خلاصه رمان :
رمان سراسیمه نوشته الهه محمدی، رمانی عاشقانه، خانوادگی، هیجانی، غیرتی و رازآلود درباره دختری است که هنوز عاشق نامزد سابقش است. او با وجود بیعلاقگی به خواستگار سابقش، تا شب عروسی با او پیش میرود؛ اما درست روز ازدواج از آرایشگاه فرار میکند و با لباس عروسی به خانه نامزد سابقش میرود. ورود ناگهانی داماد و برادرش به این ماجرا، اتفاقاتی را رقم میزند که زندگی همه شخصیتها را تحت تأثیر قرار میدهد.
پسری منتظر حکم دادرسیست و متهم به قتل شده است. قتلی که در آن نقشی ندارد و ناخواسته گرفتارش شده است. علت گرفتاریاش هم نامزدِ سابقش است. دختری که سالها با او در رابطه است. طی اتفاقاتی بینشان بهم میخورد و دختر برای لجاجت با نامزد خود بزرگترین خطا را میکند. پای نفر سوم که قبلا خواستگارش بوده را به زندگی خود باز میکند. با اینکه هیچ علاقهای به او ندارد اما با او تا شب عروسی پیش میرود. روز ازدواج در آرایشگاه طاقت نمیآورد و از آرایشگاه فرار میکند و به خانهی نامزد سابقش میرود. چون هنوز عاشقانه او را میپرستد. از آرایشگاه که بیرون میزند، برادر داماد او را میبیند و تعقیبش میکند. عروس با لباس عروسی وارد خانهی نامزد سابقش که میشود، برادر داماد با برادر خود تماس میگیرد و او را مطلع میکند. داماد وارد خانهی نامزد سابقِ دختری میشود که همان شب قرار است با او به حجله برود. آنجا اتفاقی میافتد که نباید و ...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سراسیمه - پارت 13
برای بار دوم دستش را روی دگمه آیفون گذاشت .اینبار زیاد طول نکشید اما جای باز شدن در توسط دستگاه،آقای پارسا در چهارچوب درظاهر شد . سروین نگاهی به عمو انداخت . از وجنات ایشان متوجه شد اوضاع قمر در عقرب است اما به روی خود نیاورد و گفت : -سلام عمو ....آیفون خراب شده ؟ آقای پارسا گفت : -علیک ...ا...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 12
استاد پشت میزش نشست .به در ورودی اشاره کرد وگفت: -لطفا اون درو ببندید. خشم کلامی استاد کاملا مبرهن بود .هیچیک تا آن روز ایشان را بدین گونه ندیده بودند . استاد معین به عطوفت بین دانشجویان شهره بود وگنجایش کلاسهایش همیشه بیش از حد معمول بود . سروین و نفس نگاهی بهم انداخته وبا بستن در جلوتر رفتند...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 11
سیما به محض دیدن نفس خودش را سریع به او رساند ... -سلام ،،،صبح بخیر . نفس با محبت همیشگی گفت : -سلام به روی ماهت.زود اومدی امروز. سیما گفت : -اثرات هیجان پریشبه هنوز فدات شم .خیلی باحال بود . کنار هم قرار گرفتند .حین قدم زدن نفس گفت : -خدا رو شکر بهت خوش گذشته . سیما گفت : -عالی بود ...چقدر ش...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 10
دست در دست هم حاشیه های نمناک را طی می کردند . چه حرفهایی سردل داشتند . فکر میکردند هرچه نزدیکتر شوند حرفهای بیشتری خواهند داشت .آنها کنار هم هیچگاه سکوت را نمی شناختند . نفس سکوت را شکست : -پاییز و هوای دونفره و نم بارون و بوی برگهای ابخورده و یه شب ،،،،، به اینجا که رسید حرفش را قطع کرد .سر...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
هنوز کسی درباره این رمان چیزی ننوشته! اگه خوندیش، خوشحال میشیم بدونیم چه حسی بهت داده.
