پارت هفتاد و هفتم :

آن موقع، فقط هفت سالم بود. اما می‌دانستم که حمید باید تقاص بدهد. باید همان جنون و وحشت را تجربه کند.
اعضای خانواده‌ام، که از ترس آبرو و وحشت این حادثه به هم ریخته بودند، نتوانستند مرا تحمل کنند. آن کابوس هفت سالگی، لکه‌ای بود که باید هرچه سریع‌تر پاک می‌شد. مرا فرستادند. نه برای التیام، بلکه برای دور شدن. دور از هر نشانی که این جنایت خانگی را یادآوری کند.
مرا به یک شبانه‌روزیِ سخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنا

    0

    با اینکه حدسشو زده بودن ولی همچنان تو شوک ام.

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!