پارت بیست و دوم :

دل دستش را پس کشید و گلگون و با نگاهی توبیخ‌وار او را نگریست.
ـ سوءاستفاده نداشتیم.
سید کج خندی زد و گفت: بخور خودتم.

بعد برای این که خودش را توجیه کند، گفت: دستام کثیفه. وگرنه خودم می‌خوردم.
دل لبخندی کجی زد یعنی «آره که تو راست می‌گی». خوشحال از این که این به قول خودش سنگ سخت را تسلیم کرده، نان را به نیت خودش کَند. املت تخم مرغ ربی خیلی زیاد بود. هردو نفرشان را سیر می‌کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    اوخیی🥺نانا ایول عاشق بشوو 🥲 نه دل نباید جاسوس باشه 😢

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️