لیست کلیه پارتهای رمان اقیانوس چشمهایت : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 284
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 21
محسن با قیافه ناراحت و گرفته گفت: - ولی اون دختر گناهی... نگذاشتم بقیه حرفش را بزند و پریدم وسط حرفش و گفتم: - آره میدونم منم گناهی نداشتم ولی دارم هفت سال کابوس می بینم..هفت سال سنگ شدم و بی روح، باید این دختره بفهمه مادر من چیا کشید باید خودش اون درد هااا رو بکشه تا بفهمه مادرم...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 22
دیگر اصرار نکردم و سرم را پایین انداختم..نرگس باصدای آرام گفت: - عزیزم من میرم توام زود بیا..می رم میز و بچینم. و بعد آهسته به سمت در قدم برداشت. با رفتن نرگس از اتاق،قطره اشکی از گوشه چشمم روی گونه ام چکید،رو به آسمان با لبخند تلخی گفتم: - می بینی مامان فرشته من همون هاله ام،هاله شیطون ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 23
- تا صبح هم همینجوری منو نگاه کنی هیچ اتفاقی نمی افته به غیر از گشنه موندن تو. با همان اخم های درهم گفتم: - چرا نوشابه مو ازم گرفتی؟ حسام همانجوری که خونسرد داشت غذایش را می خورد گفت: - چون دوست ندارم یه حرف رو دو بار تکرار کنم. با این حرفش اخم هایم بیشتر درهم رفت،چند لحظه همانجوری نگاه...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 24
نرگس سمت من آمد خواست همانجوری فنجان را روی میز بگذارد ولی من زود دستم را سمت فنجان بردم و برداشتم،نرگس با دیدن کارم لبخند عمیقی زد من هم مقابلش چشمک زدم،نرگس که کنار رفت چشمم به حسام خورد که داشت با اخم های پر رنگ من را نگاه میکرد..بی تفاوت سرم را چرخاندم سمت تی وی با دیدن فیلم آمریکا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 25
وسط های فیلم بود و جاهای حساس فیلم،دختره داشت در جنگل می دوید تا دست آن موجود،که نمی دانستم که آدم بود یا حیوان، ولی هر چه که بود خیلی خیلی ترسناک بود، با کشیده شدن دست دختر درجنگل از لای درختان جیغ بلندی زدم،با جیغ زدن من حسام با اخم نگاهم کرد و دستم که در دستش بود فشرد..با بد خلقی گفتم: -...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 26
امروز بعد از هشت سال واقعا می خواستم با صدای بلند بخندم ولی به زور خودم را نگه داشتم..وقتی بدون نوشابه نمی توانست غذایش را بخورد و من تحریک اش کردم و گفتم "حتی با وجود این" باز هم خودش را نباخت و گفت "آره" این دختره واقعا خیلی لجبازِ...راضی نشد پیتزایش را به من بدهد،فقط هدفم این بود که پیتز...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 27
با شنیدن صدایم احساس کردم نفس راحتی کشید. - بهت نگفتن تو خونه یه مرد مجرد شب ها نگردی؟ شاید اونم بیدار باشه درست مثل الان..هاا؟ با آن لیوان در دستش به سمتم چرخید و با دیدن قیافه عصبی و در عین حال ترسیده اش محکم تر دستم را دور کمرش حلقه کردم،عصبی با آن قیافه ترسیده اش گفت: - خب که چی بشه....
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 28
یک جوری دویده بودم که خودم هم باورم نمی شد..می دانم بعدا حسابم را می رسید ولی چه کار کنم همان لحظه را غنیمت شمردم و گاز گرفتم اما اصلا قیافه اش از آنهایی نبود که میخواست کاری کند خب..ولی کار از محکم کاری عیب نمی کرد. وقتی گردنش را جلو آورد و لب های من روی گردنش نشست اولش ترسیدم ولی بعد با ف...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 29
انگشت اشاره اش را بالا آورد و به من اشاره کرد،این به معنای این است که " بیا اینجا" ،همینجوری خشکم زده بود که با تکرار کارش به خودم آمدم و قدم برداشتم..اگر نمی رفتم به قول خودش آن موقع خودش می آمد و برای من بد می شد...تقریبا نزدیک اش شده بودم که یکهو با دستش مرا کشید و افتادم بغلش،آ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 30
- حرف ام رو جدی نگیر همچین مالی نیستی که بخورمت. با شنیدن حرفش دستم را مشت کردم و دندان هایم را چفت کردم،می دانستم الان صورتم از عصبانیت قرمز شده،سرش را عقب برد که نگاهم به صورتش خورد،با پوزخند داشت نگاهم می کرد،با دیدن صورت عصبانی من،پوزخنده اش غلیظ تر شد..بعد دستش را جلو آورد ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 31
محسن گفت: - کجا؟ناهار رو با ما باشید خوشحال میشیم. بدون اینکه کاری کنم داشتم نگاهشان می کردم. - خیلی ممنون. بعد رو به ما گفت: - خوشحال شدم از دیدنتون. با شنیدن حرفش مجبوری بلند شدم و دست دادم و گفتم: - منم. بعد به طرف در به راه افتاد،محسن هم برای بدرقه اش پشت سرش رفت. خودم را روی صندلی انداخ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 32
تمام مدتی که نرگس حرف می زد چشم های غمگین اش را از من مخفی می کرد،با دیدن ناراحتیش به سمت اش رفتم و محکم بغلش کردم،با بغل کردن من سرش را روی شانه ام گذاشت و گریه کرد. با همان گریه شروع به حرف زدن کرد. - اما الان دیگه فرهادم رو پیشم ندارم تا براش کیک بپزم. با ناراحتی گفتم: - خب سا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 33
این اتاق از همه ی اتاق ها بزرگ بود،پر از قاب ها و طراحی های زیبا. آرام و با حیرت وارد اتاق شدم،دست هایم را روی قاب ها و کاغذ های طراحی می کشیدم،اینجا حتی فرشش هم طراحی بود،یک قاب طراحی بزرگ نظرم را جلب کرد،قاب را به دیوار آویخته بودند،یک خانم بود که خیلی شبیه حسام بود،حالت چشم هایش،لب هایش...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 34
- گذشته ها گذشته نرگس خانم..هممون درد و ناراحتی داریم ولی خب زندگی جریان داره. نرگس با لبخند تلخ سرش را تکان داد و گفت: - آره عزیزم حق با توئه. با کنجکاوی گفتم: - نرگس خانم بعد اش چی شد؟مادر و پدر حسام الان کجان؟ نرگس با دستپاچگی و لرزان گفت: - عزیزم اونا فوت کردن هش.... بقیه حرفش ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 35
با صدای محسن چشم هایم را از نرگس گرفتم و سمت محسن حرکت دادم..محسن با همان ته خنده گفت: - نرگس خانم چیشده چرا داشتین هاله خانم رو دنبال می کردین؟ نرگس باز نگاه پر حرصی به من انداخت و گفت: - بهش یه ظرف توت فرنگی دادم گفتم اینا رو خورد کن..بیشتر از خورد کردن خورده، نصف ظرف رو تموم کرده. بعد چپ ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 36
- آقا محسن می دونین من چرا اینجام؟برای چی حسام اینقدر از پدر من نفرت داره و با تنفر دوباره اش حرف می زنه؟ محسن نگاهش را از چشم هایم دزدید و به فیلم داد..همینجوری که فیلم را نگاه می کرد گفت: - نه من نمی دونم. با این حرکت و حرف اش دیگر مطمئن شدم که میداند،با ناراحتی و لبخند تلخ گوشه لبم گفتم:...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 37
وقتی آن روز را به یاد می آورم باعث می شود نفرت در وجودم بی داد کند و من را به یک آدم دیگری تبدیل کند. سرم را بلند کردم و به آینه روبه رو نگاه کردم،راست ایستادم و نگاهم را به خالکوبی روی بازویم دادم و دست راستم را روی بازوی چپم کشیدم و با درد چشم هایم را بستم،نمی دانم چرا مثل همیشه آب سرد رو...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 38
- اشکال نداره از غریبگی در میام. با شنیدن حرف اش چشم هایم گشاد شد،سرش را به گردنم فرو کرد،احساس کردم که بو کشید..شاید هم یک احساس غلط بود..با دست هایم هلش دادم ولی لامصب یک اینچ هم تکان نمی خورد. بعد برای بیشتر اذیت کردن من گفت: - خودت گفتی من برات غریبه ام..منم می خوام برات محرم بشم..ن...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 39
با حرص پایم را به زمینکوبیدم و گفتم: - به درک. و بعد دستم را سمت بشقاب ها بردم و نصف اش را برداشتم و بعد سمت سالن غذاخوری رفتم..نرگس همینجوری پشت سرم خشک شده بود،برگشتم و نگاهش کردم..با دیدن نگاه من به خودش آمد و پشت سرم راه افتاد..وارد سالن شدم و بشقاب ها را روی میز گذاشتم..نرگس با چشم ها...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 40
با این حرف اش عصبی شدم و دستم را از دستش بیرون کشیدم..چون انتظار نداشت دستم را بکشم این دفعه دستم را نگرفت. با حرص و عصبی و اخم های درهم گفتم: - تو راجب من چی فکر میکنی هاا؟فکر میکنی همه مثل خودتتن؟برا چی داری هی برا من امر و نهی میکنی؟ بعد این حرفم حرصی نگاهش کردم،هر دویمان هم داشتیم برا...
بروزرسانی در : دیروز
