لیست کلیه پارتهای رمان اقیانوس چشمهایت : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 284
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 121
حرکت لب های مجری را می دیدم ولی متوجه حرفایش نمی شدم. سعی می کنم با باز و بسته کردن چشم هایم او را از پرده چشم هایم محو کنم. - ما امسال از هر کشوری یک طراح معروف و معرکه رو به این مهمونی دعوت کردیم و از میان آن همه طراح یک طراح محشر و کار بلد انتخاب کردیم،نمی خوام ایشون رو زود معرفی کنم ب...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 122
روی تخت دراز می کشم و خیره آن جوایز مسخره می شوم این ها ارزش نداشت،ارزش یک لحظه ندیدن چشم های او را نداشت نداشت نداشت. *** "هاله" دیگر یاس هایم بویی نداشت،لباس هایم بی رنگ بود،غذا های نرگس خوش عطر و طعم نبود،جسی هم سگ مهربانی نبود،آن کلبه چوبی آرامشی نداشت،کتاب خواندن هم ب...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 123
این را همان روز فهمیدم که او را وادارش کردم برقصد. پسر بچه می خواهد با من عکس بگیرد. چرا یادم رفته بود که دیگر اینجا هم راحت نیستم. در همه جا او را می بینم. به جنون می رسم. جوری دنیا برایم تیره و تار می شود که می خواهم فریاد بکشم. قدم بر میدارم،تند تر و محکم. برای رفتن می روم و این دفعه ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 124
به خودم می آیم و با دلتنگی بویش می کنم. دستم شانه می شود و موهای پشت سرش را شانه می کند. وحشیانه مرا به دیوار می چسباند و پایم را دور کمرش حلقه می کند و سرش را در گودی گردنم فرو میبرد و با نفس نفس می گوید. - دلم...دلم برات تنگ..تنگ... ادامه نمیدهد و من در تب و تاب ب...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 125
با دیدن من روی صندلی کنسول چشم درشت می کند و با تعجب و ذهنی باز نگاهم می کند. وقتی می ببینم او از آن حالت خارج نمی شود پوف کلافه ای می کشم. - نرگس خانم چی شده چیزِِ عجیبی دیدین؟ نرگس با همان حالت می گوید. - بخدا که این خیلی عجیب تر از یه چیزه..من که به زور تو رو از تخت بیرون می کشیدم حالا ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 126
لب هایش یک اینچ با لب هایم فاصله دارد و من از این نزدیکی چشم های خمار و بی خوابش را می بینم و دلم برایش ضعف می رود. با صدای نرگس مسخ می شوم و ترسیده دستم را روی سینه حسام فشار می دهم. حسام با دیدن واکنشم خنده زیر لبی و موذیانه میزند و دستش را از روی دیوار کنارم بر می دارد و کنار گوشم ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 127
حتی فکرش هم خنده دار است. شاید اگر حسام این فکر های درون مغزم را می دید مرا مسخره می کرد و با اخم های همیشه پررنگش بهم می فهماند که من فقط و فقط اسیرش هستم. با صدای تلویزیون از فکر بیرون می آیم و نم چشم هایم را که قرار نیست تبدیل به قطره شود را همانجا خفه اش می کنم. حسام فیلم گذاشته ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 128
مردی که در اوج نفرت و انتقام حالا دختر دشمنش را سخت در آغوش گرفته بود و موهای او را عمیق بو می کشید. از عشق دخترک خبر دار شده بود. دختر بعد از رفتن معشوق اش نتوانسته بود نقش بازی کند و همه عالم را خبردار کرده بود که عاشق شده است و حالا عاشق شدن مرد سر سخت و مغرور را با چشم های خودش می دید. م...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 129
چند قدم جلو می آید. - چیزی نیست حسام گفت شام درست نکنم چیزی شده؟ با لبخند نگاهش می کنم. - آره چون میریم بیرون. نرگس عمیق و پر مفهوم نگاهم می کند و با صدایی که انگار از چیزی رنج می برد می گوید: - تو صبح می دونستی حسام اومد نه؟ خشک شده نگاهش می کنم. خدای من،او فهمیده بود دروغ گفته ام. چشم هایم...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 130
خیره دختر بچه آبی پوش می شوم،در این هوای گرم بستی را جوری با ولع لیس می زد که دل آدم لبخند پهنی می زد. صدای جدی و کمی حسادتی حسام در کابین می پیچد. - چه چیز جالبی اون بیرون هست که چشم بر نمی داری؟ با لبخند سمتش بر می گردم. - خیلی چیزا. با اخم و تخسی که مختص خودش بود نگاه به جلو می دوزد. - به...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 131
لعنتی چرا نمی دانی که من با شنیدن همچین کلمه هایی از جانب او در دنیای دیگری پرت می شوم. نفس لرزانم را سعی می کنم خفه کنم. نگاهم را از چشم های سگ مصب اش می گیرم تا لو نروم و او دست ظریف مرا می فشارد. دست هایش آنقدری کنار دست هایم بزرگ دیده می شود که من ناخودآگاه او را دیو در انیمیشن دی...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 132
بیا این هم شد نتیجه بیرون رفتن با حسام. تو که می دانستی حسام چطور آدمی هست،بخدا این یک آدم نرمال نیست،یک روز مرا حرص ندهد و اشکم را در نیاورد روزش شب نمی شود. از آینه خیره آن زیر لباس ها می شوم و با حرص پرتشان می کنم گوشه دیوار. چه فکر کردی؟که من این ها را می پوشم و جلوت رقص می کنم؟ چند تقه ا...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 133
- باز هم نگاه کن شاید چیزی دوست داشتی. نگاهش می کنم، نگاهش هزاران حرف های نهفته را در چشم هایش پنهان می کند. با لبخند لرزان می گویم: - مرسی همین ها کافیه. نگاه زیر چشمی زن اذیتم می کند. پاکت ها را روی میز می گذارد. - خوشحال شدم که ما رو انتخاب کردین. حسام پاکت ها را برمی دارد و من آرام با...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 134
- ببخشید نپرسیدم چی میل داشتین؟ حسام با سردی تمام هیچی را زمزمه می کند جوری که من خجالت می کشم. به طرف کت شلوار ها می روم. پسر با شرم ما را تنها می گذارد. زیر لب زمزمه می کنم. - بد عنق. با اخم نگاهم می کند و زمزمه زیر لبش مملو از خشم است. - بدعنقو وقتی از این خراب شده رفتیم بهت می فهمونم. معت...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 135
اولین چیزی که نظرم را جلب می کند دوربین عکاسی بزرگش که روی گردنش آویخته است. تیپ هنری و موهای فر فری اش. - ببخشید که بدون اجازه عکس گرفتم ولی باید این صحنه تو آلبومتون بدرخشه،این عکس برا شماست. یک ریز حرف میزند. حسام درست است که اخم کرده است ولی عکس را می گیرد. وقتی نگاهش روی عک...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 136
نزدیک است با آن کفش های پاشنه بلند پهن زمین بشوم ولی وقتی می فهمد، تند مرا می کشد تا نیافتم. می دانم که از ترس باز هم رنگ باخته ام و زبانم بند آمده است. درست مثل بچگی هایم. جلوی ماشین می رسیم و حسام با فریاد سویچ را از راننده جوان می خواهد. بیچاره او هم از ترسش سویچ از دستش می افتد و...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 137
نمی فهمم مرا دلداری می دهد یا بیشتر می ترساند. اصلا مگر من زنش هستم که خیانت کنم به او؟ با تردید و لکنت می پرسم. - م..م.مگه من زنتم؟ با خشم نگاهم می کند و نفس هایش به صورتم تازیانه میزند. زیر گوشم با دندان چفت شده حرف میزند حرف که چه عرض کنم. - کاری نکن که کابوست بشم هاله کاری ن...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 138
من همان بی عرضه و بیچاره بودم. جلوی در بزرگ می ایستد و بوق می زند و بعد از چند دقیقه مردی میانسال در را باز می کند. حسام با همان خط عمیق میان ابروهایش به رانندگی اش ادامه می دهد. نگاهم روی لکه سیاه پیراهن سفیدش می افتد. تازه یادم می افتد سیاهی دور چشم هایم را پاک نکرده ام، با دست هایم سع...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 139
- خب بیا، آوردم پیشش چی می خوای بگی؟ نگاهشان می کنم، چشم هایم می سوزد و من می فهمم زیادی سرخ شده است درست مثل چشم های او. - سلام، شما همسر حسامی؟ بی حرف نگاهش می کنم. با نگاهی سنگین به حسام سرم را تکان می دهم. نازنین لب هایش را ور می چیند. - حسام همسرت بد اخلاقه،زودتر بچه بخر ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 140
کیف کوچک و دستیِ من و کت حسام انگار سنگینی یک کوه را داشتند برایم. پله ها را با آن پاشنه بلند های روی مخم که با چه شوقی پوشیده بودم بالا می روم. با صدای نازنین می فهمم کدوم اتاق هستند،سه اتاق بیشتر نداشت و آن وسطی اتاق ما بود. به در باز اتاق چند تقه می زنم و نگاه های نازنین و حسام رویم ق...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
