دوست داشتی؟
رمان پرواز اثر زلفا خلیلی

رمان پرواز

  • زبان فارسی
  • 75.9K 👁
  • 96 ❤️
  • 83 💬

خلاصه رمان :

سرگرد بخش جنایی،کسی که فقط و فقط سرهنگ از زندگیِ او خبر دارد. کسی که همچون مجهولی برای اطرافیانش است. تک دختری که توانسته به سِمَت سرگردی برسد تنها او،بانو وانیا سهیلی دختری که با تمام سختی هایش ساخته است و توانسته همه ی مسئله های زندگیش را به خوبی حل کند. اما تنها یک مسئله سخت سعی در از پای در آوردنش را دارد؛ و سوال این جاست او به تنهایی می تواند حلش کند؟!

قسمتی از متن رمان پرواز

برای خود من هم جالب شده بود. لیندا معتمدی دست راستِ پدرش منصور معتمدی خود دست به کار شده بود و حالا به خاطر این کارش کلِ باند تُرک را به فنا میداد.
لبخندی زدم که سرهنگ گفت
-عالیه دختر... بازم گل کاشتی.
لبخند زدم و سری تکان دادم
-سرهنگ اجازه هست؟!
سرهنگ سری تکان داد و من از اتاق خارج شدم.
چادر سرم را صاف کردم و بعد از برداشتن موبایل و کیف و سوئیچم از اتاق از اداره خارج شدم.
باز هم طبق معمول دیرتر از خانم های اداره از اداره خارج شدم.
به سمت ماشین رفتم که موبایلم که رو ویبره بود به لرزه در آمد.
نگاهی به صفحه گوشی انداختم یگانه بود
-بله؟!
-یک بار شد من به تو زنگ بزنم و با این طرز حرف زدنت سکته ام ندی؟!
در ماشین را باز کردم و ردی صندلی نشستم و همونطور که در را می بستم جوابش را دادم
-چیزی شده؟!
-داری میای یه دوتا پیتزا مخلوط بگیر و بیا.
-باشه دارم میام.فعلا
و قطع کردم.
یگانه دوست صمیمی من بود و از وقتی که مادرم و بنیا از ایران خارج شده بودند چند وقت در میان به خانه من می آمد تا از تنهایی درم آورد.
بعضی وقتا از این نزدیکی بیش از اندازه خودم و یگانه می ترسیدم.
شغل من شوخی بردار نبود و این صمیمیت می تونست خیلی ترسناک باشه.
لبخندی زدم و بیخیال ماشین را روشن کردم.
وقتی از اداره خارج می شدم روحیه ام به کل تغییر می کرد.
ضبط ماشین را روشن کردم و سعی کردم اتفاقات امروز و از ذهنم خارج کنم.
سر دردم شدید شده بود.امروز بیش از توانم عصبانی بودم و این باعث سر درد های پی در پی من می شد.
****
یگانه با چهره ای متعجب نگاهی به من انداخت و با تته پته گفت
-وانیا خوبی؟!چت شده؟!
خندیدم.
-روزِ پر از تنشی داشتم.
انگار هنوز هم نگران بود.
بی توجه بسته های پیتزا را در ب*غ*لش انداختم و به سمت اتاقم حرکت کردم.
فرمم و با یک دست بلوز شلوار ورزشی عوض کردم و از اتاق خارج شدم.
خونه دویست متری که داشتیم برای من خیلی بزرگ بود.
خونه به نام مامان بود و از وقتی که رفته بودن من اینجا زندگی می کردم
تا وارد سالن شدم نگاهِ یگانه به روی من چرخید و دستش را کنارش به روی مبل زد و زیر لب گفت
-بیا بشین ببینم.
لبخندِ کمرنگی زدم و کنارش رفتم و بر روی مبل کناریش نشستم.
-خب چه خبر وانیا؟! کارا چطور پیش میره؟!
-خوبه... تو چی؟! چی کارا می کنی؟! از سهیل چه خبر؟!
لبخند خجولی زد و گفت
-اگه تو بذاری یک روز ببینمش خیلی خوب میشه.
خندیدم... سهیل محمدی یا بهتره بگم سروان محمدی نامزد یگانه است.
-خب من چی کار کنم؟! سهیل عاشق مأموریتِ و کار از دست من بر نمیاد.
خندید و چیزی نگفت
بعد از خوردن پیتزا یگانه رو به من گفت
-رفتم برات خرید کردم از گوشت مرغ تا جونِ آدمیزاد توی یخچال هست. تروخدا یه چیزی بخور جون بگیری با این وضعیت تا دو ماهِ دیگه پوست و استخون میشی.
-مرسی یگانه ولی چرا خرید کردی؟! می دونی که خراب میشه تو خونه.
-خراب نمیشه چون تو می خوریشون.
چشم غره ای بهش رفتم که کاملا کارساز بود.
چندین بار بهش گفته بودم برای خونه ی من خرید نکنه اما کو گوشِ شنوا؟!
مثلِ مادر ها هفته ای سه روز میومد و کلی نصیحت می کرد و می رفت.
****
آفتاب با بی رحمیِ تمام به چشم هام می تابید و سعی در بیدار کردنم داشت.
چشم بند سفید رنگم را پایین کشیدم تا روی چشمام قرار بگیره و بتونم بخوابم اما دیگه نشد بخوابم.
از تخت خواب دل کندم و بلند شدم.
موهای مشکی رنگم و با دست هام احاطه کردم و با کلیپسی که دستم بود جمعش کردم.
به سمت سرویس بهداشتی رفتم و بعد از شست و شوی صورتم و دوشِ کوتاهی که گرفتم خارج شدم.
نگاهی به ساعت انداختم ساعت هفت و پونزده دقیقه را نشان می داد.
موهام و شانه کردم و بستمش و بلافاصله فرمم و پوشیدم چادرم و سر کردم و با گرفتن وسایلم از خانه خارج شدم.


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 96 رای
5 ★
65%
4 ★
31%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان پرواز

  • رها

    0

    اول اینکه غلط املایی داشت. دوم اینکه موضوع اش تکراری بود و از رمان های دیگه کپی شده بود .سوم اینکه بعضی جاها ش خلاصه بود و بعضی جاها هم در هم بود .اصلا خوشم نیومد.نویسنده عزیز اصلا قشنگ نیست که از رمان های دیگه کپی میکنید .ارزش خوندن نداره .

    ۲ ماه پیش
  • یاسمین

    0

    داستان جالبی بود ولی حیف که خیلی زیاد خلاصه وار نوشته شده

    ۲ ماه پیش
  • نسرین

    1

    خیییلی رمان جذابیه مخصوصا شخصیت دختر رمان که قوی و با اراده است جذابتر کرده رمانو😍♥️

    ۳ سال پیش
  • سلام

    0

    رمان مثل این میشناسید که دختر و پسر پلیس باشن؟

    ۵ ماه پیش
  • Sooa

    0

    برو رمان آقای مغرور ۷انم لجباز رو بخون اونم دو تا شخصیتش پلیسن

    ۳ ماه پیش
  • pari

    0

    واقعا مزخرف

    ۶ ماه پیش
  • غزل

    0

    بیشتراتفاقات مبهم بود اصلامعلوم نشدماحرای پلیسی چی بود حتی محتوای عشق و عاشقی هم خوب پوشش نداد فقط .قتموگرفت دوستانی که تعریف کردن و گفتن خوبه کاش دلیل نظرشونم میگفتن چی ازنظرشون موب بوده واقعابااین محتوای ضعیف

    ۷ ماه پیش
  • ...

    0

    تا اینجا خوب بود

    ۷ ماه پیش
  • لیلا

    0

    عالی عزیزم خیلی خوب بود

    ۸ ماه پیش
  • زینب

    0

    آخرش یک سری چیز ها معلوم نشد و خیلی عجله ای تموم شد ولی اولاش بهتر بود

    ۸ ماه پیش
  • حلما

    0

    آخرش هیجانی نداشت ابراز عشق شون جذاب نبود و آخر مشخص نشد انتقام شون وگرفتن اصلا آخرش خوب نبود

    ۸ ماه پیش
  • دلی

    5

    به نظرم رمان چرتی بود نویسنده خیلی عجله داشت

    ۵ سال پیش
  • بی تی اس

    0

    ولی الان همون نویسنده یکی از بهترین نویسنده های رمان و فیکشن و وانشاته

    ۳ سال پیش
  • ?خیلی خوب بود ?

    0

    ♥️ماندانا ♥️

    ۱۱ ماه پیش
  • بلوط

    1

    یه نفر بهم بگه آخرش با پایان خوش تموم میشه یا نه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    رمان قشنگی بود اما خلاصه وار تموم شد اگه انتهاش یکم بیشتر بود تاثیر بهتری داشت

    ۱ سال پیش
  • این رمان خوبه بخونمش

    1

    یا یدونه رمان خوب معرفی کنین ک قشنگ باشه و بوسه موسهای هم داشته باشه

    ۲ سال پیش
  • رها

    0

    جالب بود ولی غلط املایی زیاد داشت و خیلی بد تمام شد

    ۲ سال پیش
  • نسرین

    1

    اصلا خوب نبود آخراش خیلی خلاصه شد

    ۲ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️