اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هشتاد و دوم :
- دوس دارم زودتر شب بشه.
با چشم های گرد نگاهش می کنم و او با لبخند مرموز چشمک می زند.
با حرص پشت چشم نازک می کنم.
نفس با دیدن باراد سر خوشانه به طرفش می دود و او را غرق بوسه می کند و اخم های حسام در جا در هم می رود.
نفیسا را در آغوش می کشم و او را دعوت به نشستن می کنم.
- کی به دنیا می یاد این باران خانم ما؟
- شما باران خانمو ول کن
لطفا صبر کنید...
