پارت بیست و نهم :

- جووون، از این لباس مشخصه که چقدر حالت خرابه‌ها!

با این حرف هر چهار نفر زدند زیر خنده.
الینا دستش را روی موهایش کشید و آن‌ها را در چند ثانیه خشک کرد.
بعد نزد سورن رفت و خودش را درون آغوشش جا کرد.

- خوب حالا بگید ببینم چه سورپرایزی برام در نظر گرفتید؟

سورن با خوشحالی یک بشکن زد و و همه جا را غرق نور و موسیقی کرد.

بعد در حالی که اطرافشان پر از گل‌های سر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    فکر کنم کار آرشام باشه به نیروی رونیکا احتیاج داره ممنون عالیه

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون نظرت رو برام نوشتی 😘 تا جاسوس رو پیدا نکنن کیه مدام تو دردسر میفتن😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!