دوست داشتی؟
رمان آغاز منی تو اثر محیا داودی

رمان آغاز منی تو

  • زبان فارسی
  • 107.6K 👁
  • 389 ❤️
  • 341 💬

خلاصه رمان عاشقانه آغاز منی تو

درباره ی دختری به نام هلنا هستش که عاشق استادش میشه و با هم ازدواج میکنن ولی شوهرش توی زندگی بهش خیانت میکنه و...

قسمتی از متن رمان آغاز منی تو

اتاق من سمت چپ قرار داشت و روبه روی اتاق من، اتاق حسام برادر عزیزم بود که بعد از ازدواجش از ما جدا شده بود و توی کرج زندگی میکرد.
از پله ها پایین رفتم و بعد هم به طرف در خروجی به سمت حیاط قدم برداشتم.
در رو باز کردم و رفتم توی حیاط
آغاز, [۰۵.۱۱.۱۷ ۱۶:۱۳]
#پارت_5
مامان نشسته بود روی تاب سفید رنگ حیاط،که با فاصله بین دوتا باغچه ی بزرگ گل های رز و محمدی قرار داشت و آروم آروم تاب خورد.
رفتم کنارش نشستم و گونش رو بوسیدم،باباهم مشغول بررسی گل ها بود و انگار بدجوری از عطر خوبشون لذت میبرد.
علاقه ی بابا به گل و گیاه باعث شده بود که حیاطی شبیه به بهشت داشته باشیم!
باید قضیه بازی توی تاتر رو با مامان و بابا در میون میذاشتم،پس شروع کردم به حرف زدن:
_ بابا فرهاد؟
همینطور که نظاره گر گل های باغچه ی سمت چپ ما بود جواب داد:
_ جانم بابا؟
_ امروز یکی از استاد ها از دانشگاه رفت و به جای اون یه استاد جدید اومد برامون،راستش استاد جدیدمون از جایی که کارگردان تاتر هم هست بهم پیشنهاد بازی توی تاتر جدیدش رو داده.
خواستم نظر شما رو بدونم.
بلند شد سر پا و اومد کنار پایه ی تاب:
_ از تو دعوت کرد برای تاتر؟!تو که سابقه ی بازی تو تاتر رو نداری
مامان هم گفت:
_ آره من هم تعجب کردم.چرا از تو دعوت کرده؟
جواب هر دو رو دادم:
_ نمی دونم.من و چند تا از بچه های دانشگاه رو انتخاب کرده برای تاترش،بهم گفت که نگران اینکه تا حالا بازی نکردم نباشم چون بهمون آموزش داده میشه.میخوام نظر شما رو بدونم که ببینم چیکار کنم.
مامان گفت:
_ من نمیدونم عزیزدلم،هر طور که خودت دوست داری،اگه به تاتر علاقه داری قبول کن و اگه که نه قبول نکن،تصمیم با خودته.
باباهم به پیروی از حرف های مامان با لبخند گفت:
_ آره هلنا،تو دیگه بزرگ شدی و خودت میتونی تصمیم بگیری.
متقابلا لبخند زدم:
_ خیلی دوست دارم تجربش کنم.شاید تونستم موفق بشم.
_ موفق میشی بابا جون،تو دختر با اراده ای هستی
از روی تاب بلند شدم و روبه مامان و بابا گفتم:
_ من که بدجوری حوس آب پرتقال کردم،برای شماهم بیارم؟
مامان جواب داد:
_ آره دستت درد نکنه بیار که بعد از ناهار جز آب هیچی نخوردیم.
چشمی گفتم و رفتم تو خونه.
خوشحال بودم از اینکه با موافقت مامان و بابا میتونستم بازی کنم و شاید هم موفق میشدم!
****
آغاز, [۰۵.۱۱.۱۷ ۱۶:۱۴]
#پارت_6
امروز دوشنبه بود و ساعت 10با استاد صادقی کلاس داشتیم و همینطور قرار بود بهش جواب بدم که توی تاتر بازی میکنم یا نه.
ساعت 9و ربع بود.
جلوی آیینه وایساده بودم و داشتم موهام رو میبستم که گوشی موبایلم زنگ خورد،رفتم و گوشی رو از روی تخت برداشتم.
سارا بود.جواب دادم:
_ سلام.جانم؟
_ سلام هلنا خوبی؟آماده ای بیام دنبالت باهم بریم دانشگاه؟
_ خوبم.آره دارم آماده میشم بیا
_ رسیدم در خونتون زنگ میزنم بیا پایین.فعلا
گوشی رو قطع کردم بعد از پوشیدن مانتوی اسپرت زیتونی و شلوار و مقنعه مشکی، توی آیینه یه بار دیگه خودم رو نگاه کردم،شادی عجیبی توی وجودم بود که حالا برقش رو توی چشم های قهوه ایم به خوبی میتونستم ببینم!
با شنیدن صدای دوباره گوشیم که حدس میزدم سارا باشه،چشم از آیینه گرفتم وکیفم رو از روی چوب لباسی کنار آیینه برداشتم و رفتم پایین و بعد از خداحافظی با مامان که توی آشپزخونه بود از خونه رفتم بیرون.
سارا دقیقا روبه روی خونمون وایساده بود
رفتم و سوار ماشینش شدم.
_ سلام.چه عجب شما خواب نموندی؟
ماشین رو به حرکت درآورد.
_ وا سارا؟مگه من باید همیشه خواب بمونم؟
با خنده گفت:
_ تا الآن که همینطور بوده،مخصوصا وقتایی که با احمدی بیچاره کلاس داشتیم
_ خودت میگی احمدی!الآن که دیگه احمدی نیست که خواب بمونم
شیطنت بار نگاهم کرد:
_ إ؟که دیگه احمدی نیست آره؟
لبخند کجی کنج لب هام نشست:
_ بله دیگه نیست
با آرنج زد بهم:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آغاز منی تو
  • الهه

    0

    خیلی عالی بود

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    0

    خیلی گریه کردم به خاطرش اما بهترین بود بی نقص

    ۱ ماه پیش
  • مهدا

    0

    خیلی قشنگ بود خیلی زیاد ولی تهش هیچی به هیچی شد خیلی بابتش گریه کردم ولی قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان خوبی بود اولین رمانم بود ک خوندم و خیلی گریه کردم براش

    ۲ ماه پیش
  • ستاره

    0

    خیلی رمان خوب و فوق العاده ای بود واقعا ازش لذت بردم😍😍😍

    ۲ ماه پیش
  • ملینا احمدی

    0

    داستان خوبی بود حرفای دانیال تهش این جوری بیخیالش شد رفت عاشق یکی دیگه شد 😐😑 یا مثلا اونجایی که پای گذشتش وسط خوشیاش اومد خز شد ربطی به عشقش نداشت

    ۲ ماه پیش
  • سمیرا

    1

    عالی بود لذت بردم

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    وای داستانش واقعا تخیلی و آبکی بود

    ۲ ماه پیش
  • یاس کبود

    1

    خوب بود ولی توقع پایان جذاب تر و دلچسب تری داشتم

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    0

    عالی هرچقدر بخونم برام تازگی داره

    ۲ ماه پیش
  • یاس

    1

    افتضاح بود😐 رمان بود یا فیلم ترکیه ای؟

    ۲ ماه پیش
  • Mahi

    0

    خیلی خیلی رمان جذاب و قشنگی بود پیشنهاد میکنم حتما بخونید😍😍😍👍🏻

    ۲ ماه پیش
  • ..

    0

    رمان خوبی بود 🙂

    ۲ ماه پیش
  • کوثر

    5

    ولی در کل من احساس می کردم نویسنده کلا میخواست که دانیال رو زیاد بد نشون نده

    ۳ ماه پیش
  • کوثر

    4

    من از همون اول میدونستم دختره تهش ماله آریا هستش وبعد از ازدواج با دانیال مطمئن شدم که طلاق میگره بعد از سقط جنین هم مطمئن بودم یه جای نمیتونه بچه بیاره راستش همه ی رو مان رو بر حسب رمان های قبلی ادامش را میدونستم درکل که خیلی قابل پیش بینی بود واینکه واقعا چرا باید دانیال که منفور بودخوشبخت بشه

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!