پارت هفتاد و هشتم :

شروع کردم به کمک کردن نامحسوس به این آدم‌ها که اکثرا درمانده بودند. یک تاکسی زرد و کمک برای شروع...
نقشه‌ی من یک آزمون اخلاقی بود.
من سالی یک نفر از آن‌ها را تحت نظر می‌گرفتم. اگر در طول آن سال، تغییری نمی‌کردند، همچنان به پلیدی و فساد خود ادامه می‌دادند و هیچ تلاشی برای جبران گذشته نداشتند، حکمشان صادر می‌شد.
اما اگر تغییر می‌کردند، اگر آدم‌های خوبی می‌شدند، زنده می‌ماند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️