لیست کلیه پارتهای رمان اقیانوس چشمهایت : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 284
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 161
این کارش را تا رسیدن به من انجام می دهد. - دیدی؟ دیدی گفتم این حسام خان رو شما عجیب غیرت داره، بابا این چشاش داد می زنه. از این رینگ مسابقه مسخره بین من و فرهاد خسته شدم،اینکه من می خواهم به او بفهمانم که بی حس و ظالم ترین آدم برای من است،او فقط برای من این چنین است، و او می خواهد بگوید که او...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 162
متوجه نشدن منشی مرا بیشتر شگفت زده می کند،وقتی یک "هان" آرامی از بین لب های ژل خورده اش بیرون می آید. سعی می کنم جلوی خنده ام را بگیرم. حسام با عصبانیت نگاهش می کند. - فکر کنم وقتش رسیده که اخراج شید. بیچاره زن چنان به خودش می آید که تکان سختی می خورد. - ب..ببخشید..آقای داوودی برای بستن قر...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 163
زن نگاه خجالت زده ای به من می اندازد و با لکنت فراوان پوزش می طلبد و بیرون میرود. کتش را در آورده بود و با کراوات شل شده و آستین های تا خورده دل و دین مرا می برد. نمی توانم خودم را فریب دهم و بگویم او با هر بار ناراحت کردن من از عشقم کم می شود، هرگز...هرگز. همین دیشب بود آن حرف های زشت و پ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 164
با بالا آوردن سرم متوجه نگاه خیره او روی چشم هایم می شوم. قلبم درست مثل آن تبل های بزرگ صدا می دهد. جوری که حس می کنم قرار است گوش خود و یا شاید گوش آدم های اطرافم را هم کر کند. نگاهش جوری هست که حس هایی درونش نهفته و من از فهمیدن آن عاجز. آن پیرمرد بامزه یا همان آقای رحمانی میز مفصلی می چی...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 165
دوباره آن مرد زورگو. اخم کمرنگی می کنم. - اینقدرم اون سگرمه هاتو تو هم نکن خوشم نمیاد. پوف کلافه ای می کشم. - چی می خوای حسام؟ فکر کنم این اولین بار است که اسمش را اینگونه دقیق بیان می کنم. اخم هایش محو می شود و نفس هایش جوری که من هیچ سر در نمیاورم طولانی و کشیده...شالم را بیشتر در مشتش ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 166
با سستی بلند می شود و زیر لب با اشک حرف می زند. آه آرامی می کشم، در اتاق را باز می کنم، با کرختی تمام روی تخت دراز می کشد. زیر لب حرفایی را می جود. - بعد خوابتون راحت تر می تونید قضیه رو حل کنید. بیرون میروم و نرگس را با خودش تنها می گذارم. در را باز می کنم و خودم را با آن لباس های بیرون روی ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 167
حالا می فهمم که چرا حسام نمی گذاشت من با محسن به طبقه کارمندان بیایم، با اصرار زیاد از حد محسن حسام اجازه دید زدن شرکت را داده بود، ولی آنقدر تذکر داد که با خود گفتم نروم هم چیزی از دست نمی دهم شاید نرفتنم به صلاح باشد ولی محسن ابرو بالا می اندازد و آرام می گوید "اصلا فکرشم نکن" آنقدر ای...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 168
میان آن جمعیت ایستادیم و خیره آن هنرمندان می شویم. جوری با عشق می خوانند که مردم محو آنها شده اند و در دنیای دیگر غرق. بالای شهر است و مرفه نشین و با خیال راحت پول کلانی روی آن دو پسر می ریزند. آهنگ بعدی را می خواننده و حسام دستم را می کشد. - زیادی جالب نیست. و من از خدا خوا...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 169
می خواهم بلند شوم و آن عینک لعنتی را از وسط دو نصف کنم، مثل خودش بگویم دیگر حق زدن یک عینک را به چشمانش ندارد ولی مطمئن نیستم او هم مثل من گوش می کند یا نه. حسام برگه را روی میز می گذارد و دوباره آن فنجان را نزدیک لب هایش می برد و در بین نوشیدن قهوه می گوید: - نرگس. نرگس با هراس نگاهش می ک...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 170
اعصبانیت صبحش را انگار می دانم، برای لباس پوشیدن به بالا رفته بودم موقع برگشت همانطور که شال کرمی رنگم روی موهایم درست می کردم صدای بلند و غضبناک حسام که مخاطبش نرگس بود می آید. خدا را شکر می کردم که فرهاد نیم ساعت پیش با دوست قدیمی اش بیرون رفت. - عصبیم چون من باید از نگاه کیا...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 171
به فریدن نگاه می کنم، شرمنده..خیلی شرمنده...و او با دیدن نگاهم پلک بر هم می گذارد. سوار می شویم و او ماشین را به حرکت در می آورد. سرعتش آنقدر بالا است که به صندلی می چسبم و چیزی نمی گویم. بزاق دهانم را قورت می دهم، محسن هم پشت سرمان حرکت می کند. صدای فحش های حسام معقول و تحصیل کرده باعث ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 172
فرهاد شیرینی پخش می کند و حسام دست رد می زند و با اخم های درهم بلند می شود. - فردا برین آزمایش، هر چیز لازمی رو انجام بدین پس فردا عاقد بیاد همینجا عقد رو بخونه، کسی هم بیدارم نکنه. چشم سر به زیر کیان دلم را می سوزاند. حسام نگاهی به محسن خندان می اندازد و با غضب می گوید: - ف...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 173
وقتی محسن مشروب تعارف می کند با دست رد می کند. نگاهش را بالا می آورد و به منِ خیره بر او می دوزد، با دیدن نگاه من رویش،کمی جا می خورد ولی مثل همیشه او روی احساساتش تسلط کامل را دارد. حس درون قلبم جوش و خروش می کند، نگاهش تمام تنم را می سوزاند و من از بین محسن و فرهاد که داشتند آن وسط می...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 174
با یک حرکت دستش را دورم می پیچد و مرا به سینه اش می چسباند. بومممممم بمبی که در قلبم می ترکد باعث سوت کشیدن گوش هایم می شود...چانه اش را روی موهایم حس می کنم. نفس کشیدن یادم می رود، حس می کنم درون رویای شیرینی پرت شده ام نمی خواهم کسی بیدارم کند. رویم پتوی ضخیم بکشید و شعله های شومینه...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 175
بعد رفتن فرهاد،حسام با اخم و نگاهی که برایم خط و نشان می کشید داخل می شود. *** فصل خزان آمده است، پاییز. هوا سرد شده است و نرگس کلبه کوچکش را با عشق آتشینش گرم می کرد. تصمیم گرفته بود در خانه کوچک کیان با هم زندگی کنند، خانه بزرگ دوست نداشت. حسام می خواست آنجا را خراب کند و بزرگ تر و ا...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 176
- تو مال منی، هر چی که بشه مال منیییی. با گریه بیشتر خودم را آویزان او می کنم. با حرص کش مویم را باز می کند و با خشونت دستش را بین موهایم می کند. کتش را با ناخن هایم به چنگ می کشم تا رهایم نکند...رهایم نکند. دست هایش را از دورم باز می کند و با همان دستان داغ صورتم را قاب می گیرد و با دن...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 177
عرق های درشت در این سرما تمام تنم را خیس کرده است. وقتی به خودم می آیم در همان جاده بین شهری هستم، رو به روی همان تپه ایستادم، همانی که بعد فهمیدن تج**اوز به مادرم به اینجا آمده بودم، همان جایی که تخم نفرت و کینه و انتقام درون سینه ام کاشته شد و هر روز شاخ و برگ گرفت. کتم را از روی تنم...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 178
- نباید بزاریم. نرگس با بغض سرش را سمت دیگری می چرخاند. - تو دخالت نکن محسن. خنده ناباور محسن در خانه می پیچد. دیگر تاب و تحمل حرف های گنگ شان را ندارم با نگرانی تمام پله ها را پایین می آیم. محسن با دیدنم هراسان و وحشت زده نرگس را نگاه می کند. - چی شده؟ اتفاقی برای حسام افتاده؟ نگاه...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 179
او تنها کسی است پیشش نقش بازی نمی کنم. آرام سرم را تکان می دهم، با آه پاکت سیگار را از جیبش بیرون می کشد و یک نخ سیگار در می آورد. - بیا. دنبال فندک می گردد و پیدا نمی کند. - بزار ببینم کبریت خونه رو کجا گذاشتم. منظورش از خانه همان اتاقک بیست متری بود که نیمش را تخت فلزی ضایعاتی گرفته...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 180
به یاد می آورم، با درد با عذاب، صورتم مچاله می شود و خرناس می کشم و مشت می کوبم به سنگ قبر، خیس کردن های خودش در خواب بوممممم یک جعبه پر از باروت درون مغزم می ترکد و خشم کل وجود مرا فرا می گیرد. دیدید انسان با یادآوری خاطرات تلخش چطوری می تواند از جلد غمگینش به جلد وحشی و خشمگینش برود؟...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
