لیست کلیه پارتهای رمان اقیانوس چشمهایت : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 284
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 1
مقدمه در دل قصهای پر از رنج و جدال، دو نیروی قدرتمند در برابر هم صف کشیدهاند؛ انتقام، شعلهای سرد که جان را میسوزاند، و عشق، نوری آرامبخش که حتی تاریکترین زخمها را التیام میبخشد. عشق یک واژه نیست، یک معناست، معنای زندگی عشق می تواند دیوار نفرت را فرو بریزد و از دیوار فرو ریخته نهالی تازه...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 2
خم شدم و کت را پوشیدم و به آن مرد چشم دوختم، با آن چشم های اقیانوسی و قرمزاش نگاهم کرد.به سمتم آمد و لبه کت را گرفت و من را دنبال خودش کشید. نفسیا با گریه پشت سرم می آمد، یکهو نفسیا دستم را کشید و با داد به مرد که حتی اسمش را نمی دانستم گفت: - عوضی کج...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 3
اولش خواستم نروم و بعد با فکر اینکه شاید یک چیزی از یارو دست گیرم شد تصمیم گرفتم بروم. می خواستم راه بی افتم که خدمتکار از پشت دستم را کشید و گفت: - خانم با این لباس نمیشه که، تو کمدتون لباس هست. بی توجه به خدمتکار و لباسم که اصلا مناسب نبود،تمام شانه هایم و پاهایم بیرون بود یک لباس تنگ قرمز که ت...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 4
به لب های ترک خورده ام لب تر کن زدم که برق زد،به عطر ها نگاه کردم.یکی را برداشتم و بو کردم،بوی خوبی می داد،به خودم زدم. تصمیم گرفتم پایین بروم،حداقل از این خدمتکار درباره آن دراکولا بپرسم شاید یک چیزی فهمیدم. از اتاق خارج شدم و به همه جا با دقت نگاه کردم؛سالن بالا کلا ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 5
از آن روز از پدرم متنفر شدم،از اولش می دانستم پدرم کثافتی بیش نیست،می دانستم قمار باز است ولی باز هم نفهمیدم چطور باعث مرگ مادرم و سامان شد با صدای خدمتکار از فکر درآمدم.داشت من را تکان می داد"خانم خانم"می کرد. به صورتش نگاه کردم. دیدم ترسیده برای همین با صدای گرفته گفتم: - بله...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 6
- نرگس خانم شما بچه دارین؟ - یه پسر دارم که اینجا زندگی نمی کنه پدرش اونو ازم گرفته..دوتایی ترکیه زندگی میکنن,فقط سالی یه بار به دیدن من میاد. چشم هایش پر اشک شد.اه هاله خدا لعنتت کند با این سوال های مسخره ات.خواستم ثواب کنم کباب کردم. نزدیک نرگس خانم شدم و دستم را دور شانه های...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 7
- گمشو بیرون نرگس..گمشووووو. نرگس با چشم های اشکی بیرون رفت،با رفتن او حسام دست من را بیشتر پیچاند.ناخودآگاه آخی از میان لب هایم درآمد. با شنیدن صدای من بیشتر جری شد.انگار که گفته باشد "هنوز مونده درد کشیدنت هنوز مونده" من را برگرداند رو به روی خودش و با آن چشم های یخ زده اش نگاهم...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 8
در دل گفتم "هنوز مونده حرص خوردنت خانم کوچولو،هنوز مونده" به اتاقش دوربین گذاشته بودم،یک دوربین خیلی کوچک که حتی نمی توانست حدس بزند کجاست. با یاد آوری اشک های مادرم بیشتر خونم به جوش آمد.گند کاری های پدرش را باید این خانم کوچولو پس می داد.می دانستم نفس خسرو به نفس دخترش بند...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 9
نرگس با مهربانی رو کرد به من و گفت: - عزیزم برا ناهار چی درست کنم. اولش می خواستم بگویم هر چیزی که خودش بخواهد ولی با یادآوری غذای مورد علاقه ام که از آن خاطره خوشی داشتم نظرم عوض شد و گفتم: - نرگس خانم اگه زحمتی نیست آش رشته درست کنین. نرگس با خنده گفت: - چشم درست میکنم،درضمن مگه نگفته بود...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 10
با قدم هایی که به سمت ما برمی داشت انگار قلبم صدایش تند تر می شد.نرگس زود بلند شد و سلام کرد،من هم به تبعیت از نرگس بلند شدم. - سلام آقا خوش اومدین قهوه بیارم براتون؟ به حسام نگاه کردم که با اخم های درهم به کاسه ی آش ها نگاه می کرد. با اخم های وحشتناک سرش را بالا آورد و با صدای بلند گف...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 11
بلند شدم و تنه ای به او زدم و رفتم بالا،پله ها را با حرص و عصبانیت و گریه طی می کردم..وقتی به اتاقم رسیدم در را باز کردم رفتم داخل و به در تکیه دادم. خداا این چه مصیبتی بود؟ می خواستم فقط جیغ بزنم و گریه کنم،باید خودم را تخلیه می کردم.رفتم روی تخت و سرم را به بالش فشار دادم،گریه ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 12
با صدای حسام نگاهش کردم.نفس نفس می زدم. - بسه دیگه. با این حرفش انگار که دنیا را به من دادند ولی با شنیدن حرف بعدی اش دنیا روی سرم خراب شد. با پوزخند گفت: - الان برام عربی برقص به نظرم رقص عربی بهت بیشتر بیاد. با این حرفش جیغ بلندی کشیدم و روی زمین نشستم و شروع کردم به گریه کردن. حسام با قدم...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 13
آخ خدا ببین با من چه کار کردی.یک زمانی همه می خواستند مثل من باشند اگر می دانستند که به این روزها می افتم عمرا آرزوی جای من بودن را می کردند. سریع سمت کمد رفتم و یک پیراهن سفید دکمه دار با خط های زرد و کوتاه با آستین های گشاد سه ربع و یک شلوار سفید راسته خانگی که چشمم را گرفت برداشتم...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 14
تند سرم را چرخاندم که ترق ترق صدای گردنم آمد. در دستش یک سینی بزرگ پر غذا بود که گذاشت روی تخت و برگشت نگاهم کرد.با دیدن تیپ سر تا سر سیاهش که بیشتر اندام عضلانی اش را به رخ می کشید و دو دکمهای که از بالا باز گذشته بود زود سرم را سمت پنجره چرخاندم،اصلا نمی خواستم ببینمش،با نگاه کردن...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 15
سرم را بلند کردم و دیدم نگاهش روی من است،با دیدن نگاهم بلند شد و سمت در رفت بدون اینکه بازش کند بلند نرگس خانم را صدا کرد. نرگس خودش را به اتاق رساند و گفت: - جانم آقا کاری داشتین؟ - نرگس از اتاق من اون لپ تاپ رو بیار. نرگس باشه ای گفت و رفت. حسام به طرف من برگشت و گفت: - حاضری فیل...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 16
- فهمیدییی؟ احساس می کردم که گوشم دیگر نمی شنود.با سر تایید کردم که یعنی فهمیدم. با فریاد گفت: - با سر نه، با زبونت بگو فهمیدم، بگو زوددد. با گریه گفتم: - فهمیدم..فهمیدم لعنتی ولم کن..ولم کن. یقه ام را ول کرد و هلم داد روی تخت و با قدم های محکم از اتاق بیرون رفت و در را محکم...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 17
- جانم آقا. - نرگس از اتاق من اون لپ تاپ رو بیار. چشمی گفت و بیرون رفت،بعد ۵دقیقه لپ تاپ را با چشم های غمگین آورد،حتما با دیدن گریه های هاله اینجوری شده بود پس گریه می کرد دختره احمق با دستم به نرگس گفتم برود که او هم رفت..لپ تاپ را باز کردم و ظبط دوربین را فعال کردم و هاله را نگاه کردم، که دید...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 18
و بعد نرگس را صدا کرد و گفت میز را تمیز کند..نرگس هم میز را تمیز کرد و رفت. پیراهنم به بدنم چسبیده بود و این باعث چندشم می شد،از یک طرف هم خوابم می آمد تا صبح نخوابیده بودم صدای حسام من را از هپروت درآورد. - برا چی تا صبح نخوابیدی؟ با شنیدن این حرف اش پوزخند زدم و گفتم: - یعنی می خوای ب...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 19
بعد با شیطنت اضافه کردم. - هان یه مناسبت دیگه هم داره..این که شما عاشق شدین. نرگس با شنیدن این حرفم با اخم نگاهم کرد. بعد گفت: - که به مناسبت عاشق شدنه من هان؟ با لبخند دندون نمایی گفتم: - بلههههه. با بله بالا بلند من نرگس از همان جا دستمالش را به سوی من پرت کرد،جاخالی دادم...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 20
به قیافه حسام نگاه کردم که شبیه برج زهرمار شده بود.به پسر نگاه کردم که دیدم دستش را مقابل من گرفت. دستم را به دستش سپردم و گفتم: - سلام..مرسی رقص ما فکر کنم زیادی جلب توجه کرده. - اینکه بد نیست..فکر کنم دلتون نخواست خودتون رو معرفی کنید. - اوو ببخشید یادم رفت..من هاله عظیمی هستم. -خ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
