رمان خیانت عسلی (جلد دوم دلارام)
- به قلم هکر قلب
- ⏱️۳ ساعت و ۱۷ دقیقه
- 72.6K 👁
- 45 ❤️
- 216 💬
انتقامی دنباله دار با حواشی و تلفاتی جبران ناپذیر، تلفاتی مانند عشق از دست رفته، حافظه ای پاک شده، قلبی تیره شده و سر انجام، دختری سیر شده؛ سیر شده از زندگی تکرار نشدنی! خیانت همان خیانت است؛ اما با طعم عسل! گاهی اوقات بعضی از خیانت ها به آدم تجربه میشه که به هیچ کس زود اعتماد نکنیم.
_مگه چي کار کردي فريبا؟
فريبا گفت:
_بابام ميخواد به زور من رو زن ناصر کنه و منم فقط تو رو دوست دارم.
خلاصه، من و مادرت فرار کرديم و رفتيم شيراز. من خيلي پول نداشتم؛ فقط بيست هزار تومن داشتم و فريبا هم ده هزار تومن داشت. (سي هزار تومن اون موقع ميشه با هاش خونه اي اجاره کرد.)
خونه اي اجاره کردم و به سختي کار پيدا کردم و فريبا رو صيغه کردم؛ ولي عقدش نکردم، چون حضور پدر دختر الزامي بود. بعد از يک سال، دانيال دنيا اومد. من تو نيروی انتظامي استخدام شدم و حقوقم خوب بود.
يه روز دیر رفتم خونه و صداتون زدم:
_ فریبا؟ دانیال؟ دلارام بابا...
رفتم تو اتاق مشترک من و مادرت که روی میز یه نامه بود و روش نوشته بود:
-دیگه دنبال فریبا و بچه هات نگرد؛ وگرنه دلارام و دانیال رو میکشم، ناصر خان...
بعد از چند سال، خبر مرگ مادرت رو شنیدم که عاملش هم جدا شدن دانیال از مادرت بود.
(برگشت به حال)
با کنجکاوی پرسیدم:
_بابا، داوود و داریوش چی؟
بابا با لحن غمگینی گفت:
_داوود و داريوش، دوقلو هاي خليل پسر عموم هستن.
با کنجکاوی پرسیدم:
_عمويي، عمه اى ندارم؟
بابا با حوصله گفت:
_چرا، یه عمه دارى و يه عمو.
من که جریان دانیال که چه جوری رفت پیش بابا رو خیلی خوب نفهمیدم، پرسیدم:
_بقيه اش چی؟ چه طوري دانيال اومد پیشت؟!
بابا با لحن کلافه ای گفت:
_ بعد از دزديدن شما ها، رفتم تهران. بابام بهم سیلی زد که چرا فرار کردم و...
به عمه ات*ج*ا*و*ز شده بود و بابامم به خاطر حفظ آبروش، گفت باهاش ازدواج کنه. وقتي اين رو شنيدم، دلم ميخواست پسره رو بکشم، اما ديگه کار از کار گذشته بود. ميدوني چرا اسمت رو گذاشتم دلارام؟
با کنجکاوی گفتم:
_نه، چرا؟
بابا با مهربونی گفت:
_چون چشمات دلم رو آروم ميکرد.
اشکام پايين ريختن. چه قدر بابام سختي کشيده! بغض داشت خفه ام ميکرد. به خاطر عشقش ما رو ول کرد.
دانيال وارد شد و با ديدن من، با تعجب گفت:
_دلارام!
گفتم:
_چه قدر زود قضاوت کردم! چه قدر اشتباه کردم! دانيال، تو ديگه چرا ولمون کردي؟ مامان از دوري تو بود که دق کرد و مرد. (با هق هق میگفتم.)
دانيال که باورش نمیشد که من حافظه ام رو به دست آورده باشم، مجبور شد جوابم رو بده.
_ يه روز، ناصر داشت با تلفن حرف ميزد که فهميدم بابای واقعيم همونه که تو بچگي ديدم و اين من رو دزديده که به مامان برسه که رسيد و منم ديگه به دردش نميخوردم که از اون خونه ی کذايی زدم بيرون. بهم گفته بود اون بابامه و پدر واقعيم من رو دزديده.
دلم آغوش برادرانه اش رو ميخواست. با خجالت به دانيال گفتم:
_بغلم ميکني؟
دانيال با خوشحالي اومد و من رو بغل کرد.
بعد از چند دقيقه که از هم جدا شدیم، با یاد آوری عموم گفتم:
_عموم چي؟
بابا نفس عمیقی کشید و گفت:
_چرا، اسمش امير طاهره و چهار سال ازم کوچیکتره و تو شرق تهران زندگی میکنه. اون یه پسر داره و یه دختر که دخترش سه سال ازت بزرگ تره و اسمش پریسا ست و پسرش هم یه سال ازت بزرگتره که اسمش پریس هست.
با کنجکاوی گفتم:
_عمه ام چی؟
بابا با تردید گفت:
_عمه ات اسمش میناست که دو تا پسر داره و دو تا دختر. اسم دختراش شادی و شراره ست و اسم پسراشم شاهین و شهاب.
با شنیدن اسم شاهین، انگار یه سطل آب یخ روم ریختن. دستام یخ زده بود.
با ترس گفتم:
_شایان چی؟
بابا گفت:
_شوهر عمه ات دو زن داشت و زن اولش فوت میشه که شایان از اونه. بازجوییت تموم شد دلارامم؟
سرم رو انداختم پایین و گفتم:
_ نه، دوستت خلیل چی؟
بابا خندید و گفت:
_ عین مامانت، فقط سوال میپرسی! خلیل توی یه ماموریتی فوت شد.
با ناراحتی گفتم:
_خدا رحمتش کنه. بچه هاش میدونن تو باباشون نیستی؟
بابا با لحن غمگینی گفت:
Farhanaz
0فصل اول خیلی عالی بود انتظار داشتم فصل دوم هم بهترینش باشه ولی بر عکس پراکنده شد خیلی بد بود😒🫤
۱ ماه پیشFarhanaz ghadiri
0جلد سوم پیدا نمی شه لطفا دانلود کنید ممنون میشم
۱ ماه پیشزهرا
2اخه این چی بود؟ میدونم زحمت کشیده شده براش ولی واقعا بی معنی بود آخه چرا شاهین یهو رفت با یکی دیگه؟ بعد مریضیش به یان راحتیا خوب نمیشه . دینگ دینگ هم مجرم دستگیر میکردن !! چرا یهو دلارام آدم بده شد؟؟؟
۲ ماه پیشغزل
0افتضاح و بی سرو ته
۳ ماه پیشreyhaneh
1چرت ترین رمانی که خودندم ب جای اینکه شاهین و با دلارام که نقش اصلی بود کاپل کنه با رضوان کاپل کرده عجیبه
۳ ماه پیشنرگس
11واقا بدترین رمانی بود که خوندم میتونست بهتر از این باشه لارام باید عاشق میشد اصلا نفهمیم یسنا چی شد که بود که خودشو به یسنا زده بود
۲ سال پیشفهیمه
2بهزاد پسر عموی آریانا بود که خودش رو جای یسنا زده بود که بعد هم پلیس دست گیرش کرد
۱ سال پیشناشناس
0من دوست داشتم بد نبود ولی نویسنده خیلی زود میگذشت مثلا یه خلافکار حرفه ای بار اول دستگیر نمیشه حداقل یک بار فرار میکنه و میتونستی داستان رو پیچیده تر کنی اخلاق دلارام تو فصل دوم خیلی بد بود رفتار دانیال هم اخراش با دلارام خوشم نیومد و اینکه دلارام شاهین شخصیت اصلی بودن باید ازدواج میکردن درکل خب بود
۳ ماه پیشثنا
3افتضاح شخصیت اصلی نادیده گرفت آخرشم بد تموم شد حیف وقتم
۴ ماه پیش..
0بد ترین رمانی که خواندم خیلی ساده از کنار موضوع ها رد میشدن مثلا جایی که داریوش فهمید والدینش یه نفر دیگس و فصل دوم کاملا رفتار دلارام تغییر کرد رمان در اصل از زبان دلارام بود و باید اون حرف میزد بیشتر تایم ها کلا حسنا حرف میزد آخر سر هم نقش های اصلی رو باهم جفت نکردی( دلارام و شاهین)
۵ ماه پیشطهورا
0خیلی مزخرف و درهم برهم بود بهتربود اززبون یک یا دوشخصیت تعریف میشد نه ده نفر
۶ ماه پیشعزیزی
3خیلی افتضاح بود این چه طرز رمان نوشتنه🫤☹️
۷ ماه پیششوکا
6فصل اول قشنگ تر بود من توی فصل اول دلارام رو دوست داشتم ولی توی فصل دوم کلا اخلاقش عوض شد نباید اینطوری می شد باید دلارام با شاهین ازدواج می کرد رفتار دانیال با دلارام بخاطر حسنا خیلی بد بود ولی بازم از نویسنده ممنونم
۸ ماه پیشحلما
7من م کامل خوندمش ولی خیلی بد بود کاش شخصیت اصلی یک یا دو نفر بودن که روایت میکردن ده نفر یک داستان رو روایت میکنن و گیجت میکنن با عرض معذرت من دوستش نداشتم
۱۰ ماه پیشدوت
7به نظرم شخصیت دلارام تو جلد دوم عوض شده بود
۱۲ ماه پیشآناهیتا
10فقط میتونم بگم وقتتونو هدر ندید جلد دوم خیلی مزخرف بود
۱۲ ماه پیش
-
رمان عشق کیلویی چنده ؟ ژانر : #پلیسی #عاشقانه #طنز #کلکلی #هیجانی
-
خلافکار مغرور ( جلد اول ) ژانر : #پلیسی #عاشقانه #طنز #هیجانی #معمایی #جنایی
-
خیانت عسلی (جلد دوم دلارام) ژانر : #پلیسی #عاشقانه #طنز #هیجانی
-
عشق و احساس من ژانر : #پلیسی #عاشقانه #هیجانی
-
سه به علاوه یک ژانر : #پلیسی #عاشقانه #طنز #اجتماعی #جنایی
hani
1خیلی رمان بی معنی و نامفهموی بود واقعا