اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و سوم :
- تا صبح هم همینجوری منو نگاه کنی هیچ اتفاقی نمی افته به غیر از گشنه موندن تو.
با همان اخم های درهم گفتم:
- چرا نوشابه مو ازم گرفتی؟
حسام همانجوری که خونسرد داشت غذایش را می خورد گفت:
- چون دوست ندارم یه حرف رو دو بار تکرار کنم.
با این حرفش اخم هایم بیشتر درهم رفت،چند لحظه همانجوری نگاهش کردم و بعد سرم را پایین انداختم و سس را برداشتم و روی یک تکه پیتزا ریخ
لطفا صبر کنید...
