اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و دوم :
دیگر اصرار نکردم و سرم را پایین انداختم..نرگس باصدای آرام گفت:
- عزیزم من میرم توام زود بیا..می رم میز و بچینم.
و بعد آهسته به سمت در قدم برداشت.
با رفتن نرگس از اتاق،قطره اشکی از گوشه چشمم روی گونه ام چکید،رو به آسمان با لبخند تلخی گفتم:
- می بینی مامان فرشته من همون هاله ام،هاله شیطون تو..می بینی الان چطوری شدم؟چقدر بی حس شدم منی که یه قطره اشک رو گونم می نشست می
لطفا صبر کنید...
