لیست کلیه پارتهای رمان سراسیمه : پارت های 1 تا 13
تعداد کل پارت های منتشر شده : 13
-
رمان سراسیمه - پارت 1
ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻪ ﻧﺘﺎﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺩ سراسیمه ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﺍﻓﺴﺎﺭ ﻧﺒﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﺷﯿﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ . ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ یه ﺑﻮﺳﻪ ﻟﺒﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ نپریدن ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ نگفتن ﺧﻔﻪ ﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ یهﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺒﻢ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ... ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ ﺁﻓﺘﺎﺏ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 2
فصل دوم نفس با سینی نسبتا بزرگی داخل اتاق آمد . نگاهی به دور و برش انداخت .هومی کشید و گفت : -عجب اتاقی شد .مرسی سروین جان . سروین ازبالای چهارپایه مقابل نفس پایین پرید . قلم موی رنگ را داخل صورت او تکانی داد و گفت : -هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره. نفس سینی درون دستش را روی چهارپایه ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 3
"بخش خاکستری" با دیدن تیتر درشتی که سروین بالای دفترچه مخصوصش نوشته بود ،ضربه ای روی آن زد و پرسید؛ -یعنی چی ؟ سروین ازبالای سرنگاهی دوست داشتنی به نفس انداخت و پرسید : -کی اومدی بالا؟ نگاهی به اتاق شلوغ سروین انداخت و گفت : -پس متوجه شدی ما اینجاییم و پایین نمیایی ؟ سروین دستی لابه لای م...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 4
-جونم ....امر سرکار خانوم . نفس گفت : -خوبی آیدین جان ...ببخش مزاحمت شدم . - شما جون بخواه ....مزاحمت چیه فدات . -مرسی عزیزم ....میخواستم ببینم از سروین خبر نداری ؟ گوشیشو جواب نمیده . - عه ،،،مگه تو خبر نداری ؟ دل نفس ریخت .از دوشب پیش که منزل عمو را ترک کردند دیگر خبری از او نداشت .هربار هم...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 5
شروع سال تحصیلی جدید برای نفس پردردسر از سال های گذشته بود. سروین هم خانه اش را عوض کرده وهم دسترسی به موبایل وشماره تماسی نداشت . پیرزن صاحبخانه اش به گفته سروین زن مهربانی بود اما به خودش اجازه نمیداد برای سلام و احوالپرسی ساده یا بیدار کردن او از خواب صبحگاهی مزاحمش شود. با شروع فصل پاییز نق...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 6
آقای پارسا فنجان چایش را روی میز گذاشت و پرسید ؛ -به نفس گفتی "نرگس" زن بی آنگه نگاه از صفحه تلویزیون بردارد پاسخ داد: - نه ! اخمهای مرد درهم فرو رفت ؛ -واسه چی ؟ - مگه میخوام خونه رو بذاره روی سرش . -بیخود میکنه .مگه قراره چی بشه ؟ زن اینبار مستقیم به همسرش نگاه کرد وجواب داد : -هیچی .....
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 7
نگاهش همانطور روی کوچه پس کوچه ها دور میزد . اتومبیل هر چه جلوتر می رفت طول و عرض کوچه ها تنگ تر می شد . سرپیچ آخرین کوچه رو به آیدین کرد و گفت : -وایسا ....دیگه جلوتر نرو .سخته . آیدین اتومبیل را متوقف کرد . با دست به کوچه مقابل اشاره کرد و گفت : -همینه .پلاک پنجاه و دو. نفس دست روی دستگیره ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 8
فصل سوم درحالیکه تمام حواسش به صحبتهای استاد فاطمی بود ،نیم نگاهی به نفس انداخت . با فاصله مناسبی از او روی نیمکتی به انتظارش نشسته بود . نفس نیز مدام درفکربود. دلش میخواست بفهمد استاد فاطمی چه کاری میتواند با سروین داشته باشد . سروین نیز دست به سینه مقابل استاد جوانش ایستاده بود و سعی داشت خون...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 9
سروین پیاده شد و در اتومبیل رامحکم بهم زد . آیدین پشت سرش پایین آمد.قفل ماشین را زدو گفت : -چته؟ آروم بود وا کن یه بار دیگه بزن بهم . سروین دسته گلش را روی کاپوت گذاشت .درحال دست کشیدن لابه لای موهایش گفت : -اعصاب مصاب ندارم آیدین ...سربه سر من نذار امروز . -درک ! آدم بودی تا حالا تکلیف خودت...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 10
دست در دست هم حاشیه های نمناک را طی می کردند . چه حرفهایی سردل داشتند . فکر میکردند هرچه نزدیکتر شوند حرفهای بیشتری خواهند داشت .آنها کنار هم هیچگاه سکوت را نمی شناختند . نفس سکوت را شکست : -پاییز و هوای دونفره و نم بارون و بوی برگهای ابخورده و یه شب ،،،،، به اینجا که رسید حرفش را قطع کرد .سر...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 11
سیما به محض دیدن نفس خودش را سریع به او رساند ... -سلام ،،،صبح بخیر . نفس با محبت همیشگی گفت : -سلام به روی ماهت.زود اومدی امروز. سیما گفت : -اثرات هیجان پریشبه هنوز فدات شم .خیلی باحال بود . کنار هم قرار گرفتند .حین قدم زدن نفس گفت : -خدا رو شکر بهت خوش گذشته . سیما گفت : -عالی بود ...چقدر ش...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 12
استاد پشت میزش نشست .به در ورودی اشاره کرد وگفت: -لطفا اون درو ببندید. خشم کلامی استاد کاملا مبرهن بود .هیچیک تا آن روز ایشان را بدین گونه ندیده بودند . استاد معین به عطوفت بین دانشجویان شهره بود وگنجایش کلاسهایش همیشه بیش از حد معمول بود . سروین و نفس نگاهی بهم انداخته وبا بستن در جلوتر رفتند...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سراسیمه - پارت 13
برای بار دوم دستش را روی دگمه آیفون گذاشت .اینبار زیاد طول نکشید اما جای باز شدن در توسط دستگاه،آقای پارسا در چهارچوب درظاهر شد . سروین نگاهی به عمو انداخت . از وجنات ایشان متوجه شد اوضاع قمر در عقرب است اما به روی خود نیاورد و گفت : -سلام عمو ....آیفون خراب شده ؟ آقای پارسا گفت : -علیک ...ا...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
- 1
