خلاصه رمان جنایی ماه و پناه
ماهرخ برای فرار از سنت قدیمی و ازدواج با پسرعموی خود، با فرار نابههنگامش پا در راهی نامعلوم و گردابی کشنده میگذارد. زمانی که امیدش ناامید شده و پلهای پشت سرش در آتش نادانی سوخته و او در یک قدمی مرگ است؛ نوری میتابد، نوری به اسم…
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماه و پناه - پارت 78
بعد از پا زدن پوتین و سر کردن کلاهم، از اتاق خارج میشم و بدون اینکه به آشپزخونهی اپن نگاهی بندازم، از در بیرون میزنم. بابا تا من رو میبینه دستش رو به سمتم دراز میکنه. با تعجب به جای خالی پسرها نگاه میکنم و نگاه سردرگمم رو به اینطرف و اونطرف میکشونم: -پسرا کجان پس؟ دستم رو میگیره...
بروزرسانی در : ۹۳۱ روز پیش
-
رمان ماه و پناه - پارت 77
دستش رو بین دستهام میگیرم و سر انگشتهاش رو به پاس عشق و سپاسگزاری میبوسم و میپرسم: -شیدا چی میشه پس؟ -باید منتظر رای دادگاه بمونیم عزیزم. من و بایگان همهیی تلاشمون رو کردیم تا کارش به جای باریک نکشه. میدونم که غم شیدای عزیزم تا ابد ته دلم سنگینی میکنه. تقدیر عجیبم، به دست کسانی...
بروزرسانی در : ۹۳۹ روز پیش
-
رمان ماه و پناه - پارت 76
-زمین بندازم؟ نشنیده قبوله عشقم. نرم میخنده و انگشت میون انگشتهام میپیچه: -هیچوقت نشنیده چیزی رو قبول نکن! شاید به ضررت تموم بشه. دلم برای صدای بم و مردونهش ریز ریز میریزه. نفس سنگینم رو فوت میکنم و محو صورت مهربونش میگم: -تو پناه منی! بیشتر از عالم و آدم کمکم کردی و تو بدترین ...
بروزرسانی در : ۹۴۳ روز پیش
-
رمان ماه و پناه - پارت 75
-تو چرا سرخ و سفید میشی بچه؟ هوم؟ چی توی مغزت رخ داد باعث شد تبدیل به لبو بشی؟ صدای مشکوک مامان از رویا جدام میکنه و شونههام رو میپرونه. تصنعی دستم رو روی قلبم میذارم و برای رد گم کنی چشم درشت میکنم: -چی میگی مامان؟ سرخ و سفید شدن چه داستانیه دیگه؟ آفتاب صورتم رو داغ کرده. من گشنمه ا...
بروزرسانی در : ۹۴۶ روز پیش

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
ماهرخ واقعی فوت کرده🥲
۳ سال پیشدلارام
در پارت 150واقعا ماهرخ واقعی فوت کرده اخه چرا واقعا یه لحظه نفسم گرفت عزیزم
۱ ماه پیشدلارام
در پارت 110رمانتون واقعا عالیه یعنی واقعا این یه داستان واقعیه چقدر سختی کشیده این دختر چ روزایی رو. پشت سر گذاشته یعنی واقعا شوهرشو جلوش خوراک سگا کردم به دختر 20ساله چقدر مگه جون داره
۱ ماه پیشدلارام
در پارت 70ماهی بدبخت ای بمیری نواب مفنگی
۱ ماه پیشSara
در پارت 780بعدازمدت هایه رمان خیلی قشنگ خوندم ممنون ازنویسنده ی عزیزولی ای کاش پایان عشق شیداومانی این نمیشدولی بازم خیلی قشنگ بودممنون ازت نویسنده ی عزیز🥹🫀
۳ ماه پیش.....
در پارت 650سلام رمان زیبائیه تازگی ها پیدا کردم و شروع کردم به خوندن اما اینکه ماهرخ جوری برخورد میکنه که انگار عاشق سامیاره مضخرفه چون بخاطر اینکه با سامیار ازدواج نکنه زندگی خودشو خراب کرد
۴ ماه پیشYalda
0فصل دوم نداره؟
۷ ماه پیششهناز
در پارت 360اره خیلی جذابه که حتی نون هم نخوردم تا تمومش کنم
۹ ماه پیششهناز
در پارت 160عالیه خسته نباشی اخر سامیار پیداش میکنه
۹ ماه پیشبی نام
در پارت 10چراانقد بیچاره ست فکر میکرم بیچاره ترین خودمم بهم امیدواری داد ممنون
۱۲ ماه پیشبی نام
در پارت 60عالی بود ممنون ازنویسنده
۱۲ ماه پیشایزدی
در پارت 40تازه شروع کردم فعلا نظری ندارم
۱ سال پیشمولایی
در پارت 210عالی بود ممنون
۱ سال پیشمولایی
در پارت 140عالی بود ممنون
۱ سال پیشمولایی
در پارت 131داستان بی نظیره
۱ سال پیشمولایی
در پارت 110عالی بودممنون
۱ سال پیش

زینب
در پارت 150خسته نباشی نویسنده امیدوارم ماهرخ الان واقعاخوشبخت باشه بعداین همه سختی خوشبختی حقشه