لیست کلیه پارتهای رمان اقیانوس چشمهایت : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 284
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 81
این دومین چراغ قرمزی بود که رد می کردم،سرعتم غیر قابل باور بود "یازده شب" نگاهم را از ساعت گرفتم و پاهایم را بیشتر روی گاز فشار دادم. جلوی در عمارت توقف کردم و دستم را روی بوق گذاشتم کیان در را با ریموت باز کرد با باز شدن در دوباره پایم را روی گاز فشار دادم وارد حیاط شدم و در را باز کر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 82
در نقطه ای بودم که نمی دانستم چه چیزی مرا آرام می کند،دنبال راهی بودم تا کمی آرامش پیدا کنم. وقتی به این فکر می کردم که کثافت کاری خسرو را با دخترش تلافی می کنم عذاب کل وجودم را دربر می گرفت و وقتی به این فکر می کردم که مادرم چه زجری کشید،می خواستم هر چه زود تر آن تاریخ برسد. جوری از...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 83
- چشم امر دیگه ای ندارین؟ - هیچ اتفاقی نیفته می فهمی که؟ - بله. - خوبه. مکالمه را پایان دادم. مطمئن بودم که کارش را درست انجام می دهد. در کمد را باز کردم و مثل همیشه شروع به لباس پوشیدن کردم. سعی کردم در حین لباس پوشیدن نگاهم به تاریخ هک شده روی بازویم نیافتد تا دوباره روزم به گند کشیده ن...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 84
"دیگه تو باشی تصمیم نگیری نگام نکنی" نرگس با دیدنم کیف را سمتم گرفت و مثل همیشه جلوی در آماده به بدرقه کردنم بود. با چهره بشاش نگاهش کردم ولی طبق معمول لبخند روی لب هایم نداشتم. همین که اخم نداشتم چهره بشاش بحساب می آمد. کیف را از نرگس گرفتم و گفتم: - برا شام غذای مورد علاقه ام و درست ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 85
با نیشخند گفتم: - خب این یعنی اینکه نمی تونه خشمشو کنترل کنه..و این خودش بیماریه. نرگس نگاهش را به چشم هایم دوخت و گفت: - هاله داری مثل همیشه حسامو زود قضاوت میکنی..حسام قبلا اینجوری نبود،درسته از اولش سرد و مغرور بود ولی حداقلش می شد دو کلوم باهاش حرف زد،حسام بعد از،از دست دادن خانواده اش ای...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 86
مثل روح اش نرم و لطیف. دستم را روی یک کتاب شعر گذاشتم تعریف اش را زیادی شنیده بودم. خیلی از کتاب ها باستانی و قدیمی بودند و البته گران قیمت کتاب را دستم گرفتم و به طرف پله ها به راه افتادم. همین که وارد سالن پایین شدم،با در باز حیاط پشتی مواجه شدم. وسوسه می شوم که به طرف حیاط قدم بردارم ولی ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 87
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر چیزی از آن سوی یقین شاید کمی هم پیش تر آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود من عاشق چشمت شدم" نم مختصری بین شیار دو پلکم حس می کنم نمی توانم ادامه بدهم. کتاب را محکم می بندم و با اشک نشسته...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 88
عصبی نفسم را بیرون دادم و خم شدم سمت داشتبرت و یک اسکناس برداشتم و سمت دختر گرفتم. - نه عمو من پول مفت نمگیریم. - بگیر پرنسس خودم چون ازت خوشم میاد بهت میدم. سمجانه سرش را تکان داد. پوف کلافه ای کشیدم و نگاهم به ترافیک رو به رو دادم ناچار سر تکان دادم. با لبخند چند کارت روی دست اش چید. با ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 89
نمی توانستم بگویم دخترم، چون پدری نکرده بودم آن میم مالکیت برای من قدغن بود تا آخر عمر با صدای فهمیده نگاهش کردم. - آقا من چیکار کنم بفرستمشون داخل؟ بلند شدم. - باید خودم ببینمش..تو برو به کارات برس. و به طرف حیاط قدم برداشتم. با دیدن یک جوان غریبه در حیاط فهمیدم که خودش است ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 90
نرگس وقتی دید جواب نمی دهم با ملاقه در دست اش از آشپزخانه بیرون آمد. با دیدن حسام گفت: - سلام آقا،خسته نباشید. بعد رو به من گفت: - چرا نمیگی آقا اومدن؟ قبل از اینکه من جواب بدهم،حسام با لحن سرد و همیشه زمستانی اش گفت: - چون صدای آهنگت زیادی بالا بود وگرنه خودت از صدای ماشین می فهمیدی که اومدم...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 91
در اتاق را باز کرد و به طرف پله ها به راه افتادم،چقدر دوست داشتم مثل آن روز هاله هم مثل من همزمان از اتاق اش خارج می شد...ولی انگار همچین قصدی نداشت. پله ها را پایین رفتم و وارد پذیرایی شدم نرگس با دیدنم چشم هایش برق زد و با عجله به آشپزخانه رفت و با ظرف اسپند دود کن و یک مشت اسپند تو مشتش به...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 92
کت اش بازور های پهن اش را به نمایش گذاشته و جلیقه سیاهش عضله های سینه اش را در چشم فرو می کرد. یعنی آن زن ها هم مثل من نگاهش می کنند؟ لعنتی من چم بود که حتی با این فکر ها هم اشک در چشم هایم جمع می شد؟ آخ حسام کاش بدانی که من از تو متنفرم نیستم اکنون پیش خودتت فکر می کنی با این کار هایی که در حقم ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 93
سلام سردی دادم ولی او زیادی سر کیف بود. - سلام جناب راد،خوشحالم که موفق شدین. با سنگین ترین حالتم نگاه کردم. - هنوز طراح ها رو ندیدین و موفق شدن من حتمی نیست. جاستین قهقهه ای آرامی کرد. - فکر می کردم برای یه امروز تلخ نباشین. بعد خیره محسن شد. - ولی رفیقتون برعکس شماست. سعی می کردم فک اش ر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 94
فقط با لبخند شبیه پوزخند نگاهش کردم. محسن با دیدن حالت هایم چند لحظه بی حرکت و با چشم های نگران نگاهم کرد و جاستین حالش زیادی بشاش بود که نفهمید. همهمه ای که در سالن ایجاد شده بود که اعصاب را تحریک می کرد. مجری دوباره میکروفن را گرفت و شروع به فک زدن کرد. - از لبخند روی لب های همه میشه فه...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 95
رگ های کنار شقیقه ام و روی پیشانیم برآمده شده بودند ساییدن دندان هایم مرا آرام نمی کرد. لحظه آخر با دیدن لباس به رنگ شب مأمور شهرداری فرمان را چرخاندم. مرد با وحشت جارو از دست اش افتاد و من با خشم نعره بلندی کشیدم. کم مانده،کم مانده،خیلی کم. وارد کوچه شدم و جلوی در متوقف کردم و ریموت را ا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 96
دیوانه شده بودم به معنای واقعی. با همان چشم های پر به سمت حمام پرواز کردم. شاید کمی از درد هایم را با خودش بشورد. شیر آب را باز کردم و با همان لباس سفید زیر دوش ایستادم. دردم هیچ دارویی نداشت به جز چشم های اقیانوسی او لباسم را از روی شانه هایم سر دادم. صدای زجه های قلبم را می شنیدم که مر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 97
هیچ آدمی به راحتی وارد زندگیش نمی شد و بعد انتخابش از او خسته نمی شد،کنارش نمی زد. همین دوستش محسن..نرگس..کیان. او هیچگونه تنوع طلب نبود. مدام داشتم زیر چشمی نگاهش می کردم و گاهی عیان و بدون هیچ شرمی ولی اون انگار تصمیم گرفته بود مثل زهر باشد و نگاهم نکند. حالا اگر من نگاهش ن...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 98
- بخدا خودمو اینجا دار میزنم،همه کارمندا منتظر یه جشن مفصل هستن اونوقت تو میگی جشنی در کار نیست،من نمی دونم..تا دو روز دیگه تدارک جشنو ببین، من کارت دعوتا رو حاضر می کنم..تموم رقیب هامون رو هم دعوت میکنم،کارمندا،جاستین هم که باید باشه. بعد با شیطنت ابرو هایش را بالا انداخت و گفت: -...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 99
- منم دوست ندارم تو این مهمونی باشی. سرم را چرخاندم و خیره چشم هایش شدم. چشم های قرمزم خبر از گریه ام می داد. چشم های او سر تا سر پر از شرارت بود. با پوزخند کنار رفت و یک لباسی را روی تخت انداخت. - اومدم بگم برا شب دنبال لباس نگردی چون باید اینو بپوشی. نگاهم روی لباس افتاد. درد قلبم را به...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 100
نگاه ها چرخید. ولی من نگاهم به یک جفت چشم اقیانوسی بود که درست جلوی چشم هایم بود. سر تا پا مشکی پوشیده بود و جام شرابی در دستش بود. دستش را دور جام فشار داد. مثل داستان ها بود،ولی من داستان های تلخ دوست نداشتم،از همان بچگی. در چشم هایش غرق شده بودم و نمی توانستم نگاهم را بردارم چشم...
بروزرسانی در : دیروز
