پارت یک :
مقدمه:
پدرم عاشق فرزند دختر بود...
بعد از چهار فرزند پسر، بالاخره صاحب یک دختر شد.
مادرم میگفت آن روز از خوشحالی توی پوستش نمیگنجید و این برای باقی اهالی روستا مسخرهترین چیز ممکن بود...
یکی یکدانه پدر شده بودم؛ نامم را دلنیا گذاشت اما همیشه «تاقانه» صدایم میهمراهان عزیز، با توجه به اینکه رمان هماکنون برای طی مراحل نهایی نشر و چاپ ارسال شده است، امکان مطالعه و عضویت در این رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیلا
0بسیار عالیه
۴ هفته پیشسهیلا
0بسیار عالیه
۴ هفته پیشZahra kh
0به نظرم حرفایی که پدر دلنیا تو مقدمه بهش زد حرفایی هست که همه پدر و مادرا باید به بچه هاشون بگن
۱ ماه پیشترنم
0زانا چه لبخندی هم میزنه حتما از خان اطمینان داره و با خودش فکر میکنه دلنیا میتونه از پسش بربیاد
۱ ماه پیشترنم
0دلنیا..چه اسم زیبایی معنیشم خیلی قشنگه خیلی خوبه که وقتی کلمه ای رو به کوردی میگن شما میایین و ترجمه میکنین اطلاعات ما هم بیشتر میشه
۱ ماه پیشترنم
0اون قسمت اول رمان بنظرم مربوط به آینده میشه و من بی صبرانه منتظرم برسم ببینم چیا شده
۱ ماه پیشترنم
0به به یه رمان جذاب کوردی😍جذبم کرد به همین زودی عالی بود
۱ ماه پیشزهرا
0❤️❤️عالی بود.
۲ ماه پیشارغوان
0عالیه من عاشق این رمان شدم
۲ ماه پیشارغوان
0عالیی بود بنظر جالب میاد خوشم امد
۲ ماه پیشخدیجه هستم
0من که خیلی از رمان خوشم اومد
۲ ماه پیشفاطمه زهرا قنواتی
1عالی است من از این رمان خوشم میاد
۲ ماه پیشسمیه
0عالیه 🥰 عزیزم موفق باشی
۲ ماه پیشف
0زیبا جذاب ه دوست دارم بقیه اش رو بخونم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سمانه
0رمان قشنگی ولی بعضی از پارت هاش قوفل