پارت هشتاد :

با آخرین وسواسی که داشتم، دستان خودم را با طناب‌های دستبندِ باز شده، به همان تخت بستم. تمارض کردم که او مرا بسته و من در یک خوش‌شانسیِ مطلق، چوب ضخیم بغل تخت را کنده‌ام.
گوشی‌ام را روی میز کنار تخت گذاشتم. دور بود. نمی‌رسیدم.
به سمت میز خم شدم. با تمام وجودم کشیدم. دستم از جا در آمد. درد وحشتناکی در شانه‌ام پیچید، اما مهم نبود. حالا دستم به گوشی رسید.
گوشی را برداشتم. با اثر انگش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    0

    خیلی عالی بود راجع به حمید اصلا پایانش قابل حدس نبود

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!