پارت سی و سوم :

در همین هنگام تاریگو نگاهی به آن‌ها کرد و سپس با یک سرفه‌ی کوتاه جلسه را آغاز کرد.
- ممنون از همگی که این وقت از شب به سرعت خودتون رو این جا رسوندید.

بعد از این حرف از روی صندلی برخاست و به تمامی نمایندگان و بزرگانی که دور تا دور سالن نشسته بودند، ادای احترام کرد.

- همون طور که میدونید امروز یه حمله‌ی غیر منتظره داشتیم که ممکن بود برامون گرون تموم بشه.

با این حرÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    عالی عالی بودد

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشت اومده زینب جان🌱🙏☺️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️