اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و چهارم :
نرگس سمت من آمد خواست همانجوری فنجان را روی میز بگذارد ولی من زود دستم را سمت فنجان بردم و برداشتم،نرگس با دیدن کارم لبخند عمیقی زد من هم مقابلش چشمک زدم،نرگس که کنار رفت چشمم به حسام خورد که داشت با اخم های پر رنگ من را نگاه میکرد..بی تفاوت سرم را چرخاندم سمت تی وی با دیدن فیلم آمریکایی ۱۹۷۰ فیلم محبوبم زوم کردم روی فیلم..همانطور داشتم نگاه می کردم که با صدای حسام
لطفا صبر کنید...
