پارت سی و هفتم :


با ورود عروس و داماد نوای دلفریبی در فضا طنین انداخت و مهمانان را به هیجان وا داشت.
طوری که همه با شور و شوق از جا برخاسته و شروع به کف زدن کردند.

سارا و روفیا و فربد جلوتر از همه ایستاده و برای عروس و داماد دست تکان میدادند.

روفیا نم چشمانش را گرفت و از دور بوسه‌ای برای دخترش که در لباس عروس میدرخشید فرستاد.

الینا پس از لبخندی که برای مادرش زد، دست در دست سÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    0

    ای برهام شیطون😂😜

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    😆👌

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    ممنون قشنگ بود اونیکه وبرهام عالین

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😍😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️