پارت هشتاد و هشتم :

صدای گام‌هایی شمرده، آرام و منظم، سکوت سنگین و یخ‌بسته راهرو را می‌شکند.
در انتهای راهرو باز می‌شود و عرفان با خونسردی و طمأنینه پا به سالن می‌گذارد. روپوش سفید پزشکی‌اش در تنش خودنمایی می‌کند و پوشه‌ای چرمی در دستش است. طوری راه می‌رود که گویی هیچ آشوبی در جهان قادر نیست آرامش کنترل‌شده حرکاتش را به هم بریزد.
به محض ورود، نگاه حرفه‌ای و خریدارانه‌اش در کسری از ثانیه وضعیت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیایش

    0

    خیلی خفن بود نگین. دست مریزاد بانو

    ۴ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    عرفان، آرام رو توی دوراهی جالبی نذاشت. انگار داره فشار میاره تا آرام بیشتر از این نمونه و بره

    ۱۱ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    شهریار با چه رویی اومده اونجا؟ میشه این شهریار هم برامون بکشی نویسنده جان؟🙏🏼

    ۱۲ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    شاهرودی باید عذاب می کشید و بعد اعدام میشد، این ناعادلانه اس، مرگ راحتی داشته💔

    ۱۳ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    عرفان جان به تو چه ربطی داره آرام میخواد بمونه یا نه، ای کاش لیلا همونطور که به آدونیس حرف زد چند تا حرف به عرفان هم میزد

    ۱۴ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    نگین، چرا این کار رو میکنی؟ من فکر کردم قراره آراد رو ببینم😭

    ۱۶ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    درسته که آراد و دارا در اثر یک تروما به وجود اومدن، اما حس میکنم برگشتن اونا خیلی بهتره

    ۱۶ دقیقه پیش
  • Stella

    0

    ولی نتونستن برن کنسرت ارتان💔💔

    ۲۱ دقیقه پیش
  • Negar

    0

    مرسی عرفان خیلی بهش وقت دادی. تو دنیای عرفان ۵ دقیقه، ۵ روزه. د اخه خاک بر سرت

    ۲۴ دقیقه پیش
  • Negar

    0

    حرفای عرفان بی رحمانس اما درسته. مغز ادم ماشین نیست که بشه درستش کرد. آرام شاید الان نه ولی ۶ ماه دیگه توی این پروسه کم میاره

    ۲۶ دقیقه پیش
  • Negar

    0

    آرام دوتا راه داره: برزخ بدون آراد و جهنم همراه با آراد. باید خیلیی عاشقش باشه تا قبول کنه

    ۳۶ دقیقه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    خیلی... ببین.‌. خیلیییی🤌🏻

    ۲۸ دقیقه پیش
  • Negar

    0

    چرا با وجود اعدام هم دلم خنک نمیشه. اصلا مگه میشه دل آدم خنک شه؟ یه موجود کامل، یه آدم، یه بچه نابود شد سر این داستان.

    ۲۹ دقیقه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    کاش اینارو چندبار بشه زنده کرد و کشت

    ۲۸ دقیقه پیش
  • Negar

    1

    یه چیزی برام خیلی ناراحت کنندس. بیشتر آدما با یه روان سالم به دنیا میان، تا حدودی روی افکار و کنش هاشون کنترل دارن حتی تو شرایط خیلی بد. اما یه سری آدما، مثل شاهرودی، مثل لیلا و شهریار کاری با اون آدم سالم میکنن که به داروهای روان پریشی هم مقاوم بشه.گسست کامل یه روان اصلا ساده نیست

    ۴۳ دقیقه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    این کامنتت رو باید طلاکوب کنم

    ۲۹ دقیقه پیش
  • Stella

    0

    ایی عرفان همه اینا زیر سر تو که نگین تو گفتی پایانش خوشه دیگه زیر حرفت نمیزنی که؟!! 😭😭 ولی بازم میگم کاش دارا برگرده هووف خیلی پیچیده و غیرقابل حدس شده اما این نشون نیده نویسنده فوق العاده ایی هستی خسته نباشی عزیزم💞

    ۴۲ دقیقه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    من حرفم هنوز سرجاشه. عزیزمیییی🙂‍↔️❤️

    ۲۹ دقیقه پیش
  • راحیل

    0

    نویسنده داری چیکار می کنی با ما جگرمون شرحه شرحه شد برای ارام و دارا

    ۴۱ دقیقه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    راستشو بهم بگو: دارم پخت و پز می‌کنم یا دارم می‌سوزونم؟

    ۳۰ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️