پارت بیست و نهم :

- جووون، از این لباس مشخصه که چقدر حالت خرابه‌ها!

با این حرف هر چهار نفر زدند زیر خنده.
الینا دستش را روی موهایش کشید و آن‌ها را در چند ثانیه خشک کرد.
بعد نزد سورن رفت و خودش را درون آغوشش جا کرد.

- خوب حالا بگید ببینم چه سورپرایزی برام در نظر گرفتید؟

سورن با خوشحالی یک بشکن زد و و همه جا را غرق نور و موسیقی کرد.

بعد در حالی که اطرافشان پر از گل‌های سر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    فکر کنم کار آرشام باشه به نیروی رونیکا احتیاج داره ممنون عالیه

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون نظرت رو برام نوشتی 😘 تا جاسوس رو پیدا نکنن کیه مدام تو دردسر میفتن😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️