خلاصه رمان عاشقانه شروانو (شَروانو)
خان درگیر ازدواجهای متعدد برای وارث بود و بعد از مرگ همسر دومش، که توی روستا شایعه شده بود چون دختر دنیا آورده به دست خانِ بیرحم کشته شده، مادر خان، دست روی دختر رعیت گذاشته بود. انتخابی که همه را شوکه کرد. دلنیا دختر شانزده سالهای که تاقانه و دردانه خانوادهای با چهار پسر بود. به عنوان دختر یاغی و سرکش روستا شناخته میشد و بهخاطر سوارکاری، جسارت و سرکشیهای خاصش هیچکس جز بهخاطر زیباییش خواهان او نبود. دلنیا با وجودِ مخالفتش، چارهای جز موافقت با این ازدواج ندارد و به عنوان عروس سوم، وارد عمارت میشود اما این بار، همهچیز فرق میکند. انتخابِ دلنیا زیرِ سرِ مرشدِ خان است تا خان بالاخره عاشق شود. او آمده تا همه چیز را زیر سوال ببرد، خان، سرد بودنش، بیرحمی و احساسش و تمام قوانین توی عمارت را!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شروانو (شَروانو) - پارت 165
بوران خودش درِ عقبِ ماشین را باز کرد و خودش کنار کشید و تا نزدیکِ پنجره رفت. مرد با عذاب وجدان آروا را توی ماشین انداخت و با مکث در حالی که میدید، بوران آروا را گرفته، در را بست. دم عمیقی گرفت و با قلبی که داشت از ناراحتی تیر میکشید، سمتِ ماشین رفت. کاش این اتفاق به دست او نمیافتاد. بوران دست ...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان شروانو (شَروانو) - پارت 164
بحث در موردِ آراس و گلاویژی بود که انگار رودِ قاتل بلعیده بودش. آراس حالِ بدِ خودش به کنار، تمامِ افرادش را فرستاده بود تا دنبالِ گلاویژ بگردند. مدام دعوای آخرشان را به یاد میآورد و چشمهایی که به یکباره تمامِ ذوق و شوقشان خاموش شده بود. به چشمش گلاویژ خیانتکار نبود و در تمامِ ماجرا، خودش را مق...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان شروانو (شَروانو) - پارت 163
آراس شاکی از روی زمین بلند شد. - چی شده تو این روستا و عمارت تو نبودم؟ هیچی هم که نمیگید. نگاهش دلنیا را نشانه رفت که شانهای بالا انداخت. - منم خبر ندارم واقعا. زانا جلوتر از آراس وارد عمارت شد. - بیا خان، میگیم بهت. دلش گواهِ خوبی نمیداد با این حال دنبال زانا داخل رفت و اجازه داد خودش بگوید....
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان شروانو (شَروانو) - پارت 162
مشت شدنِ دستِ آراس را از پشت سرش احساس میکرد. سینهاش تند تند بالا و پایین میشد. تمامِ عصبانیتش را توی بوسهای که روی موهای دلنیا زد خلاصه و دستهایش را از دورش باز کرد. - برمیگردیم روستا! نگاه دیگری به موهایی که توی دستش بود انداخت و بوسهای روی آنها کاشت. آغابانو را با دقت مرتب کرد و آن را ...
بروزرسانی در : ۵۶ روز پیش
همراهان عزیز، با توجه به اینکه رمان هماکنون برای طی مراحل نهایی نشر و چاپ ارسال شده است، امکان مطالعه و عضویت در این رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
Mary
0پس کی فصل دومش میاد من خیلی منتظرمم⚘️
۶ روز پیشسهیلا
در پارت 10بسیار عالیه
۲ هفته پیشسهیلا
در پارت 10بسیار عالیه
۲ هفته پیشSeraven
در پارت 1650این رمان پر از مفاهی آموزنده بود . با قلم شیوا و نویسنده ای توانا. لذت بردم از مطالعه این رمان💚
۲ هفته پیشفهیمه
در پارت 380به نظر میاد داستان قشنگی باشه ولی باید بیشتر بخونم تا بهتر نظر بدم
۳ هفته پیشفهیمه
در پارت 380به نظر میاد داستان قشنگی باشه ولی باید بیشتر بخونم تا بهتر نظر بدم
۳ هفته پیشسوسن
در پارت 380رمانت عالیه،دور از کلیشه های رمانهای با عشق های آبکی
۳ هفته پیشسوسن
در پارت 380رمانت عالیه،دور از کلیشه های رمانهای با عشق های آبکی
۳ هفته پیشحسینی
در پارت 380خیلی رمان قشنگیه
۴ هفته پیشZahra kh
در پارت 1650توی چند کلمه بخوام توصیف کنم این رمان را باید بگم ععااللیییییی بود خیلی قشنگ بود. خانم آبدار واقعا خیلی از رماناتون خوشم میاد میشه گفت اکثرا را خوندم و هیچ کدوم داستان تکراری نداشت و همه و همه جدید و جذاب بود
۴ هفته پیشZahra kh
در پارت 1550آخیششش دلم خنک شد بدتر از اینا حقش بود زانا خان دمت گرم
۴ هفته پیشZahra kh
در پارت 1470به به دارم کیف میکنما چه شیرزنی هست این دلنیا معرکه ای دختررر
۴ هفته پیشترنم
در پارت 820وااای چه زیبا..عالی مینویسی جوری که اون حس خوب دلی و آراس به منم منتقل میشه و باعث لبخندم
۴ هفته پیشترنم
در پارت 800ای بابا روژدا چه زندگی بد و غم انگیزی داشته
۴ هفته پیش

سمانه
در پارت 10رمان قشنگی ولی بعضی از پارت هاش قوفل