دوست داشتی؟
رمان زاده عمارت تاریکی اثر مهتا زند

رمان زاده عمارت تاریکی

  • زبان فارسی
  • 72.8K 👁
  • 156 ❤️
  • 139 💬

خلاصه رمان عاشقانه زاده عمارت تاریکی

در مورد دختر یکی از خان‌های بزرگه که مثل پسرها بزرگ شده و لطافت دخترونه در وجودش کمه... آیا آدرینای رمان تا آخر به همین صورت می‌مونه یا نه؟...

قسمتی از متن رمان زاده عمارت تاریکی

یه سیب واسه من یه سیب واسه ارتان گرفته بود ارتان سیب گرفت تشکر کرد
ولی من عادت تشکر کردن نداشتم فقط سرمو تکون دادم اونم
با گفتن ؛ نوش جان
رفت پیش مهرو نشست وقتی نشست مهرو تند برگشت تخته سنگ لیز بود
مهرو لیز خورد افتاد سارا که نزدیک بود بیوفته خودش گرفت ولی مهرو افتاد تو برکه کاملا خیس شد ارتان با قدم های تند رفت نزدیکش از اب بیرون اوردش
منم رفتن نزدیکتر گفتم؛ چرا مواظب خودت نبود وقتی با ما امد بیرون مسئولیتت بر عهده ما است
مهرو هم بخاطر اینکه ترسیده بود هم من دعواش کرده بودم
با بغض گفت؛ ببخشید حواسم نبود
یه لحظه دلم واسش سوخت ولی با همون رفتار قبلی
گفتم؛ زود برگردیم خانه خیس است لباس هایت
بعد جلوتر از همشون راه افتادم
با قرار گرفتن یه نفر کنارم نگاه کردم مهرو رو دیدم
پشت سرمو نگاه کردم سارا بود بعد اونم ارتان یکم دورتر از ما داشت میومد
با حلقه شدن دست مهرو دور بازم نگاش کردم مثل اینکه از رو نمی رفت صبح بهش گفته بودم با من صمیمی نشه دباره به خودش جرات داده بود بازومو بگیره
وقتی بازومو گرفت دونستم که تعجب کرد
ولی من خیلی زود دستش از بازوم جدا کردم یه نگاه عصبی بهش انداختم
خودش دونست که خوشم نمیاد انقدر کنه باشه زود صمیمی بشه
ولی اون باهمون تعجب گفت؛.......
مهرو با همون تعجب گفت؛ اجی چرا بازو هات اینجوریه
گفتم ؛ چه طوری است
گفت؛ گنده سفت مثل بازوی این ورزش کارا
گفتم ؛ باید هم اینطور باشد چندین سال تلاش کرد تا این شده است
مهرو که از حرفای من گیج شده بود گفت ؛ یعنی چی
منم بخاطر اینکه بدونه که من کی هستم با افتخار گفتم ؛ من بدن ساز است از یازده سالگی ورزش بدن سازی انجام دادم
مهرو که با حرف های من شکه شده بود
گفت ؛ یعنی مثل این مرد هایی که بدن ساز هستن
گفتم ؛ اره
مهرو گفت ؛ اخه من تا الان ندیدم که دختری بدن ساز باشه بدنشم مثل ورزش کارای مرد باشه
دیگه با سوال هاش حوصلم سر رفته بودم
گفتم ؛ حالا ببین
اونم دونست که حوصله حرف زدن ندارم هیچی نگفت
رسیدیم توی ابادی که سارا جلوتر اومد گفت ؛ من دیگه برم خیلی از اشنایی با شما خوشحال شدم خونه ما یه کلبه درویشی است خوشحال میشوم قدم رنجه بفرمایید
منم بخاطر اینکه تا الان ادم بدی نشون نداده بود گفتم ؛ مرسی
مثل اینکه تعجب کرد چون اول انطور باهاش حرف زده بودم الان اینجوری خب من وقتی دیدم که ادم بدی نیس تا الان در برابر حرف های من هم هیچی نگفت معلوم است ادم بی ادبی نیست
از ارتان و مهروخداحافظی کرد رفت تو یه خونه کاه گلی
ارتان هم که الان کنار ما بود گفت ؛ بهتره زودتر برسیم خونه مهرو ممکنه سردش بشه
منم سرمو تکون دادم کنار اون ها راه افتادم
وقتی رسیدیم خونه خان روی تراس خونه روی صندلی نشسته بود با دیدن ما سه نفر لبخند عمیقی روی لباش نشست هه فکر کرده من به عنوان خانواده قبولشون کردم
مهرو با دیدن لبخند خان به طرفش دوید جلوش ایستاد گفت ؛ سلام بابا ، بابا اجی داداش بردم ابشار
لبخند خان کمرنگ شد چشماش غمگین یعنی بخاطر شنیدن اینکه ما رفتیم اونجا ناراحت شد مهم نیس
ارتان نزاشت که این نگاه غمگین ادامه پیدا کنه رفت جلو سلام کرد خان جواب سلامشو داد منم از اجبار یه سلام زیر لبی کردم
خان روبه مهرو گفت ؛ چرا لباسات خیسن
مهرو هم گفت ؛ افتادم تو اب حواسم نبود
خان گفت ؛ برو تو لباسات عوض کن
مهرو هم با گفتن چشم رفت
ارتان هم با گفتن با اجازه رفت منم دنبالش رفتم داخل
گفتم ؛ ارتان حالا من چیکار کنم
گفت ؛ چیو چیکار کنی
منم از بی توجهیش کلافه شده بودم گفتم ؛ باشگاه چیکار کنم
اونم با گفتن اهان ادامه داد ؛ فردا میرم شهر وسایل هایی که میخوای واسه باشگاه میارم
گفتم باشه ( مکالمه ارتان و آدرینا به زبان انگلیسی)
راه اشپزخونه رو پیش گرفتم واسه درست کردن معجون
وقتی وارد شدم همه دست از کار کشیدن با دیدن بانو که به طرفم میومد گفتم ؛ من باید معجون درست کرد
اونم که از کلمه معجون و طرز حرف زدن من سر درنیاورده بود
گفت ؛ چی خانم جان
یه دختر جونتر که یکم از خودم بزرگتر نشون میداد سنش گفت ؛ بانو معجون بزارید ببینم چه وسایلی میخوان
بعد اومد جلو گفت ؛ سلام خانم جان من ندا هستم چه چیز هایی واسه درست کردن معجون میخواید
منم گفتم ؛ تخم مرغ ، شیر ، موز و مخلوط بکن
دختر گفت ؛ چشم خانم جان الان میارم واستون


بیشتر بخوانید
نظرات رمان زاده عمارت تاریکی
  • ....

    0

    چرت بود قلم ضعیف موضوع آبکی اصلا مخاطب جذب نمیکرد

    ۲ هفته پیش
  • بهار

    0

    سلام یه رمان داشتم میخوندم ولی پرید اسمو نویسندش یادم نیس ولی شخصیت هایه اول آرن و اِلیسا بودن کسی اسم رمان رو میدونه برام بفرسته؟

    ۲ ماه پیش
  • Ayda

    0

    اسم رمان (شکار او)

    ۲ ماه پیش
  • رز سفید

    9

    اگر من و پلیس مخفی معرفی نمیکنین یک نظر بدم.😂 انقدر همه پلیس مخفی بودن گفتم الان مهرو هم پلیسه با درجه سروانی😂😂 . نویسنده عزیز حتی نمیدونسته با ۳۳ سال سن نمیشه سرهنگ شد . داستان من دراوردی به شدت مزخرف . برای خردسالان زیر ۱۰ سال توصیه میشه.

    ۵ ماه پیش
  • ......

    0

    اگه با یه شرایطی بری میشه مثلا اگر با فوق لیسانس بری و یه معموریت خی لی سنگین رو با موفقیت حل بکنی بهت درجه افتخاری میدن و میتونی توی این سن سرهنگ بشی

    ۲ ماه پیش
  • زینب

    0

    واقعا قشنگ بود. نمیگم بهترین رمان بود، اما چیزی از بهترینی کم نداشت. با قلم قوی تر بیا

    ۳ ماه پیش
  • حلما

    1

    رمان خوبی بود از اینکه آخرش اوضاع همه شخصیت ها مشخص شد خیلی خوب بود. ان شاالله که نویسنده بتونن رمانهای قویتری بنویسن اینم خوب بود داستان متفاوتی بود

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    2

    رمان متوسطی بود اگر هم یه مقدار زیبا بود برای غیر تکراری بودن موضوع بود

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    دختره خیلی تو مخ بود نمیدونم چرا ولی از آدرینا اصلا خوشم نیومد

    ۴ ماه پیش
  • Sara

    2

    رمان خوبی بود ارزش یکبار خوندن داشت ولی یک باگ بزرگ داشت چطور با جلیقه ضد گلوله که کامل قسمت *** را می پوشاند به کنار قلبش تیر خورد؟

    ۵ ماه پیش
  • ایلی

    1

    هی بدک نبود

    ۵ ماه پیش
  • بیتا

    2

    انگاری که نویسنده مبتدی بودی نسبت به بقیه رمان ها سطحش پایین تر بود

    ۵ ماه پیش
  • جوجو

    0

    رمان جالبی بود

    ۶ ماه پیش
  • ضحا

    2

    واقعا عالی من بدن تردید میگم این بهترین رمان بود که من خوندم

    ۹ ماه پیش
  • ...

    1

    واقعا عالی بود تو یه شب خوندمش و جذاب بود

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    خیلی قشنگ بود برعکس بیشتر داستان ها بود مختصر و مفید بود با آرزوی موفقیت برای نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • هانا

    0

    الان مثلا نظر منو حذف کردی بقیه نبینن تروخدا یکم انتقاد پذیر باش و بزار همه ی نظرات باشن خانوم به اصطلاح نویسنده

    ۱ سال پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    دوست عزیز نویسندگان بخش آفلاین به نظرات دسترسی ندارن که بخوان نظر شما رو حذف کنن. علاوه بر این نظری از شما حذف نشده ولی اگر در کل نظری حاوی کلمات بی ادبانه باشه که بله قطعا حذف میشه. شما هم قطعا می تونید مودبانه تر نظر ارسال کنید

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!