لیست کلیه پارتهای رمان میراث هلیوس(جلد دوم) : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 77
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 1
الینا بی قرار، طول تراس را طی کرده و دوباره جلوی در ایستاد. برای چندمین بار دوباره تقهای به در زده و منتظر ماند. ولی باز کسی در را باز نکرد. کلافه پوفی بلند کشید و با صدای بلند فریاد زد: _ باز کن رونیکا، خواهش میکنم ازت بهم یه فرصت بده تا از خودم دفاع کنم. تو باید به حرفهام گوش کنی بعد اگه نخ...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 2
دقایقی بعد همهی آنها نزدیک دروازهی سارمید ظاهر شدند. رونیکا به محض ظاهر شدن حالش بهم خورده و روی دو زانو سقوط کرد. بلافاصله برهام زیر بغلش را گرفته و او را روی سکوی سنگی که نزدیکشان بود نشاند. با محبت دستان رونیکا را درون دستان بزرگ و مردانهاش جای داد و نگران پرسید: _ حالت خوبه؟ چند تا نف...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 3
رونیکا با شنیدن این حرفها به قدری خشمگین شد که ناگهان فریاد زده و لگدی به میز کنارش زد، سپس دو زانو روی زمین افتاد و با عجز گریه کرد: _ من نمیخو..ام جزو هی..چ افسانهی کوفتی باشم الینا.. من میخوام برگر..دم به زندگی عادی خو..دم... الینا به سرعت از جابرخاسته و به سمت رونیکا شتافت، سفت او را در آ...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 4
رونیکا با چشمانی حیرت زده در حال بررسی محیطی بود که در آن قرار داشت. جایی که نه شبیه کافه بود نه شبیه جنگل. در میان انبوهی از درختان خاص میزهای گرد سنگی با صندلیهای شبیه سنگ اما به نرمی ابریشم، لوسترهای خاص و معلقی که نظیرش در هیچ جا نبود. موجوداتی شبیه پری دریایی شبیه گروه آواز در گوشهای درون...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 5
رونیکا سراسیمه لباس شب مشکی را از روی تخت برداشته و آن را تن زد. بعد از تقلای زیاد برای بستن زیپ پشت لباس، آه از نهادش برخاست. هر کاری کرد موفق به بستن زیپ نشد. چندین بار نام پری کوچک را صدا کرد: _ پری گلریز؟... گلرییییز؟ ناامید از آمدن پری، در حالی که پشتش به در بود، مشغول پوشیدن کفشهایش شد. ...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 6
دقایقی بعد کم کم یخ رونیکا آب شده و مشغول بگو بخند شد. حتی بیشتر از حد معمول سرخوش بود، به طوری که سورن و برهام نگاه معناداری به هم انداختند. در همین حین صدای آهنگ شدت گرفت و اکثر جوانها برای رقص به وسط سالن آمدند. رونیکا که نشسته در حال تکان دادن خود بود دیگر طاقت نیاورده و از جا برخاست. _ ...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 7
صبح زود با آواز پرندگانی که دور پنجره میچرخیدند، رونیکا خمیازهای کشید و چشمانش را به آرامی گشود. با حس خوبی کش و قوسی به بدنش داد و لبخندی از سر رضایت زد. اما ناگهان متوجه دست مردانهای دور کمرش شد که سفت او را از پشت در آغوش کشیده بود. از روی غریزه جیغی بلند کشیده و با وحشت خود را از تخت به ...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 8
برهام دستانش را به نشانهی کار من نیست بالا برد و الینا با جیغ فریاد زد: _ قسم میخورم کار منم نیست. آتریسا که انگار از این شرایط لذت میبرد با تفریح لبخند زد: _ کار اونا نیست رونیکا انرژیت رو برای چیزهای بیهوده هدر نده. به سوال من جواب بده، دوست داری دربارهی اینا بدونی؟ دوست داری با مامان الین...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 9
چند هفته از اولین روز تمرینش میگذشت. رونیکا در این مدت تا حد امکان از برهام دوری کرده و زیاد با او همکلام نشده بود. برهام هر چه تلاش کرده بود تا این دیواری که رونیکا بینشان کشیده بود را خراب کند، نشده بود. او اکنون در مقابل استادش ایستاده بود و منتظر نظر او بود. آتریسا به آرامی نزدیک رونیکا آمد...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 10
رونیکا همانطور که سر میز مشغول خوردن ناهار بود نگاهی به اطراف انداخت: _ خدایی باور نمیکردم داخل اون خونههای مارپیچی انقدر بزرگ و شیک و دلباز باشه. روفیا کمی نوشیدنی برای رونیکا ریخته و پاسخ داد: _ نظر لطفته گلم، راستی از سارا چه خبر بعد از ترخیص شدن نشده برم پیشش، از خونهی جدیدش راضیه؟ کاش ا...
بروزرسانی در : ۷۷۳ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 11
رونیکا چشمان نمدارش را چند بار باز و بسته کرد تا مانع ریزش اشکهایش شود: _ وقتی رسیدین چی دیدین؟ روفیا نگاه غمگینش را به رونیکا دوخت و با صدایی که لرزشش هوایدا بود، ادامه داد: _ همین که ما رسیدیم دیدیم پدر و مادرت یه گوشه افتادن، چند نفرشون با اعضای تیم ما درگیر بودن و یه نفرشون هم بالای سر ت...
بروزرسانی در : ۷۷۱ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 12
یادته بعد جریان گردنبند چند بار خواستم یه گوشه از این حقیقت رو بگم اما تو حتی اجازه ندادی من ادامه بدم؟ رونیکا چشمانش را ریز کرد و سعی کرد آن لحظات را به یاد بیاورد. الینا راست میگفت او چندین بار سربسته به این موضوع اشاره کرده بود. رونیکا با خوشحالی دستش را دور کمر الینا انداخت و با لبخندی زیبا...
بروزرسانی در : ۷۶۹ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 13
در همین لحظه زنگ درشان که شبیه آواز پرنده بود، به صدا در آمد. رونیکا با عجله از جا برخاست و کتش را که روی دستهی مبل قرار داشت، برداشت: _ گلریز من باز میکنم، الیناست قراره باهم بریم کتابخونه. به سرعت بوسهای بر روی گونهی سارا زد و بعد از خداخافظی به سمت درب خروجی رفت. همین که در را گشود با ب...
بروزرسانی در : ۷۶۴ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 14
رونیکا همین که سرش را بلند کرد تا لوسترهای معلق بزرگ را ببیند متوجه شد کتابخانه چندین طبقه است و طبقات، با راه پلههای مارپیچی متحرک به هم وصل میشود. با هیجان چشم از طبقات بالا گرفت و به آبنمایی که وسط سالن به شکل یک الهه خودنمایی میکرد نگریست. سپس نزدیک رفته و به الهه که دستانش به هر دو طر...
بروزرسانی در : ۷۶۲ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 15
بعد از دقایقی نسبتا طولانی چشمش به کتابی با جلد قرمز که رویش بزرگ نوشته شده بود "افسانهی خورشید و ماه" افتاد. عجیب کنجکاو شده و آن کتاب را در دست گرفت. روی نزدیکترین صندلی نشسته و مشغول مطالعه شد. صفحات اول دربارهی داستانهایی مربوط به خدای نور"هلیوس" بود که با عجله نگاهی به آنها انداخت و...
بروزرسانی در : ۷۵۷ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 16
نگاه برهام از چشمان رونیکا سر خورد و روی لبهایش قفل شد. ناخوداگاه به آرامی شصتش را روی لب رونیکا کشید و بعد ساکت شد. با این حرکت رونیکا به شدت حالش دگرگون شد، به طوری که بیاراده چشمانش را بست. چنان از این شرایط متاثر شده بود که حس میکرد بدنش چون کورهای داغ در حال سوختن است. برهام مانند مسخ ش...
بروزرسانی در : ۷۵۵ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 17
رونیکا همانطور که در میان قفسهها میچرخید ناگهان صدایی از ته راهرو به گوشش رسید. صدایی شبیه حضور کسی یا چیزی! با تردید قدمی جلو گذاشت و پرسید: _ کسی اونجاست؟ صدایش به حالت رعب آوری در راهرو اکو شد و باعث وحشت رونیکا گشت. هیچ پاسخی نشنید. کمی به انتهای راهرو خیره گشت و از اضطراب سیبک گلویش با...
بروزرسانی در : ۷۵۰ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 18
این موج اکلیلی و براق در مقابل چشمان حیرتزدهی رونیکا شروع به حرکت کرده و از راهرو به سمت سالن مرکزی رفت. از شانس رونیکا هیچ شخصی به غیر از رونیکا در آن جا نبود. برای همین رونیکا بیاراده و با خیال راحت، دنبال این موج به راه افتاد. موج رفت و رفت و وارد حوضچه شد، سپس دور مجسمهی الهه چرخ...
بروزرسانی در : ۷۴۸ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 19
ابروهای رونیکا از تعجب بالا پرید. عصبانی کتاب را گرفت و صفحهی اول را گشود و چند خط اول را خواند سپس گرهی بین ابروهایش انداخت. _ منو سر کار گذاشتی؟! یعنی تو نمیتونی بخونی اینا رو؟ _ من چرا باید سرکارت بزارم آخه؟ نمیدونم به چه زبونی نوشته شده. بعد ازچند لحظه سکوتی سنگین، رونیکا پرسید: _ ...
بروزرسانی در : ۷۴۶ روز پیش
-
رمان میراث هلیوس(جلد دوم) - پارت 20
همه حیرت زده به تاریگو که کاملا خونسرد لبخند میزد نگاه کردند. _ دیدید؟ این سلاحها فقط اجازهی لمسشون رو به صاحبشون میدن. برهام مردد پرسید: _ یعنی یکی از اینا برای منه؟ ولی کدوم؟ _ گفتم که وقتی یه چیزی مال آدم باشه خودش رو به صاحبش نشون میده، یه جورایی صاحبش حسش میکنه. رونیکا که تازه...
بروزرسانی در : ۷۴۳ روز پیش