خلاصه رمان عاشقانه خیال گلستان
دهسال قبل عروسی از مراسم ازدواج گریخت. من شبیه یک انگشتر بدل به جای اصل شدم من عروس مراسمی شدم که در اصل متعلق به من نبود. من یک مادر و یک همسر هستم... تمام نقش زندگی من دقیقا همین است. من مادر فررندی هستم که همنام عشق سابق اوست همسر مردی که جز احترام چیزی به من نمیدهد. من ده سال است که یک مادر و یک همسر هستم. داستان من از اینجا شروع میشود. از جایی که آن زن برمیگردد و ویرانی جهانم را احاطه میکند. من باید نقش جدیدم را یاد بگیرم و برایش بجنگم. من یک زن هستم
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خیال گلستان - پارت 105
پرنیان به سمت اتاق رفت و با گامهایی لرزان وارد شد. سکوت دستگاهها و هیبت سیمهای بلاتکلیف آویزان شده که انگار سربازان شکست خوردهی جنگ بودند. کیان در زیر آن پارچهی سفید هم وارسته به نظر میرسید. دستان لرزان پرنیان برای کنار زدن ملافه پیش رفت و برای لحظهای درنگ کرد. نه نمیت...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان خیال گلستان - پارت 104
کیان برای لحظهای چشم گشود و پرنیان سعی کرد اشکهایش را باعجله پاک کند. نمیخواست او را اینچنین گریان ببیند. کیان میخواست چیزی بگوید، اما صدایی از گلویش خارج نشد، پرنیان از حرکت لبهایش حدس زد که میگوید دوستت دارم، نترس از هیچی نترس! جان پرنیان به درد آمد چون میدانست خودش هم چه قدر عاشق...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان خیال گلستان - پارت 103
پرنیان کنارش نشست و شانهاش را گرفت. کیان سر بلند کرد و او را نگریست. بطری آبی که پرنیان به سمتش گرفت را هنوز یک جرعه نخورده بود که دوباره به سرفه افتاد. چشمهایش قرمز شده بود تنها با علامت سر به پرنیان اشاره کرد که چیزی نیست. چند دقیقهای طول کشید تا سر حال شود و بعد در سکوت ماشین را روشن کرد. چ...
بروزرسانی در : ۴۹۵ روز پیش
-
رمان خیال گلستان - پارت 102
پرنیان بعد از قطع شدن گوشی لحظهای اندیشید که یک انسان چهطور میتواند هم جدی و هم شوخطبع باشد، اما ترجیح داد به جای فکر وسایلش را جمع کند. حدس می زد که تهدیدهای کیان جدی نیستند، خطونشان میکشید و از گل نازکتر نمیگفت. این یک حدس بود تا به حال او را این چنین نیآزموده بود برعکس مهرداد که...
بروزرسانی در : ۴۹۵ روز پیش
فاطی
در پارت 110شیش ساعت از درخواست عضویت گذشته هنوز ثبت نکردن...
۳ هفته پیشili
در پارت 950یه سوال به مدت عده ی پرنیان توجهی نشده؟
۴ هفته پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
شده عزیزم
۴ هفته پیشili
0تا اینجاش ک دلچسب بوده😍
۴ هفته پیشPARNIA
در پارت 1050هیچوقت فکرشو نمیکردم بعد از پایان لالایی پاندورا یه رمان دیگه انقدر منو به گریه بندازه.. مثل همیشه عالی بودی ساناز عزیز🤍
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 990تاحالا کسی اینجوری از اسمم تعریف نکرده بود😭😂❤️
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 580پرنیان دلمو خنک کردی دخترر
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 570مطمئنم داستانی که کیان گفت داستان زندگی خودش بوده
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 500از این که مدارکشون دست مهرداده حس خوبی ندارم..
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 420پرنیان دمت گرم:)
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 140پریماه دلمن خنک کردی
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 120چقدر تو مظلومی دختر🥲
۲ ماه پیشPARNIA
در پارت 110در انتظارم درخواست عضویتم قبول کنید بقیشو بخونم😭😂
۲ ماه پیشزهرا
در پارت 130ببخشید چرا نمیشه پارت های آخر و فقط باز کرد؟
۲ ماه پیشدرسا
در پارت 60خیلی عالی دست نویسنده درد نکنه فقط کاش بقیه پارتها هم بودن
۱۰ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم رمان رو باید خریداری کنی یا فیلم ببینی سکه بزنی عزیزم
۱۰ ماه پیشزه ل
در پارت 60عزیزم چجوری فیلم ببینم؟
۲ ماه پیش

ili
در پارت 1050خیلللی قشنگ بود خیلی چسبید مرسی نویسنده عزیز😍😞❤