اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هشتاد و سوم :
در حال سیگار کشیدن بود.
کنارش می ایستم، با لبخند نگاهم می کند.
- کی می خوای با این دختر ایتالیایی مجنون و دلباخته ازدواج کنی؟
با خنده می گوید:
- نفیسای دهن لق.
با خنده می گویم:
- چیزی نگفته فقط گفته یک دختری با ظاهر زیبا نیما رو تو محل کارش می بینه از اون موقع هر روز میاد دیدنش سه ساله نیما هی اذیتش می کنه.
با تک خنده می گوید:
- هنوز چیزی نگفته؟
بی حرف نگاهش می ک
لطفا صبر کنید...
