لیست کلیه پارتهای رمان میراث هلیوس(جلد دوم) : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 77
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 21
آتریسا نیز به آنها ملحق شده و در حالی که به درون طومار مینگریست گفت: _ فکر کنم خوندن این نقشه کار مرشد پیر باشه، من شنیدم تو این زمینه اون از همه باتجربهتره. تاریگو سرش را به نشانه تایید تکان داد و در تصدیق حرف او گفت: _ منم داشتم به همین فکر میکردم. بعد از چند لحظه تاریگو طومار را بس...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 22
سایهی مرگ دستی بر سر بی موی خود کشید و با غرولند پاسخ داد: _ برو سر اصل مطلب. _ راستش چند روزی میشه که حرکات مشکوکی رو ثبت کردم. رونیکا و یارانش مدام به کتابخونه رفت و آمد میکنند. حدس میزنم در حال ریختن یه برنامهای هستن که بسیار مهم باشه. سایهی مرگ با غیظ فریاد زد: _ همین؟ این اطلا...
بروزرسانی در : ۸۰۹ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 23
ماه کامل در میان آسمان نورافشانی میکرد که رونیکا و بقیه ناگهان به آن مکان بیآب و علف نقل مکان کردند. الینا در حالی که اطراف را از نظر میگذراند با غرولند گفت: _ من نمیدونم چرا باید نصف شبی با این تعداد کم این جا باشیم؟ آتریسا همان طور که نقشه را از جیبش بیرون میکشید پاسخ داد: _ بازم ش...
بروزرسانی در : ۸۰۶ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 24
رونیکا به قدری شوکه شد شده بود که نتوانست هیچ واکنشی دهد. باورش نمیشد چیزی که ماهها ار آن فرار میکرد اکنون به واقعیت پیوسته است. تمام تنش میلرزید و سرشار از لذت شده بود، لذتی که برای رونیکا بسیار عجیب و سحرانگیز بود. این لذت و حس خوب به قدری برایش دلنشین بود که نتوانست سرش را عقب بکشد. ...
بروزرسانی در : ۸۰۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 25
برهام به سرعت شروع به حمله کرد و با ضربات جادوی خود شروع به نابود کردن آنها کرد. رونیکا نیز به تبعیت از برهام انرژی خود را رها کرد و گلولههای نور خود را روانهی آن شبحها کرد. شبحها هیچ چشم و گوشی نداشتند بلکه تنها دهانی بزرگ با دندانهایی تیز داشتند تا قربانی خود را ببلعند. برهام در حالی ...
بروزرسانی در : ۸۰۲ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 26
با یکی شدن نیروی آن دو، اتفاق عجیبی افتاد. نوری از درون دستانش که در هم قفل بود خارج شد و شبیه یک گوی اطراف آنها را پر کرد. شبحها هر چه خواستند وارد گوی شده و به آنها حمله کنند نتوانستند. برهام نگاهش را درون چشمان متعجب رونیکا دوخت و با لبخند گفت: - تمرکز کن تا با شمارهی سه نیرومون رو به ...
بروزرسانی در : ۷۹۹ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 27
یادآوری خیانت آرشام چنان برای رونیکا سخت بود که با حرص دندانهایش را بهم سابید و چیزی نگفت. - احوال پرسی دیگه بسته، حالا اون جعبه رو بفرستید بیاد. الینا گلولهی نورانی قدرتمندی به سمتش پرتاپ کرد و با غیض پاسخ داد: - مگه این که تو خواب ببینی. به محض این این اتفاق آرشام جا خالی داد و به...
بروزرسانی در : ۷۹۷ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 28
فصل پنجم چند هفته از آن شب پرماجرا گذشته بود. در طول این مدت همه مدام نزد الینا که در استراحت به سر میبرد رفته و کنارش بودند. رونیکا در حالی که ازملاقات الینا بازمیگشت متوجه سورن شد که نزدیک خانهشان ایستاده است. نزدیکتر رفت و مشغول احوال پرسی شد. - این جا چیکار میکنی سورن؟ ...
بروزرسانی در : ۷۹۵ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 29
- جووون، از این لباس مشخصه که چقدر حالت خرابهها! با این حرف هر چهار نفر زدند زیر خنده. الینا دستش را روی موهایش کشید و آنها را در چند ثانیه خشک کرد. بعد نزد سورن رفت و خودش را درون آغوشش جا کرد. - خوب حالا بگید ببینم چه سورپرایزی برام در نظر گرفتید؟ سورن با خوشحالی یک بشکن زد و و هم...
بروزرسانی در : ۷۹۲ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 30
الینا دهان باز کرد تا چیزی بگوید ولی در آهنی با صدای بلندی غژ غژ کرد. الینا بلافاصله از زمین بلند شد و از در فاصله گرفت. هر دو نگران چشم به در دوخته بودند تا بفهمند چه کسی پشت این ماجراست. بعد از چند ثانیه در با صدای مهیبی باز شد و مرد سیاه پوش و درشت هیکلی در چهار چوب آن ظاهر شد. قیافهی ز...
بروزرسانی در : ۷۹۰ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 31
درد و ترس چنان در وجود رونیکا پیچید که بیاراده اشک از چشمانش جاری گشت. کم کم گریهاش اوج گرفت و به هق هق افتاد. چرا که به تاراج رفتن جسم و روحش هزاران بار بیشتر از مردن برایش زجرآور بود. - به من دست.. نز..ن کثاف..ط... دراسین اما بیتوجه به گریهها و التماسهای رونیکا دکمه های پیراهن...
بروزرسانی در : ۷۸۸ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 32
کم کم تن رونیکا از سرما زدوده شد و گرمای لذت بخشی وجود او را فرا گرفت. به محض یکی شدنشان هالهای از نور اطرافشان ایجاد گردید و با سرعت از پنجرهی کلبه خارج شد، سپس با سرعت به سمت آسمان تاریک صعود کرد. آرام آرام نور مانند یک شهاب سنگ در آسمان چرخید و در کسری از ثانیه منفجر شد. این انفجار ...
بروزرسانی در : ۷۸۵ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 33
در همین هنگام تاریگو نگاهی به آنها کرد و سپس با یک سرفهی کوتاه جلسه را آغاز کرد. - ممنون از همگی که این وقت از شب به سرعت خودتون رو این جا رسوندید. بعد از این حرف از روی صندلی برخاست و به تمامی نمایندگان و بزرگانی که دور تا دور سالن نشسته بودند، ادای احترام کرد. - همون طور که میدونید امر...
بروزرسانی در : ۷۸۳ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 34
روشنایی ماه کامل باعث شده بود همه چیز به طور واضح دیده شود و کار را برای آنها راحت کند. بعد از قرار گرفتن همه سر جای خود آتریسا با اشارهی دست، فرمان حمله را صادر کرد. درست همان لحظه که جادوگران شنل پوش همزمان وردهای عجیب میخواندند و به دور اشیا میچرخیدند، نیروی انجمن با سرعت سمت غولها یو...
بروزرسانی در : ۷۸۱ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 35
- اون کتاب یادتونه؟ از اون جا یاد گرفتم. الینا مانند بچهها دستهایش را بهم کوبید. - وای وای خوش به حالت خیلی هیجان انگیز بود. برهام نزدیکتر رفته و با دستانش صورت رونیکا را قاب کرد. - ببخشید که بهت اعتماد نکردم، اما تو هم قول بده دیگه بدون هماهنگی خودت رو به خطر نندازی. رونیکا مستان...
بروزرسانی در : ۷۷۸ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 36
فصل هفت الینا تکهای از میوههای روی میز برداشت و در دهان انداخت. بعد از اینکه نجویده قورتش داد رو به سورن و برهام برگشت. - به نظرتون حالا چی میشه؟ این دست چپه، راسته، اه حتی اسمشم مضخرفه، به نظرتون خیلی خطرناکه؟ سورن دستش را دور شانهی او انداخت و در حالی که لپش را میکشید پاسخ داد: ...
بروزرسانی در : ۷۷۶ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 37
با ورود عروس و داماد نوای دلفریبی در فضا طنین انداخت و مهمانان را به هیجان وا داشت. طوری که همه با شور و شوق از جا برخاسته و شروع به کف زدن کردند. سارا و روفیا و فربد جلوتر از همه ایستاده و برای عروس و داماد دست تکان میدادند. روفیا نم چشمانش را گرفت و از دور بوسهای برای دخترش که در لبا...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 38
رونیکا جلو آمد و همانطور که دوستش را در آغوش میکشید پاسخ داد: - عالی شدی، عالی، قشنگترین عروسی هستی که دیدم. برهام نیز جلو آمد و به نوبت عروس و داماد را در آغوش کشیده و تبریک گفت. سپس همه سمت صندلیها رفته و میدان را برای آن دو خالی کردند. عروس و داماد با یک رقص خاص و زیبا جشن را به ...
بروزرسانی در : ۷۷۱ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 39
همه سر میز نشسته ودر سکوت مشغول خوردن صبحانه بودند. سارا نگاه مشتاقش را بین رونیکا و برهام چرخاند و نتوانست خوشحالیش را مخفی کند. - پسرم از این به بعد هر وقت خواستی بیا، اینجا عین خونهی خودته! نیازی هم نیست برای موندنت ازم عذرخواهی کنی. رونیکا در حالی که لقمهاش را قورت میداد زیر گوش بره...
بروزرسانی در : ۷۶۹ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 40
باد شروع به چرخیدن در آن منطقه کرد و با سرعت شنها را به اطراف پرت کرد. این کار به قدری پر قدرت بود که همگی مجبور شدند صورتشان را بپوشانند تا از گزند شنهای معلق در هوا در امان بمانند. پس از چند ثانیه که باد خوابید همگی به آرامی چشمانشان را گشوده و با حیرت منظرهی روبرویشان را نگریستند. ...
بروزرسانی در : ۷۶۷ روز پیش
