای گااااد😂
۱ سال پیشM.M
3چون واقعا خیلی خوبه داستانش ادمو خسته نمیکنه و دوس دارم تا فصل ۵و ۶ هم بنویسی😍
۱ سال پیشرویا سلیطه
5حمیده ایوارو بده مابریم
۲ سال پیشدریا دل...
2برو ته صف حاجی
۲ سال پیشمهتاب
0باور کن الان ایوار سرو میندازه پایین و یالله سلام نگارم *** خوش میگذره؟
۲ سال پیشآنیا
3یاالله آیواراومد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشرقی
1واییییییییییی چه شانسی داری نگار
۲ سال پیشمحی
1واییییی اخ جوووون ترکیب نگار و آیوار و *** چه شششششششود
۲ سال پیشالهه
1اوه اوه اوه فاک شت ذوق مرگ شدم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0یک پسر و یک دختر دو نفره رفتن سه نفره برگشتن فقط چشارو بگیرید دوستان