پارت نود و هفتم :
***
صدای کات کارگردان مثل یک ضربآهنگ منظم و مکانیکی، ریتم زندگی روزمرهام شده است؛ مرزی میان واقعیت متزلزل من و جهانی که در آن هیچچیز واقعی نیست. پروژکتورهای عظیم استودیو، نور بیرحم و سفیدشان را روی صورتهای گریمکردهمان میپاشند، نوری که هر منفذ پوست را برجسته میکند و هر دروغی را به حقیقت تبدیل میکند. اما امروز، این نور برای من نه یک ابزار فنی، که هالهای از پیروزÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۳۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
روشا
1عالی بود اون قسمت هایی که حرص و حسادت آراد در میومد معرکه بود
۵ ساعت پیشآرزو
0من که عشق کردم با این کارای آرام تو این پارت، آراد دیگه زیادی گیر میداد. ممنون و خسته نباشی بهت نگین جون واقعا عالی بود. دلم خنک شد با کارای آرام. فقط یه چیزی که خیلی ناراحتم میکنه این که شاهان این که وسط بدون این که روحش خبردار باشه تو بازیه اون دوتا عاشق دیوونه گیر افتاده.
۲۳ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
خداروشکر که دوست داشتی... ممنونم بانووو❤️✨️
۶ ساعت پیشمریم
2دلم گرفت اونجا که آرام گفت بخاطر آراد دیگه نمیتونه به مردا نزدیک بشه رابطه سمی میتونه همین قدر آسیب بزنه و خطرناک باشه🙃😔.ممنونم عزیزم 😍💋
۲۲ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدات بشم زیباااا😍✨️
۶ ساعت پیشعقیله
0اخ جون ۲تا شخصیت مورد علاقه ام باز افتادن رو دور حسادت کردن و لجبازی کردن ،ارام یادش نیست وقتی دارا اولین بار حسادت کرد آخرش یه کیس درست حسابی بهمون داد؟باید برم یکدور از اول بخونم رمانو
۲۲ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
وای یادش بخیررر
۶ ساعت پیشلاله
2آراد جان درسته که کارکترتو دوست دارم ولی اجازه بده کیف کنم ازینکه آرام سوزتو درآورد.. پدر آرام و درآوردی به کشتنش داشتی میدادی حالا اومدی پرو پرو انتقام اینکه چراتوی دیوونه خونه ولت کرد و بگیری؟! یعنی مردا دراین حد پرو هستنا بخدا نگین جان پرقدرت ادامه بده
۲۰ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
چشم... فقط الان تحلیل خفنت منو کشته😭❤️
۶ ساعت پیشYegane
4شاهان بدبخت رو کردن قربانی تلافی بازی های خودشون، آرام داره با حرکاتش سعی میکنه آراد رو حرص بده، یجورایی داره شاهان بدبختو بازیچه میکنه، یجورایی که نه واقعا بازیچه کرده اون طفلکو.. آرادم که تمام منطقشو به کینه باخته..والا نمیدونم چی بگم. خسته نباشی بانو مثل همیشه عالی(بابت تاخیر شرمنده)
۱۶ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدات بشم قشنگمممم💖✨️
۶ ساعت پیشبهار
5همه ی این حرفا به کنار من منتظر دق کردن آرام خانومم وقتی پری جونو ببینه هوز داغه حالیش نیس هه
۱۴ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
به نکته ی خوبی اشاره شد😂🤌🏻
۶ ساعت پیشیانا
3ما که داریم لذت می بریم آرام و آراد هم که میدونن داستان چیه این وسط بیچاره شاهان😔😂
۱۴ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
واقعااا از ته قلب باید گفت بی چاره شاهان💔
۶ ساعت پیشراز
0بابا آراد تو که هر جور خواستی این دختربیچاره رو رقصوندی بیچاره رو کم زجر دادی حالا از خستگی ولت کرد بزار زندگیش رو بکنه چکارش داری دوباره افتادی دنبالش نابودش کنی غرورش رو بشکنی چی؟
۶ ساعت پیشراحیل
1دقت کردید دوبار میخواسته ببوستش هر بار اراد عین اژدها وارد می شود سر به زنگاه میرسه ولی این جنس لاشی بازی از نوع دخترونش از ارام بعید بود
۱۱ ساعت پیشیانا
1ولی واقعا این تلافی های آراد هم بتونم حلاجی کنم ارامو نمیفهمم من فکر میکردم هردوشون خیلی نسبت به همدیگه آروم تر رفتار کنن بعد دوسال
۱۴ ساعت پیشیانا
2واقعا این همه تلاششون برا سوزوندن همدیگه خیلی جالبه😂
۱۴ ساعت پیشیانا
1آرام ارامم تو عجبب..😉😂
۱۴ ساعت پیشفاطی
0اخجونن آراد وارد میشود دلم میخواد یکی بخوابونه تو دهن شاهان پست آرام رو بگیره ببره یه جای دیگه اصلا از رفتار های آرام خوشم نیومد 🤢😡
۱۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

...
1دارا خوردی؟ حالا هستش رو بنداز بیرون،تا تو باشی از آرام ایراد بنی اسرائیلی نگیری. دلم برای شاهان می سوزه. بازیچه آرام و عشق بین آرام و دارا شده.