خلاصه رمان نوازنده ی خاموش
من حمیدم. یه مرد عاشق... اما اون شب لعنتی، همه چی عوض شد. وقتی با زنی که عاشقشم دعوا کردم، انتظار نداشتم وقتی شب برگردم، جنازهی اون، وسط خونهم افتاده باشه... قتل؟ آره... یه قتل واقعی. و قاتل؟ درست کنارم نفس میکشید. یه زن بود. مرموز، فریبنده، و خطرناکتر از هر چیزی که فکرشو میکنی. من قراره طعمهی بعدی باشم؟ یا... بازی رو به نفع خودم برمیگردونم؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نوازنده ی خاموش - پارت 23
با یک حرکت، او را چرخاندم و به دیوار کوبیدم. چاقو از دستش افتاد و با صدایی فلزی روی پارکت سر خورد. او روی زمین افتاد، نفسنفس میزد. میتوانستم همانجا رهایش کنم. میتوانستم بگذارم برود. اما میدانستم که این هیولا تا زمانی که نفس میکشد، آرام نخواهد گرفت. نه خودش، و نه روح من. چاقو را از روی زمی...
بروزرسانی در : ۳۱۹ روز پیش
-
رمان نوازنده ی خاموش - پارت 22
به ۶۱سال پیش کشیده شدم؛ تعریف کردنش درست عین تجربه کردنش بود. تازه گواهینامه گرفته بودم. هجده سالم بود و فکر میکردم تمام دنیا زیر پایم است. اما دنیا، روی خوشش را از ما برگردانده بود. پدرم، با آن کمر خمیده از سالها کار پشت فرمان تاکسی زردش، مریض شده بود. چند هفتهای میشد که در خانه افتاده بو...
بروزرسانی در : ۳۲۶ روز پیش
-
رمان نوازنده ی خاموش - پارت 21
تمام این مدت، بیرون از خانه، در سکوت کوچه، آدمهای کاویانی در حال نگهبانی از خانهای بودند که فکر میکردند امن و امان است. بیخبر از طوفانی که در آن به پا شده بود. الینا با چشمانی که از وحشت و ناباوری گشاد شده بود، به من خیره شده بود. «دیوونه شدی حمید! ولم کن! این چه کاریه؟» روی صندلی دیگری روب...
بروزرسانی در : ۳۳۳ روز پیش
-
رمان نوازنده ی خاموش - پارت 20
شب، بعد از آن تعقیب و گریز نفسگیر، به خانه برگشتم. اما دیگر آن سنگر امن نبود. حالا خانهام، مرکز فرماندهی یک جنگ یکنفره بود. جنگی علیه دشمنی که نمیشناختم و علیه پلیسی که فکر میکرد صاحب من است. تصویر الینا که به آن زن مسن کمک میکرد، یک لحظه رهایم نمیکرد. آن همه محبت خالصانه، چطور میتوانست ...
بروزرسانی در : ۳۴۰ روز پیش
تا اطلاع ثانوی مطالعه ی این رمان به درخواست نویسنده غیرفعال می باشد. با تشکر از درک شما
Zhinoos
در پارت 80سلام نویسنده گل رمانت عالیه دست مریزاد
۵ ماه پیشم
در پارت 183این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
تربچه
در پارت 150الینا خیلی مشکوک میزنه خیلی خیلی مشکوک میزنه
۱۲ ماه پیشثریا
در پارت 150الینا مشکوک میزنه نمیزنه؟
۱۲ ماه پیشم
در پارت 150خیلی فکر احنقانه ای بوده اینکه فکر کنه تنهاست 😯🙏
۱۲ ماه پیشهستی
در پارت 141بله ممنون بی صبرانه منتظر پارت جدید هستم میشه لطف کنیدزدترپارت گذاری کنید
۱ سال پیشهستی
در پارت 141یعنی چه دشمنی می تونه با حمید داشته باشه
۱ سال پیششیوا
0سلام. نویسنده عزیز چرااصلا حضور ندارین وباخواننده هاتون ارتباط نمیگیرین من رمان قبلیتون رو هم دوست داشتم اینم همینطور لطفا فکری برای اضافه کردن پارتها بکنید. ممنون
۱ سال پیشثریا
در پارت 141از شخصیت این مرد خوشم میاد به جای اینکه بترسه و جا بزنه سعی میکنه باهاش مقابله کنه
۱ سال پیشHadis
در پارت 141حمیدتازه به خودش اومده و داغ عشقش آتش خشم و انتقام رو تو رگ هاش به جریان انداخته... اون دیگه نمیترسه وبه نظرم هرکاری ازش برمیاد.... خداقوت نویسنده عزیز 🌿
۱ سال پیشم
در پارت 141منم امیدوارم که غافل گیر نشی و نوازنده گیر بیفته 🤲🙏🙏🙏
۱ سال پیشماهرخ
در پارت 130شایدم الینا خود قاتل باشه
۱ سال پیشثریا
در پارت 130احتمالا الینا هم همدست قاتل باشه👀
۱ سال پیششیوا
2سلام اگه درگیری دانشگاه تموم شده بی زحمت تعداد پارتها رو زیاد کنید اخواهشی از طرف همه دوستان. ممنون
۱ سال پیش

زهره
در پارت 230کوتاه ولی دقیق و با مسما پومو شد مرسی از قلم خوش نوشتت