پارت سی و دوم :

کم کم تن رونیکا از سرما زدوده شد و گرمای لذت بخشی وجود او را فرا گرفت.

به محض یکی شدنشان هاله‌ای از نور اطرافشان ایجاد گردید و با سرعت از پنجره‌‌‌ی کلبه خارج شد، سپس با سرعت به سمت آسمان تاریک صعود کرد.

آرام آرام نور مانند یک شهاب سنگ در آسمان چرخید و در کسری از ثانیه منفجر شد.
این انفجار به قدری قدرتمند بود که لحظه‌ای، آسمان شب مانند روز روشن شد و پس از چند لحظه همه چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️