رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز
- به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
- 103 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 50.7K 👁
- 217 ❤️
- 1.6K 💬
خلاصه رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز
تمدن پنج هزار سالهی ایران سراسر از جادو نشات میگیرد. زمانی مردمان سرزمین جادو بودهایم اما چرا اکنون اثری از جادو نیست؟ به راستی دلیل سقوط جادو چه میتواند باشد؟ شاید نبرد های حماسی اهریمن و جادوگران دلیلش باشد. شاید جادوگران برخلاف داستان های خیالی اینبار قهرمان واقعیت ایران زمین نبودهاند. کسی چه میداند حقیقت چیست، شاید اهریمن هنوز هم در سایههای تاریکی بیانتها، درست کنار ما حضور دارد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز - پارت 103
نیلرام سرش را شجاعانه چرخاند و برای آخرینبار به ریوند نگاه کرد. پسرک خواست جلو بیاید و آمد. ریسک خشم سینا و نافرمانی از او را به جان خرید اما سینا از روی تخت برخاست و همان موقع که ریوند تنها دو قدم با نیلرام فاصله داشت، بازویش را چنگ زد. سینا میخواست نیلرام خودش تصمیم بگیرد. نمیخواست تحتتا...
بروزرسانی در : ۲۵۷ روز پیش
-
رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز - پارت 102
سینا منتظر پاسخ ماند و نیلرام، کاری کرد تا پاسخش را نگفته بفهمد. سرش را جلو برد و فاصلهی میانشان را بخاطر آن قلب بیقرار پر نمود. وقتی صورت گرم سینا را لمس کرد و با جز جز اعضای صورتش او را بویید و کاووش نمود، از هم فاصله گرفتند. همانطور خیره در نگاه قیر مانند سینا با لحن خاصی زمزمه کرد: - می...
بروزرسانی در : ۲۵۷ روز پیش
-
رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز - پارت 101
حیوان پاسخی نداد پس نیلرام بیکران را همانطور مسکوت کنار یک خانه رها نمود و چشمهای ناامیدش را از آن موجود خارقالعاده گرفت. سپس با سرعت بیشتری سمت زمین تمرین حرکت کرد و در راه سعی نمود به مردم نخورد اما نشد، بار ها به بقیه برخورد کرد و وسایلشان را انداخت. لباس چرمیاش آنقدر به شاخ و برگ درخت ...
بروزرسانی در : ۲۵۷ روز پیش
-
رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز - پارت 100
یک صدای بسیار آشنا! صدایی که انگار زیاد آن را شنیده است اما... ناگهان او را شناخت. دخترک بیحواس نفسش را حبس کرد و با بهت چادر را نگریست. او اینجا چه میکرد؟ برای آنکه لو نرود، بیکران هوهو کنان به او هشدار داد. جادو را فرابخوان! مضطرب و گیج جادویش را صدا زد، اما باید چه کند؟ کمی اطراف را نگریست ...
بروزرسانی در : ۲۵۷ روز پیش
طوفان
در پارت 1020این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
طوفان
در پارت 1010این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
طوفان
در پارت 1000اوهو به بیکران رحم کن دختر من باهات ریوند تیکه تیکه میکنم و کمکت میکنم نری از پارسه 🤬⚔️🤬
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 980به کدامین گناه باید اینچنین گرفتار درد و عجایب شوند که درمانی برایشان نیست 😭🖤
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 970نیل الان اینجوری که میگه میون این دوتا دلبر کیو انتخاب کنم 😐😐❤️❤️❤️
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 950اوخی دخترم تلاش کن ارباب تمام آبها و بادها شو آفرین 💙💙🤍💙💙
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 940این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
طوفان
در پارت 930این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
طوفان
در پارت 920اغا خیلی دلم برا سینا سوخت این دردای قدیمی کم بود تازه داشت خوشی رو حس میکرد ضربان قلب و حس عجیب عشق رو داشت حس میکرد داشت رو زخماش مرهم میذاشت ولی اتفاقی که افتاد حالش رو بدتر کرد زخما بیشتر چرک کردن و امیدش نابود شد قلب جر خوردش که داشت وصله میخورد نابود شد و تبدیل به یه گوشت بی روح شد 😭🖤😭🖤😭
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 920حالا منتظر دختر کوچولو باشیم یا پسر کوچولو من دوس دار دختر باشه اسمش بزاریم نیلا خدای من ❤️🤍
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 910ای خدا چقدر عاشقانه های این دوتا دلبر و جذابه 🥺💙
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 900ای خداا اعتراف کرد اخ جونن عروسی کیه میگم مهربانو 🥺🤍🖤🤍
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 890حرص بخور فشار بخور اخیشش جواب منفی میدی نه 😂
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 880گفتم ریوند خیانت نمیکنه حق داره منم بودم همین کارو میکردم 🤍
۴ هفته پیش

طوفان
در پارت 1030این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
گفتم سینا خره کثافت هست بچه رو شوت کرد به اینده یه ملمداس هم براش فرستاد ای ناکس گفتم داره کاری میکنه تا ریوند و بد جلوه بده برم برا جلد سع 🤍😐🤍