اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت سی و هفتم :
وقتی آن روز را به یاد می آورم باعث می شود نفرت در وجودم بی داد کند و من را به یک آدم دیگری تبدیل کند.
سرم را بلند کردم و به آینه روبه رو نگاه کردم،راست ایستادم و نگاهم را به خالکوبی روی بازویم دادم و دست راستم را روی بازوی چپم کشیدم و با درد چشم هایم را بستم،نمی دانم چرا مثل همیشه آب سرد رویم تاثیری نداشت و رفته رفته درونم کوره آتیش می شد
آب را بستم و حوله داخل حمام که آو
لطفا صبر کنید...
